رهزن


روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست
پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت
این اشک دیده‌ی من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است
آن پادشا که مال رعیت خورد گداست
بر قطره‌ی سرشک یتیمان نظاره کن
تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود
کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست

وظايف و مسؤوليت هاي حاكم در نگاه امام علي(ع)

 وظايف و مسؤوليت هاي حاكم در نگاه امام علي(ع)
   موضوع بحث در اين مقاله، وظايف و مسؤوليتهاي حاكم از ديدگاه حضرت علي (ع) مي باشد. در اين موضوع دو عنوان "وظيفه" و "مسؤوليت" به كار رفته است كه هرچند ارتباط وثيقي دارند، ولي از جهت معنا و مصداق متفاوتند. از لحاظ معنا "وظيفه" كاري است كه شخص متعهد به انجام يا ترك آن است. حضرت علي (ع) احكام شرعي را از وظايف بندگان مي شمارد: "و اَخرجوا اِلي الله بما افْترض عليكم من حقّه و بيّن لكم من وظائفه؛ و با انجام واجبات الهي و وظايفي كه در حق خويش براي شما بيان كرد، به سوي خداوند حركت كنيد."> اما مسؤوليت برخاسته از تعهدي است كه در وظيفه نهفته است و به معناي پاسخگويي در برابر كار يا عملي است كه انجام يا ترك شده است. از لحاظ مصداق مسؤوليت، حوزه عام تري نسبت به وظيفه دارد. وظيفه تنها در محدوده عمل شخص مي گنجد و هر كس وظيفه دارد عملي را كه بر عهده اوست، به خوبي انجام دهد، اما گاه افرادي در قبال عمل شخص ديگر مسؤول هستند، بدون اينكه از آن آگاه باشند. مثلاً سرپرست خانواده در مقابل كار افرادي كه تحت سرپرستي او هستند، مسؤول است و بايد پاسخگو باشد. بدين ترتيب هر جا وظيفه اي در كار است، مسؤوليت نيز وجود دارد، ولي ممكن است گاه در برابر كاري كه هيچ وظيفه اي نداشته ايم، مسؤول باشيم. مسؤوليتها اغلب به خاطر مقام و رتبه اي |99| است كه افراد در جامعه دارا هستند و با توجه به مقام و رتبه خويش در مقابل كارهاي ديگران مسؤول هستند. در مورد رابطه وظيفه و مسؤوليت، سؤال ديگري نيز مطرح است: آيا شخص تنها در برابر فرد يا نهادي مسؤول است كه وظيفه او را معيّن مي كند يا ممكن است اين دو از هم تفكيك شوند؟ اين سؤال در مورد حاكم، نيازمند اين است كه بررسي نماييم چه كسي وظايف او را معيّن مي كند و وي در برابر چه كسي مسؤول است. با بررسي اين دو مسأله و مقايسه آنها مشخص مي شود حاكم در برابر كسي مسؤول است كه وظيفه او را معيّن مي نمايد يا اينكه در برابر ديگران نيز مسؤوليت دارد. مباحث اين مقاله به طور كلي در دو محور عرضه مي گردد: محور اول در باره وظيفه حاكم است و در آن ابتدا به اين سؤال پاسخ مي گوييم كه از نظر حضرت علي (ع) چه نهاد يا شخصي براي حاكم وظيفه مشخص مي كند و بايدها و نبايدهايي را كه او بايد انجام دهد، تعيين مي نمايد. آنگاه با تقسيم وظايف حاكم به فردي و اجتماعي، محدوده عمل او را در مورد هر يك از آنها بررسي مي كنيم. در محور دوم از مسؤوليتهاي حاكم بحث خواهيم كرد؛ يعني از مواردي كه حاكم بدون اينكه وظيفه داشته باشد عملي انجام دهد، در برابر كارهاي ديگران مسؤول است. در اين بحث نيز ابتدا به اين سؤال پاسخ مي گوييم كه حاكم در برابر چه شخص يا نهادي مسؤول است و به چه كسي بايد پاسخگو باشد و بعد از آن در باره مواردي كه حاكم بايد پاسخگو باشد، بدون اينكه وظيفه اي بر عهده داشته باشد، بحث خواهيم كرد. حاكم، وظيفه، وظيفه ساز رابطه متقابل حاكم و مردم، يكي از روابط متعدد اجتماعي و مهمترين آنهاست و همچون تمام آنها نيازمند حدود و ثغور ِمشخص است، تا با مراعات آنها - كه در قالب قوانين و ضوابط مشخص مي شود - عدالت فراگير در جامعه تحقق يابد. حضرت علي (ع) اصلاح اين رابطه را سبب نيرومندي حق در جامعه و استحكام دين و گسترش عدالت در جامعه مي داند: "فاِذا اَدّت الرعية اِلي الوالي حقَّه و اَدّي الوالي اليها حقَّها عزّ الحق بينهم و قامت مناهج |100| الدين و اعتدلت معالم العدل؛ [1] هنگامي كه رعيت، حق والي را ادا كند و والي حق رعيت را ايفا نمايد، ميانشان حق والا مي گردد و شيوه هاي دينداري پديدار مي شود و نشانه هاي عدالت پابرجا مي گردد."> يكي از دو طرف اين رابطه، يعني حقوق مردم بر حاكم يا وظايف حاكم در مقابل جامعه و مردم، موضوع اين بحث است و همان طور كه قبلاً گفتيم، دو سؤال در باره وظايف حاكم مطرح است: چه كسي وظايف حاكم را معين مي كند؟ حاكم در مقابل مردم چه وظيفه اي دارد؟ اين دو سؤال را با استفاده از سخنان گهربار اميرالمؤمنين علي (ع) پاسخ مي دهيم. دين وظيفه ساز براي حاكم در حديث پيشين، حضرت علي (ع) ابتدا به طور اجمال به روابط متعدد اجتماعي بين مردم اشاره كرده است و قوانين و ضوابطي را كه حدود و ثغور اين روابط را مشخص مي كند، حق خداوند مي داند كه در قالب احكام و تكليفهاي شرعي براي اصلاح روابط اجتماعي مطرح گرديده است: "ثم جعل - سبحانه - مِن حقوقه حقوقاً افْترضها لبعض الناس علي بعض فجعلها تتكافأ في وجوهها و يوجب بعضها بعضاً و لا يستوجب بعضها اِلاّ ببعض؛ خداوند - پاك و منزه - از حقوق خويش، حقي براي بعضي مردم بر بعضي ديگر واجب كرد كه از هر نظر همپايه هستند و با اداي حقي توسط ادا كننده، وظيفه اي ثابت مي شود و بدون آن حقي ندارد". حضرت حقوق اجتماعي مردم بر يكديگر را برخاسته از حق خداوند مي داند؛ يعني اين حقوق حق الهي هستند كه همچون ساير حقوق خداوند، مثل عبادت - كه حق مستقيم هستند - به او بازگشت مي كنند و اين حقوق، تكاليف و واجب شرعي اند كه همچون ساير تكاليف به واسطه فرمان خداوند الزام آوراند. آنگاه به رابطه حاكم و مردم مي پردازد و آن را از مهمترين واجبات در مورد حقوق مردم برمي شمارد: "و اَعظم ما افْترض - سبحانه - من تلك الحقوق حق الوالي علي الرعية و حق الرعية |101| علي الوالي فريضة فرضها الله - سبحانه - لكل علي كل، فجعلها نظاماً لِاُلفتهم و عزاً لدينهم؛ در ميان حقوقي كه خداوند براي بعضي بر برخي ديگر واجب گرداند، حق حاكم بر مردم و حق مردم بر حاكم از مهمترين حقوق و واجبي است كه خداوند براي هر يك بر ديگري واجب كرد و آن را موجب نظم، پيوستگي و عزت و نيرومندي دينشان قرار داد". حضرت ابتدا در دو موضع بر اين امر تأكيد مي كند كه حق ميان حاكم و مردم، از واجبات الهي است؛ يعني اگر حاكم در مقابل مردم وظيفه اي بر عهده دارد، وظيفه را خداوند بر دوش او نهاده است. امام در مرتبه اول رابطه حقوق هر يك از حاكم و مردم را بر يكديگر از مهمترين حقوق اجتماعي برمي شمرد كه خداوند واجب كرده است، آنگاه بر اينكه اين حقوق، واجب الهي است، تأكيد كرده است. اين كلام دلالت دارد اگر مردم بر حاكم حقي دارند و اگر حاكم در مقابل مردم موظف به كارهايي مي باشد، از طرف خداوند است؛ يعني خداوند از حاكم خواسته است در مقابل اطاعت مردم از او، به امور آنها رسيدگي كند و حقوق آنان را به ايشان برساند، نه اينكه وظايف حاكم، امري قراردادي بين مردم و اوست و مردم زمامداري را به حاكم داده و با او شرط نموده اند چگونه عمل نمايد. حضرت در قسمت ديگري از سخن، مسأله را به گونه ديگري مطرح كرده است. اگر بپذيريم مردم حكومت را به حاكم تحويل مي دهند و براي او وظيفه مشخص مي كنند، غلبه با آنان است و مردم بر حاكم تسلط دارند و هرچه را بخواهند، با او شرط مي كنند و وي موظف است بر مبناي خواست مردم، به اداره امور جامعه بپردازد. اين مطلبي است كه به صراحت از طرف حضرت علي (ع) نفي گرديده و آثار و فساد حاصل از آن توضيح داده شده است: "و اذا غلبت الرعية واليها اَو اَجحف الوالي برعيته اخْتلف هنا لك الكلمة و ظهرت معالم الجور و كثر الادغال في الدين و تركت محاج السنن فعمل بالهوي؛ آنگاه كه مردم بر حاكم چيره گردند يا حاكم به مردم ظلم كند، نظام جامعه به هم مي خورد و نشانه هاي ستم آشكار مي شود و بدعتها در دين وارد مي شود و سنتهاي خوب و پسنديده ترك و به هواي نفس عمل مي شود". غلبه مردم بر حاكم يا ظلم حاكم در حق مردم، موجب نابودي نظام صالح جامعه و ظهور ظلم و |102| ستم است. غلبه مردم بر حاكم و تسلط آنها بر او، به صورتي كه تحت فرمان آنان باشد و آنها وظيفه و تكليف او را مشخص كنند، آثار رفتار ظالمانه حاكم در جامعه را، در پي دارد، و اين مطلب در راستاي جوابي است كه حضرت به "ابن عباس" هنگامي كه مطلبي را پيشنهاد كرد، داد: "لك ان تشير عليّ و اَري فاِنْ عصيتُك فاَطِعْني؛ [2] تو به من پيشنهاد مي دهي و من مي نگرم. پس اگر مخالفت كردم، بايد از من اطاعت كني."> حضرت مغلوب بودن حاكم در برابر نظريات مردم را نمي پسندد، هر چند از پيشنهادهاي مشورتي آنها استقبال مي كند. اين نگرش در مورد وظيفه حاكم، در سخنان امام تجلي يافته است. وقتي مردم را از عمل به رأي خويش برحذر مي دارد و از آنها مي خواهد تابع هواهاي نفساني نباشند، وظيفه خويش و رهبر جامعه را عمل به دستورهاي خداوند برمي شمرد و مي گويد: "اِنّه ليس علي الاِمام اِلاّ ما حمّل من اَمْر ربّه؛ [3] امام و پيشوا غير از آنچه از طرف خداوند مأمور است، وظيفه ديگري ندارد". و آنگاه كه مالك اشتر را براي به عهده گرفتن وظيفه خطير حكومت، توجيه مي كند و وظايف او را برمي شمرد، از او مي خواهد قرآن و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله را رهنمود خويش قرار دهد و در اين محدوده به انجام وظايف خويش مشغول باشد و هر مشكلي پيش مي آيد، به اين دو مراجعه كند: "و ارْدُدْ اِلي الله و رسوله ما يضلعك من الخطوب و يشتبه عليك مِن الاُمور فقد قال الله تعالي لقومٍ اَحبَّ اِرشادهم: يا ايّها الذين آمنوا اَطيعوا الله و اَطيعوا الرسول و اُولي الاَمر منكم فاِنْ تنازعتم في شيء فردّوه اِلي الله و الرسول. فالردّ اِلي الله، الاَخذ بمحكم كتابه و الردّ اِلي الرسول، الاَخذ بسنته الجامعة غير المفرّقة؛ [4] در امور سخت و مشتبه به خدا و پيامبرش صلي الله عليه و آله رجوع كن. خداوند متعال به گروهي كه دوست داشت آنها را راهنمايي كند، فرمود: "اي كساني كه ايمان آورده ايد! از خداوند و رسول و اولي الامر اطاعت كنيد و اگر در چيزي نزاع كرديد، آن را به خدا و رسولش بازگردانيد". بازگشت و رجوع به خداوند، تمسك به آيات محكم كتاب و رجوع به پيامبر، صلي الله عليه و آله تمسك به سنت جامع و قطعي اوست". |103| حضرت مرجع بودن قرآن در امور و حكومت و شؤون حاكم را مورد توجه قرار داده است. بعد از جريان حكميت، عده اي به ايشان اعتراض كردند چرا افراد را مرجع تشخيص حاكم قرار دادي و امام گفت كه فقط قرآن را مرجع قرار داده است: "اِنّا لم نحكّم الرجال و اِنّما حكّمنا القرآن ... فاِذا حكم بالصدق في كتاب الله فنحن اَحقّ الناس به و اِنْ حُكم بسنّة رسول الله صلي الله عليه و آله فنحن اَحق الناس و اولاهُم به؛ [5] ما افراد را حاكم قرار نداديم، بلكه قرآن را حاكم قرار داديم ... آنگاه كه صادقانه قرآن مورد داوري قرار گيرد، ما سزاوارترين مردم به خلافت هستيم و اگر از طريق سنت پيامبر صلي الله عليه و آله حكم شود، باز سزاوارترين و برترين مردم به آن هستيم". سيره عملي امام حاكي از همين نگرش به امر حكومت است، كه حاكم تنها موظف است به احكام الهي و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله عمل نمايد. هنگامي كه حضرت با اقبال مردم خلافت را در دست گرفت، با اعتراض طلحه و زبير روبه رو شد كه چرا با ما مشورت نمي كني! امام به ترسيم شيوه عمل خويش در مورد حكومت پرداخت و دو ركن دين اسلام، يعني كتاب الهي و سنت رسول خدا صلي الله عليه و آله را مرجع خويش در همه امور معرفي نمود: "فلمّا اَفضتْ اِليّ نظرتُ اِلي كتاب الله و ما وضع لنا و اَمرنا بالحكم به فاتَّبعتُه و ما استسنَّ النبي صلي الله عليه و آله فاقْتديتُه فلم اَحْتج في ذلك اِلي رأيكما و لا رأي غيركما؛ [6] چون حكومت و زمامداري جامعه به من رسيد، به كتاب خداوند و احكام آن نگريستم و از فرامين آن تبعيت كردم و نيز راه و روش پيامبر صلي الله عليه و آله را ملاحظه كرده و آن را مقتداي خود قرار دادم و در اين مورد به نظر شما و غير شما احتياجي پيدا نكردم". ايشان نه تنها اجراي احكام الهي را محور فعاليت حاكم مي داند، بلكه معتقد است حاكم بايد مواردي را كه خداوند حكم نكرده، ولي مي توانسته است حكم كند، مد نظر خويش قرار دهد و مطابق آن عمل نمايد. گروهي به عمر پيشنهاد كردند از زينتهاي خانه خدا براي مخارج جنگ استفاده كند، با اين استدلال كه زينتها بسيار است و كعبه نيازي به آنها ندارد و مصرف آن در امور جنگي ثواب دارد. عمر به اين كار راضي شد، ولي حضرت علي(ع) با استناد به قرآن كريم |104| و تقسيم اموال به شخصي كه به او ارث مي رسد و بودجه دولتي كه عبارت از فيء و خمس و صدقات است و هر يك مصرف خاصي دارد، حكم كرد: در آن هنگام زينتهاي خانه خدا وجود داشت و خداوند در باره آن حكمي بيان نكرد و اين كار را به سبب فراموشي يا جهل ترك نكرد، پس بايد زينتهاي آن را در جاي خويش قرار داد. [7] محور قرار دادن قرآن كريم و سنت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نيازمند تحقيق و تفحص بيشتر است، تا حدود و ثغور آن مشخص و معلوم شود. بدين ترتيب مشخص گرديد وظايف حاكم در دايره احكام الهي و تبعيت از احكام ديني است و حقوق مردم كه حاكم موظف به رعايت آنهاست، در همين محدوده قرار دارد و نيز مهمترين حق حاكم بر مردم، در همين محدوده رعايت مي شود؛ يعني اگر حاكم طبق اصول و احكام الهي با مردم رفتار كرد و در پي اجراي احكام ديني بود، حق الهي ِاطاعت ِمردم از او، پابرجاست و اگر از اين مسير خارج گرديد، ديگر نبايد از او اطاعت كرد. حضرت علي(ع) در نامه اي كه به مردم مصر نوشت و از آنها خواست از مالك اشتر اطاعت كنند، اطاعت را به مواردي مقيد كرد كه عمل او طبق حق باشد. [8] وظيفه حاكم برپايي احكام الهي است كه اجراي آنها سعادت جامعه اسلامي و اصلاح روابط ميان مسلمانان و عزت دين و دنياي آنها را در پي دارد. وظايف حاكم، به تفصيل در كلام حضرت علي(ع) مطرح گرديده است كه در بحث بعد به بررسي آنها مي پردازيم. وظايف حاكم وظايف حاكم را مي توان به دو دسته فردي و اجتماعي تقسيم كرد. وظايف فردي، كارهايي است كه او بايد در مورد خويش انجام دهد و وظايف اجتماعي، در مورد جامعه و مردم است. ما در اين مباحث وظايف حاكم را تحت اين دو عنوان بررسي مي كنيم. وظايف فردي حاكم مقام خطير حكومت ايجاب مي كند حاكم از خصوصيات و ويژگيهايي برخوردار باشد كه براي افراد ديگر در رده هاي پايين تر اجتماعي، اين ويژگيها از ضرورت كمتري برخوردار است. در بحث حاضر نمي خواهيم در مورد ويژگيها و صفات حاكم بحث كنيم، بلكه مي خواهيم اموري |105| را بررسي نماييم كه بر حاكم لازم است در تمام دوران حكومت خويش لحاظ كند. در اين باره از سه وظيفه خودسازي، اخلاق و علم آموزي بحث مي كنيم. 1. خودسازي سعادت انسان به خودسازي و تهذيب نفس بستگي دارد و قرآن كريم و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و ائمه(ع) انسانها را به آن دعوت كرده اند و اين مسأله در مورد حاكم ضرورتي دوچندان مي يابد. حضرت علي(ع) به كارگزاران و اميران همواره سفارش به رعايت تقواي الهي و تهذيب نفس مي كرد و پيوسته به آنها متذكر مي شد مالك نفس خويش باشند تا هواي نفساني بر آنها غلبه نكند. چند امري را كه حضرت در زمينه خودسازي، به كارگزاران خويش سفارش مي كرد، بلكه فرمان مي داد، بررسي مي كنيم: الف) مقاومت در برابر وسوسه هاي نفساني و ياد مرگ براي خودسازي اميرالمؤمنين علي(ع) در ابتداي عهدنامه مالك اشتر چندين بار به او فرمان مي دهد مواظب هواي نفساني خود باشد و آن را در هم شكند و مالك خواسته هاي خويش باشد: "هذا ما اَمر به عبدالله عليّ اميرالمؤمنين مالك بن الحارث الاَشتر ... اَمره بتقوي الله ... و امَره ان يكسر نفسه من الشهوات و يزعها عند الجمحات فاِنَّ النفس اَمارة بالسوء اِلاّ ما رَحِم الله ... فامْلك هواك و شحَّ بنفسك عمّا لا يحلّ لك فاِنّ الشحّ بالنفس الاِنصاف منها فيما احبّتْ او كرهت؛ [9] اين فرماني است كه بنده خدا، علي اميرالمؤمنين به مالك اشتر مي دهد ... او را به تقوا فرمان مي دهد ... از او مي خواهد خواسته هاي نفساني خويش را در هم شكند و به هنگام وسوسه ها خويشتندار باشد، زيرا نفس همواره انسان را به بدي وا مي دارد، مگر آنكه رحمت الهي شامل حال او شود ... زمام هواي نفساني خود را در دست گير و از آنچه برايت حلال نيست، بخل بورز، زيرا اين بخل، در آنچه نفس دوست يا ناخوش مي دارد، راه انصاف است". سفارش حضرت در مورد مواظبت و مقاومت در برابر وسوسه هاي نفساني، به سركردگان لشگري نيز به طور اكيد بيان شده است. امام به "شريح بن هاني" فرمانده مقدمه لشگر در جنگ با معاويه مي گويد: |106| "اتق الله في كل صباح و مساء و خَفْ علي نفسك الدنيا الغرور و لاتأمَنْها علي حال ... فكن لنفسك مانعاً رادعاً و لنزوتك عند الحفيظة واقماً قامعاً؛ [10] هر صبح و شام خداترس باش و از دنياي فريبنده بر نفس خويش بترس و در هيچ حال از آن ايمن مباش ... محافظ و مانع نفس خويش از هواي نفساني باش و به هنگام خشم و غضب، شكننده نفس خويش و غالب باش". و در نامه ديگر پيروي از هواي نفساني را سبب عدول حاكم از وظيفه خويش، يعني بسط عدالت برمي شمرد: "اما بعد فاِنّ الوالي اذا اخْتلف هواه، منعه ذلك كثيراً من العدل؛ [11] اگر والي در پي هواي نفساني خويش باشد، از عمل به عدل در بسياري موارد باز مي ماند". حضرت علي(ع) ياد مرگ را بهترين طريق براي خودسازي و به دست گرفتن زمام نفس مي داند و به مالك اشتر سفارش مي كند بسيار به ياد مرگ باشد، تا بتواند كف نفس كند: "و لن تحكم ذلك من نفسك حتّي تكثر همومك بذكر المعاد الي ربك؛ [12] هرگز نخواهي توانست زمامدار نفس خويش باشي، مگر اينكه بسيار به ياد قيامت و بازگشت به سوي پروردگارت باشي". ب) پرهيز از رياست طلبي رياست طلبي از هواهاي نفساني است و چون حاكم از اين جهت، بسيار در معرض خطر است، مورد سفارش حضرت علي(ع) مي باشد. از اين رو مالك اشتر را از اينكه با رسيدن به حكومت و به دست آوردن حق فرماندهي، رياست طلبي كند و خيال نمايد كار و شأن او فرمان دادن است، برحذر مي دارد و به او از اينكه طبق اين روحيه، فرمانهايي، با عجله و بدون فكر صادر كند و روحيه عفو و گذشت را فراموش نمايد، هشدار مي دهد: "فاعْطهم مِن عفوك و صفحك مثل الذي تحبّ و ترضي ان يعطيك الله من عفوه و صفحه ... و لا تسرعنّ اِلي بادرة وجدت منها مندوحة و لا تقولنّ اِ نّي مؤمّرٌ آمر فاطاع فاِنّ ذلك ادغال في القلب و منهكة للدين و تقرب من الغير؛ [13] [در موارد خطا و لغزش] آن قدر عفو و گذشت پيشه گير كه دوست داري به همان |107| مقدار از عفو و گذشت خداوند برخوردار شوي و به سرعت به كاري كه راه چاره دارد، مشغول نشو و به آن فرمان مده و مگو: من حاكم هستم و فرمان مي دهم و بايد اطاعت شوم، زيرا اين روحيه، باعث فساد قلب و نابودي دين و زوال حكومت مي شود". حضرت متذكر مي شود عظمت و جبروت تنها مختص ذات الهي است و هر كس خويشتن را اين گونه تصور كند، جبار و متكبر است و خداوند او را ذليل و خوار خواهد كرد: "اياك و مساماة الله في عظمته و التشبّه به في جبروته فاِنّ الله يذل كلّ جبار و يهين كل مختال؛ [14] از مساوات انگاري با خداوند، در بزرگي فروختن و شبيه انگاري با او، در جبروتش، دوري كن، زيرا خداوند، سركشان را خوار و خودبينان را ذليل مي كند". حضرت علي(ع) دو راه را براي معالجه رياست طلبي كه هر حاكمي در معرض خطر آن است، ارائه مي دهد: راه اول يادآوري مقام و عظمت خداوند است كه هر قدرتي در برابر عظمت او ناچيز و بي مقدار است: "و اذا اَحْدث لك ما انت فيه من سلطانك اُبّهة اَو مخيلة فانظر اِلي عظم مُلك الله فوقك و قدرته منك علي ما لا تقدر عليه من نفسك فاِنّ ذلك يُطامِنُ اليك من طماحك و يكف عنك مِن غربك و يفيء اليك بما عزب عنك من عقلك؛ [15] هرگاه حاكم بودن، موجب بزرگي و خودپسندي تو گردد، به بزرگي حكومت خداوند بر خويش و قدرت او بر خود توجه كن. تو حتي به خويش تسلط نداري. اين توجه، تو را از سركشي وا مي دارد و شدت و تندي را از تو باز مي دارد و عقل و انديشه از دست رفته در اثر خودپسندي را به تو باز مي گرداند". راه دوم، نگرش صحيح به مقام و حكومت است. حضرت بارها به كارگزاران تذكر مي دهد مقام و حكومت، لقمه چربي نيست، بلكه امانتي است كه بايد جوابگوي آن بود: "و انّ عملك ليس لك بطعمة ولكنّه في عنقك امانه."> [16] مقام، آزمايشي براي حاكم است و خداوند به واسطه تسلط او بر مردم، وي را در معرض آزمايش قرار داده است: "و قد اسْتكفاك اَمرهم و ابتلاك بهم؛ [17] خدا، راه انداختن كارشان را از تو خواست و آنان را وسيله آزمايش تو ساخت". |108| ج) ارتباط عبادي دايم با خداوند يكي از وظايف فردي حاكم، ارتباط عبادي دايم با خداوند است. هر چند حاكم بايد به امور مردم رسيدگي كند و اگر در اين راه نيت خويش را براي خداوند خالص گرداند، تمام كارهايش عبادت محسوب مي شود، ولي بهترين اوقات حاكم بايد در ارتباط عبادي با خداوند باشد: "ثم اُمور من امورك لابد لك من مباشرتها ... و اجعل لنفسك فيما بينك و بين الله اَفضل تلك المواقيت و اجزل تلك الاَقسام و ان كانت كلّها لله اِذا صلحتْ فيها النيه و سلمت منها الرعية؛ [18] نيز بر عهده تو كارهاست كه خود بايد انجام دهيد ... براي آنچه ميان تو و خداست، نيكوترين اوقات و بهترين ساعات را بگذار، هر چند همه كارها در همه وقت براي خداست، اگر نيت درست باشد و رعيت را از آن آسايش بود". آنچه بر هر كس، مخصوصاً حاكم، در انجام اعمال عبادي واجب است، اخلاص مي باشد. حال حاكم در مورد عبادات نبايد در ظاهر و باطن تفاوت كند، تا اخلاص را به دست آورد. حضرت علي(ع) به كارگزاران خويش در امور صدقات چنين فرمان مي دهد: "آمره اَنْ لا يعمل بشيء من طاعة الله فيما ظهر فيخالف اِلي غيره فيما اَسرّ و من لم يختلف سرّه و علانيته و فعله و مقالته فقد اَدّي الاَمانة و اَخلص العبادة؛ [19] موظف است در موارد اطاعت خداوند، عملي را در ظاهر انجام ندهد كه در پنهاني با آن مخالفت كند و هر كس ظاهر و باطن و عمل و سخنش يكسان باشد، امانت الهي را ادا كرده و عبادت را خالصانه انجام داده است". از سخن حضرت مشخص مي شود عبوديت امانتي الهي بر عهده انسان است و انجام عبادت مخلصانه، به اداي اين امانت مي انجامد و حاكم بايد با ارتباط دايم عبادي خويش با خداوند و انجام خالصانه آن امانت الهي را ادا كند تا صالح و لايق گردد و بتواند امانت ديگري را ادا كند كه رهبري اجتماع و هدايت بندگان خداوند است. اگر او در اداي امانت اول نكوشد، نمي تواند در مورد دوم موفق باشد. د) اكتفا به حداقل بهره هاي دنيا حضرت علي(ع) در اين مورد آنچنان حساس است كه كوچكترين لغزشي را |109| نمي پسندد. عثمان بن حنيف، والي بصره در مهماني مجللي شركت كرده بود. حضرت طي نامه اي عتاب آميز، او را به تقواي الهي ترغيب كرد و از آتش جهنم برحذر داشت و دنيا را آن گونه كه هست، براي او تصوير نمود و از او خواست به حداقل ضروري بهره هاي دنيا اكتفا كند: "فاتق الله يابْن حنيف و لتكفف اقراصك ليكون من النار خلاصك؛ [20] اي پسر حنيف! از خدا بترس و به قرص ناني اكتفا كن، تا از آتش جهنم بِرَهي". اين مطلب در مورد ساير حاكمان نيز گفته شده است. به حضرت خبر دادند شريح قاضي، خانه اي به هشتاد دينار خريده و براي آن قولنامه نوشته است. حضرت براي او نامه اي نوشت و در آن تصوير حقيقي عمل او را ارائه داد و فناي دنيا و بقاي آخرت را بازگو نمود. [21] اين برخورد با حاكمان جامعه اسلامي نشانگر آن است كه حاكم بايد حال ضعفاي جامعه را رعايت كند و زندگي او - هر چند از راه حلال تهيه شود - تجملي و پر زرق و برق نباشد، همان طور كه نبايد با ثروتمندان نشست و برخاست كند كه موجب دوري از مردم شود. حضرت در باره خويش همين مطلب را مي فرمايد: "اَاَقنع من نفسي باَنْ يقال هذا اَميرالمؤمنين و لا اُشاركهم في مكاره الدهر او اَكون اُسوةً لهم في جشوبة العيش؛ [22] آيا به اين قناعت كنم كه گفته شود من امير مؤمنانم، اما در سختيهاي روزگار ِآنان شركت نكنم و در تلخيهاي زندگي براي آنها اسوه و نمونه نباشم؟!". و در جاي ديگر مي فرمايد: "اِنّ الله فرض علي اَئمة العدل اَن يقدّروا اَنفسهم بضعفة الناس كيلا يتبيّع بالفقير فقره؛ [23] خداوند بر پيشوايان عدل واجب گرداند بر خود سخت گيرند و همچون طبقه ضعيف مردم باشند، تا ناملايمات فقر، به فقير فشار نياورد و او را هلاك نكند". 2- اخلاق اسلامي يكي ديگر از وظايف فردي حاكم، از منظر امام علي(ع) مراعات اخلاق اسلامي، هنگام ارتباط با مردم است. اين مطلب در نامه ها و عهدنامه هاي مختلف به حاكمان و كارگزاران توصيه شده و مراعات آن خواسته شده است. اينك آنچه را حضرت از كارگزاران خويش خواسته است، در محورهاي ذيل بررسي مي كنيم: |110| الف) رحمت و شفقت يكي از جلوه هاي اخلاق اسلامي كه حاكم بايد در حد اعلي آن را مراعات كند، رحمت و شفقت به مردم است. او بايد مردم را دوست داشته باشد و با لطف و مهرباني با آنها رفتار كند و قلبش مملو از محبت آنها باشد. اين فرماني است كه امير موحدان به حاكم مصر مي كند و از او مي خواهد: "و اشعر قلبك الرحمة للرعية و المحبّة لهم و اللطف بهم؛ [24] قلب خويش را نسبت به مردم از رحمت و محبت و لطف سرشار ساز". و به محمد بن ابي بكر مي گويد: "فاخْفض لهم جناحك و اَلِنْ لهم جانبك؛ [25] بالهاي محبتت را براي آنها بگستر و پهلوي نرمش و ملايمت را بر زمين بگذار". در همين راستا از كارگزاران مي خواهد عفو و گذشت را سرلوحه كار خود قرار دهند، زيرا به طور عمد يا خطا از مردم لغزشهايي سر خواهد زد. ميزان عفوي كه حضرت از كارگزاران مي خواهد، به حدي است كه جاي هيچ عقوبتي باقي نمي ماند: "يفرط منهم الزلل و تعرض لهم العلل و يؤتي علي ايديهم في العمد و الخطاء فأعْطهم من عفوك و صفحك مثل الذي تحب ان يعطيك الله من عفوه و صفحه؛ [26] گاه از آنها خطا و لغزشي سر مي زند و دچار ناراحتيهايي مي شوند و عمداً يا سهواً كارهايي انجام مي دهند. به اندازه اي در باره آنها عفو و گذشت كن كه دوست داري خداوند در باره تو عفو و گذشت كند". البته چون در امور حكومتي، مجازات جاي خود را دارد و نمي توان آن را به طور كلي نفي كرد، حضرت براي آن جايي قرار مي دهد، ليكن هشدار مي دهد حاكم نبايد از كيفري كه به مردم داده، خوشحال باشد و از عفوي كه كرده است، پشيمان شود: "و لا تندمنّ علي عفو و لا تبجحنّ بعقوبة [27]؛ از عفو پشيمان مشو و از كيفر و مجازاتي كه كرده اي، بر خود مبال". ب) گشاده رويي و نزديكي با مردم حاكم در برخورد با مردم بايد با گشاده رويي روبه رو شود و اين يكي ديگر از ابعاد اخلاق |111| اسلامي است كه حضرت مراعات آن را وظيفه حاكم مي داند و انجام آن را از محمد بن ابي بكر خواسته است [28] و به كارگزاران خويش در امور صدقه فرمان مي دهد با چهره عبوس با مردم روبه رو نشوند. [29] گشاده رويي يكي از عواملي است كه مي تواند از دگرگوني حال حاكم بعد از به قدرت رسيدن جلوگيري كند و او را از حالت قبلي كه با مردم نشست و برخاست مي كرد و با آنها نزديك بود، خارج نكند. حاكم بايد مراقب باشد برخورد او با مردم، با قبل از رسيدن به حكومت تفاوت نكند، بلكه به گونه اي رفتار كند كه به مردم نزديكتر شود: "فاِنّ حقاً علي الوالي اَلا يغيّر علي رعيته فضلٌ ناله و لا طول خُصّ به و اَنْ يزيده ما قَسمَ الله له من نعمه دُنوّاً مِن عباده و عطفاً علي اخوانه [30]؛ يكي از وظايف والي اين است كه مقام و نعمتي كه به او رسيده، حال وي را نسبت به مردم تغيير ندهد، بلكه نعمت الهي، او را به بندگان خداوند نزديكتر و مهربانتر كند". ج) عيب پوشي از مردم موقعيت اجتماعي حاكم او را در موقعيتي قرار مي دهد كه از اوضاع و احوال مردم آگاه است و قدرت دارد بر كارهاي مخفي آنها مطلع شود و بر اعمال خوب و بد آنها آگاهي يابد. در اين ميان وظيفه اي سنگين بر دوش حاكم وجود دارد، نبايد در پي يافتن اسرار مخفي مردم باشد و در اين مورد وظيفه اي ندارد و اگر عيوبي از مردم برايش آشكار شد، بايد تا حد امكان پرده پوشي كند و از پخش آن جلوگيري كند. حضرت علي (ع)وظيفه حاكم را تنها اصلاح اموري مي داند كه بر او آشكار مي شود و بايد حكم امور مخفي را به خداوند واگذار كند: "فاِنَّ في الناس عيوباً، الوالي اَحق مَن سَتَرَها فلا تكشفنّ عمّا غاب عنك منها فاِنما عليك تطهير ما ظهر لك و الله يحكم علي ما غاب عنك فاسْتُر العورة مااستطعتَ يستر الله منك ما تحب ستره من رعيتك [31]؛ در مردم عيوبي وجود دارد كه حاكم سزاوارترين فردي است كه بايد در پوشاندن آنها بكوشد. در صدد مباش كارهاي پنهاني آنها را بفهمي، زيرا تنها وظيفه داري در اصلاح آنچه برايت آشكار مي شود، بكوشي و در موارد مخفي خداوند حكم مي كند. تا مي تواني عيوب را بپوشان، تا خداوند عيوبي را كه دوست داري از مردم مخفي بماند، بپوشاند". |112| بدين ترتيب وظيفه حاكم در برابر سخن چينان و عيب جويان كه به دنبال عيوب مردم هستند، آشكار مي شود. او نبايد با زودباوري، به تصديق آنان مبادرت ورزد و بر اساس گفته هاي آنها به مجازات مردم اقدام كند، بلكه بايد آنها را از اطراف خويش دور سازد. اداره جامعه نيازمند آگاهي از امور بسياري است كه حاكم با دانستن آنها مي تواند جامعه را به طور مطلوب اداره كند. از اين رو حضرت يكي از وظايف حاكم را استمرار علم آموزي، جهت اصلاح امور مملكت مي داند و از كارگزاران خويش پيگيري اين امر را مي طلبد: "و اَكثر مدارسة العلماء و منافثة الحكماء في تثبيت ما صلح عليه امر بلادك و اقامة ما استقام به الناس قبلك [32]؛ با علما زياد به گفتگو بنشين و با حكما و دانشمندان بسيار بحث و از آنها استفاده كن، تا آنچه امور مملكتت را اصلاح مي كند، تثبيت كني و آنچه را مردم، قبل از تو بر پا داشته اند، بر پا داري". بدين خاطر، حضرت سفارش مي كند حاكم شيوه حكومت حاكمان صالح پيشين را مطالعه و از آن استفاده كند: "و الواجب عليك ان تتذكر ما مضي لمن تقدمك من حكومة عادلة او سنة فاضلة [33]؛ بر تو لازم است همواره به ياد حكومتهاي عادلانه پيش از خود يا روشهاي پسنديده باشي". وظايف اجتماعي حاكم اصلي ترين وظيفه حاكم اداره امور حكومتي است. وظايف او را در سه حوزه مي توان خلاصه كرد. قسمتي از كارهايي كه حاكم بايد انجام دهد، مربوط به مردم است و افراد جامعه را شامل مي شود. قسمت ديگر، امور كارگزاران است كه براي اداره جامعه نصب مي شوند. آخرين قسمت مربوط به كل جامعه است؛ يعني كارهايي كه بايد در مورد جامعه، به عنوان يك كل انجام شود. 1- حاكم و مردم مردم به عنوان مهمترين اركان جامعه و حكومت، حقوقي بر حاكم دارند كه او موظف به اداي |113| آنهاست. اين حقوق را مي توان در عناوين ذيل دسته بندي نمود: الف) عدل حضرت برپايي عدالت در جامعه را يكي از اموري مي داند كه با آن چشم حاكم روشن مي شود: "و اِنَّ اَفضل قرة عين الولاة اسْتقامة العدل في البلاد [34]". امام علي، مراعات عدالت در ميان مردم را در سه محور مورد توجه قرار مي دهد: امور شخصي، اقتصادي و اجتماعي. امور شخصي اولين امر مورد توجه حضرت در زمينه عدالت، مراعات مساوات ميان مردم در امور شخصي و برخوردهاي فردي حاكم است. حضرت به كارگزاران توصيه مي كند در نگاه كردن و تحيت و سلام و حتي در اشارات، به صورت يكسان با مردم رفتار كنند. امام اين عدالت را زمينه برطرف شدن ظلم در ابعاد ديگر مي داند و متذكر مي شود اگر در اين زمينه يكسان برخورد نكنند، زورمداران، به تبعيض طمع مي كنند و ضعيفان از عدالت مأيوس مي شوند: "و آسِبينهم في اللحظة و النظرة و الاشارة و التحية حتي لا يطمع العظماء في حيفك و لا ييأس الضعفاء من عدلك [35]؛ با همگان يكسان رفتار كن، گاهي كه گوشه چشم به آنان افكني يا خيره نگاهشان كني، يا يكي را به اشارت خواني يا به يكي تحيتي رساني، تا بزرگان در تو طمع ستم [بر ناتوان نبندند و ناتوانان از عدالتت مأيوس نگردند".] امور اجتماعي در جامعه اسلامي، مسلمانان از حقوق يكسان برخوردارند و نزديكي و دوري به حاكم و سابقه در اسلام را امتيازات ديگر نمي تواند حقي خاص براي گروهي ايجاد كند، تا آنها از امتيازات ويژه اجتماعي برخوردار شوند. با اين امر حضرت از ابتداي حكومت مواجه بود و زمينه هاي تبعيض در حكومتهاي قبل فراهم شده بود و بسياري از مردم - حتي بزرگان صحابه - انتظار حقوقي ويژه داشتند و چون اين امتيازات توسط امام براي آنها در نظر گرفته نمي شد، ناراضي بودند و عده اي او را ترك كرده و به معاويه ملحق شدند، ولي حضرت همواره بر عدالت در حقوق اجتماعي تأكيد داشت. [36] |114| يكسان بودن مردم در حقوق اجتماعي به اين معنا نيست كه هر كس با هر گونه رفتاري كه در جامعه داشته باشد - چه نيك و چه بد - با او يكسان برخورد شود، بلكه مقصود اين است كه مردم در وضع مساوي، از حقوق يكساني برخوردار هستند. حضرت به كارگزاران توصيه مي كند با نيكوكار و بدكار يكسان برخورد نكنند: "و لا يكوننَّ المحسن و المسيء عندك بمنزلة سواءٍ فاِنَّ في ذلك تزهيداً لاَهل الأحسان في الاِحسان و تدريباً لاِهل الاِساء ة و اَلزم كلاً منهم ما اَلزم نفسه [37]؛ مباد نكوكار و بدكردار در ديده ات برابر آيد، كه آن رغبت نكوكار را در نيكي كم كند، و بدكردار را به بدي وا دارد، و در باره هر يك، آن را عهده دار باش كه او بر عهده گرفت". برخورد يكسان با اين دو دسته، نيكوكاران را به نيكي بي رغبت و بدكاران را به زشتكاري تشويق مي كند. بايد به هر دسته همان طور كه رفتار كرده است، پاداش داد. بايد بين افرادي كه در نيكوكاري، تلاش و كوشش بيشتر مي كنند و كساني كه كمتر تلاش مي كنند، تفاوت باشد و زحمت هر كس به هر اندازه كه باشد، مورد توجه قرار گيرد. بايد به كار و تلاش هر كس توجه شود، نه به عنوان و مقام او و اگر شخص غير معروفي كار بزرگي انجام داد، همان قدر مورد تشويق قرار گيرد كه شخص بزرگ تحسين مي شد: "ثم اعْرف لكل امْريءٍ منهم ما اَبلي و لا تَضُمّ ِنَّ بلاء امْري ءٍ اِلي غيره و لا تقصّرنّ به دون غاية بلائه و لا يدعونك شرف امريءٍ اِلي اَن تعظم من بلائه ما كان صغيراً و لا ضعةُ امْريءٍ اِلي اَن تستصغر مِنْ بلائه ما كان عظيماً [38]؛ مقدار رنج هر يك را در نظر دار و رنج يكي را به حساب ديگري مگذار و در پاداش او به اندازه رنجي كه ديده و زحمتي كه كشيده، تقصير ميار، و مبادا بزرگي كسي موجب شود رنج اندك او را بزرگ شماري و فرودي رتبه مردي سبب شود كوشش سترگ وي را خوار به حساب آري". امور اقتصادي يكي از محورهاي مهم عدالت ورزي حاكم، امور اقتصادي است. تبعيض و ظلم در اين زمينه، تبعيض در ساير حقوق اجتماعي را فراهم مي آورد. حضرت عدالت در اين زمينه را بيشتر مورد تأكيد قرار داده و راهكارهاي مهمي براي اجراي عدالت به حاكمان و كارگزاران توصيه كرده |115| است، از جمله: - نظارت بر تجار و صاحبان صنايع يكي از اموري كه حضرت به مالك اشتر توصيه مي كند، اين است كه حاكم وظيفه دارد به كساني كه اسباب رفاه و آسايش اقتصادي افراد جامعه را فراهم مي كنند (تاجران و صاحبان صنايع) توجه ويژه داشته باشد و به امور آنها رسيدگي و مشكلات آنها را برطرف كند، ليكن بداند با وجود اين كه اين طبقه صلح دوست و مسالمت جويند و اهل شورش و جنگ نيستند، بايد تحت نظر باشند و حاكم از كار اين طبقه كه در گوشه و كنار مملكت زندگي مي كنند، باخبر باشد، زيرا عده اي از آنها داراي خصلتهايي ناپسند، مثل بخل و تنگ نظري هستند. اين امر تهديدي براي سلامت جامعه محسوب مي شود و عدالت اقتصادي را به خطر مي اندازد و سبب احتكار و انحصار امور اقتصادي در دست گروهي خاص مي شود: "ثمّ اسْتوص بالتجار و ذوي الصناعات و اَوصِبهم خيراً ... و تفقد امورهم بحضرتك و في حواشي بلادك و اعْلم - مع ذلك - اَنَّ في كثيرٍ منهم ضيقاً فاحشاً و شُحّاً قبيحاً و احْتكاراً للمنافع و تحكماً في البياعات و ذلك باب مضرّةٍ للعامة [39]؛ نيكي به بازرگانان و صنعتگران را بر خود بپذير و سفارش كردن به نيكويي در باره آنان را به عهده گير، ... به كار آنان بنگر، چه در آنجا باشند كه به سر مي بري و يا در شهرهاي ديگر. با اين همه بدان كه ميان بازرگانان بسيار كسانند كه معاملتي بردارند، بخيلند و در پي احتكارند. سود خود را مي كوشند و كالا را به هر بها كه خواهند مي فروشند و اين سودجويي و گرانفروشي زياني است براي همگان". - ترجيح دادن منافع عمومي از سخن قبلي روشن مي شود حضرت در امور اقتصادي، وظيفه حكومت را مراعات حال توده مي داند، نه گروههاي خاصي و هر جا ضرري متوجه عموم مردم گردد، بر حاكم لازم است با برقراري مقررات و حتي مجازات، حقوق عامه رعايت شود. به مالك اشتر مي فرمايد همواره كاري را در پيش گيرد كه رضايت توده مردم را فراهم كند، هر چند موجب ناخشنودي خواص گردد. امام با ضميمه كردن رضايت توده به عدالت، اين نكته را بيان نموده است كه اگر كاري به سود توده باشد، به عدالت نزديكتر است، تا كاري كه تنها منافع عده خاصي را در بر داشته باشد: |116| "وليكن اَحبُّ الامور اليك اَوسطها في الحق و اَعمّها في العدل و اَجمعها لرضي الرعية فاِنّ سُخْط العامّة يُجْحف بِرَضي الخاصة و اِنَّ سخط الخاصة يغتفر مع رضي العامّة [40]؛ بايد از كارها، آن را بيشتر دوست بداري كه نه از حق بگذرد و نه فرو ماند و عدالت را فراگيرتر بُود و رعيت را دلپذيرتر، كه ناخشنودي همگان، خشنودي نزديكان را بي اثر گرداند و خشم نزديكان، خشنودي همگان را زياني نرساند". و در جاي ديگر از حاكم مي خواهد خاصان خويش را كه با مردم در امور مختلف، از جمله امور اقتصادي، به انصاف عمل نمي كنند و خودخواه و دست درازند و در امور اقتصادي جامعه نفوذ و آن را به نفع خويش تملك مي كنند، از دخالت در امور اقتصادي منع كند و ريشه ستم آنها را با از بين بردن اسباب آن قطع نمايد: "ثم ان للوالي خاصّةً و بِطانةً فيهم استئثار و تطاول و قلّة انصاف في معاملة فاحسم مادّة اولئك بقطع اسباب تلك الاَحوال [41]؛ والي را نزديكان و خويشاونداني است كه خوي برتري جستن دارند و گردن فرازي كردن و در معاملت، انصاف را كمتر به كار بستن، ريشه ستم اينان را با بريدن اسباب آن برآر". - رسيدگي به فقرا در راستاي تحقق عدالت اجتماعي در بُعد اقتصادي، حضرت علي (ع) حاكم را موظف به عنايت و توجه ويژه به فقرا و مساكين مي داند. اين امر به حدي ضرورت دارد كه بي توجهي به آن - اگر چه در مورد و مصداق كوچكي تحقق يابد - به تباه شدن ساير كارهاي بزرگ مي انجامد. حضرت به حاكمان سفارش مي كند مأموراني براي اين كار اختصاص دهند تا گزارش حال فقيران و از كارافتادگان را به او بدهند و او نيز براي رفع نياز، به آنها كمك كند. اين طبقه بايد مورد عنايت ويژه قرار گيرند زيرا به جايي دسترسي ندارند و نمي توانند حقوق خويش را مطالبه نمايند. بر حاكم است حق آنها را به دستشان برساند و از هر گونه اهمال در اين زمينه دوري كند: "ثم الله الله في الطبقة السفلي من الذين لا حيلة لهم من المساكين و المحتاجين و اَهل البُؤسي و الزَّمني ... واحْفظ لله ما استحفظك من حقّه فيهم واجْعل لهم قسماً من بيت مالك ... فلا يشغلنك عنهم بطر فاِنّك لا تعذر بتضييعك التافِه لإحكامك الكثير المهم؛ [42] |117| خدا را! خدا را! در طبقه فرودين از مردم؛ آنان كه راه چاره ندانند و از درويشان و نيازمندان و بينوايان و از بيماري بر جاي ماندگانند ... براي خدا حقي از خود را كه به آنان اختصاص داده و نگهباني آن را به عهده ات نهاده پاس دار ... پس مبادا فرو رفتن در نعمت، از پرداختن به آنان بازت دارد كه ضايع گذاشتن كاري خُرد به خاطر استوار كردن كاري بزرگ و مهم، عذري برايت نيارد". ب) آسان گيري يكي از محورهاي وظيفه حاكم در برخورد با مردم آسان گيري بر آنهاست. حاكم بايد بار سنگيني بر دوش مردم نگذارد و بيشتر از طاقت و توانشان انتظار نداشته باشد. نتيجه چنين برخوردي جلب اعتماد مردم است كه سرمايه عظيمي براي حكومت است و حاكم در زمان احتياج مي تواند به پشتيباني مردم مطمئن باشد: "و اعْلم اَنّه ليس شيءٌ بادعي اِلي حُسن ظنّ راعٍ برعيته من اِحسانه اليهم و تخفيفه المؤونات عليهم و ترك اسْتكراهه اياهم علي ما ليس له قبلهم [43]؛ بدان هيچ چيز مثل احساس و آسان گيري بر مردم و مجبور نكردن آنها بر كاري كه وظيفه ندارند، موجب اطمينان حاكم به مردم و جلب اعتماد آنها نمي شود". و در باره تخفيف در مورد ماليات مي فرمايد: "فاِن شكوا ثقلاً اَو علةً اَو انْقطاع شرب ... خفَّفْتَ عنهم بما ترجو اَن يصلح به اَمرهم و لا يثقلنَّ عليك شيء خفَّفتَ به المؤنة عنهم فاِنّه ذخرٌ يعودون به عليك في عمارة بلادك ... فربما حدث من الامور ما اِذا عوَّلْتَ فيه عليهم من بعد احْتملوه طيبة اَنفسهم به [44]؛ پس اگر از سنگيني ماليات يا رسيدن آفات يا خشكسالي و يا ... شكايت كردند، به آنها به مقداري كه امورشان اصلاح شود، تخفيف بده و اين امر تو مشكل نباشد، زيرا اين ذخيره اي است كه در آباداني مملكتت به تو باز خواهد گشت ... چه بسا گرفتاريهايي پيش مي آيد كه بايد بر آنها تكيه كني و دراين حال آنها با طيب خاطر پذيرا مي شوند". آسان گيري مخصوص امور مادي نيست، بلكه حضرت از حاكمان مي خواهد حتي در امور عبادي مراعات حال مردم را بنمايند: |118| "و اذا قمت في صلاتك للناس فلا تكوننّ منفِّراً و لا مضيّعاً فاِنَّ في الناس من به العلة و له الحاجة و قد سالتُ رسول الله صلي الله عليه و آله حين وجَّهني اِلي اليمن كيف اصلّي بهم فقال: صلِّبهم كصلاة اَضعفهم و كن بالمؤمنين رحيما [45]؛ آن گاه كه براي مردم به نماز مي ايستي، نه مردم را بيزار كن و نه نماز را ضايع گردان، زيرا در ميان مردم، بيمار و افرادي كه كارهاي فوري دارند، يافت مي شود. هنگامي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله مرا به يمن فرستاد، از او پرسيدم چگونه با مردم نماز بخوانم، ايشان فرمود: مثل نماز ضعيف ترين آنها و با مؤمنان مهربان باش". ج) رسيدگي مستقيم به امور مردم حضرت علي (ع) يكي از وظايف حاكم را اين مي داند كه بدون هيچ واسطه اي به سخنان و شكايات مردم گوش فرا دهد و به آنها رسيدگي كند: "واجعل لذوي الحاجات منك قسماً تفرِّغ لهم فيه شخصك و تجلس لهم مجلساً عاماً فتتواضع فيه لله الذي خلقك و تُقعد عنهم جندك و اعوانك مِن اَحراسك و شرطك حتي يكلمك متكلمهم غيرُ متَتَعْتِعٍ [46]؛ و براي مراجعه كنندگان، زماني را قرار بده كه شخصاً به امور آنها رسيدگي كني. براي آنها مجلسي قرار بده كه عمومي باشد و در آن براي خداوند تواضع كني و لشكريان و يارانت را از آن مجلس دور ساز، تا هر كس بدون ترس و لكنت صحبت كند". د) تعليم و روشنگري يكي از وظايف حاكم، آگاه ساختن مردم در زمينه هاي مختلف است. آگاه كردن به دو طريق صورت مي پذيرد: اول تعليم و تعلم. حضرت علي(ع) در اين زمينه به حاكم مكه مي فرمايد: "امّا بعد فاَقم للناس الحجّ و ذكّرهم باَيام الله واجْلس لهم العصرين فانت المستفتي و علّم الجاهل [47]؛ حج را براي مردم به پا دار و روزهاي خدا را به ياد آنها بياور و صبح و عصر براي رسيدگي به امور آنها، مجلس تشكيل بده و به سؤال كنندگان [سائل ديني] پاسخ بگو و جاهلان را تعليم ده". |119| شيوه دوم: آگاه كردن مردم، با روشنگري ممكن است در جامعه سوء ظنهايي نسبت به حاكم شايع شود و مردم در اين باره دچار ترديد شوند. در اين صورت حاكم موظف است امور را براي مردم به خوبي روشن و آنها را از ابهام و سردرگمي خارج سازد. حضرت علي (ع) در اين باره به مالك اشتر مي گويد: "و اِنْ ظنَّت الرعية بك حيفاً فَاَصْحِر لهم بعذرك و اعْدل عنك ظنونهم باِصحارك فاِنَّ في ذلك رياضة منك لنفسك و رفقاً برعيتك [48]؛ هر گاه مردم نسبت به تو بدبين شوند، افشاگري كن و عذر خويش را بازگو و گمانها را از آنها دور كن. صراحت باعث خودسازي تو و لطف در حق مردم است". اين شيوه در سيره آن حضرت فراوان يافت مي شود، به صورتي كه هر جا شبهه اي حتي براي بعضي افراد بود، حضرت با سخنراني يا نامه به تبيين و توضيح آن مي پرداخت و مشكل را حل مي كرد. 2. حاكم و كارگزاران حضرت علي (ع) در مورد وظيفه حاكم نسبت به كارگزاران، سه وظيفه مهم را متذكر مي شود: گزينش، رسيدگي به امور آنها و نظارت. در گزينش افرادي كه به نحوي در نظام حكومتي حضور دارند، حاكم بايد كمال دقت را به خرج دهد. حضرت علي عليه السلام در اين مورد ملاكهايي را براي انتخاب كارگزاران حكومتي لازم مي داند. اين شرايط عبارتند از: شركت نداشتن در حكومتهاي جور و ظلم، صادق و راستگو و صريح بودن، متملّق و چاپلوس نبودن، برخاسته از خانواده هاي صالح، سخاوتمند بودن و ... براي بعضي از امور، مثل قضاوت، ويژگيهاي ديگري نيز نياز است كه حاكم بايد متوجه باشد و افراد صالح داراي شرايط را براي اين امر برگزيند. [49] از سوي ديگر حاكم بايد به شكلي به كارگزاران خويش رسيدگي كند كه آنها از لحاظ مادي بي نياز باشند و از لحاظ معنوي احساس عزت و سربلندي نمايند تا به اموال ديگران دست درازي نكنند: "ثمَّ اَسبغْ عليهم الاَرزاق فاِنَّ ذلك قوةٌ لهم علي اسْتصلاح اَنفسهم و غنيً لهم عن |120| تناول ما تحت اَيديهم و حجةٌ عليهم اِنْ خالفوا امرك اَو ثلموا اَمانتك [50]؛ روزيشان را فراخ دار كه نيروشان دهد، تا در پي اصلاح خود برآيند و بي نيازشان بود، تا دست به مالي كه در اختيار دارند، نگشايند و حجتي بُوَد بر آنان اگر فرمانت را نپذيرفتند يا در امانت خيانت ورزيدند". سومين و مهمترين وظيفه حاكم در مورد كارگزاران، نظارت دايم است، كه لازم مي باشد از افراد مخفي براي كنترل استفاده كند و آن گاه كه خيانت يا ظلم كارگزاران ثابت شود، به مجازات آنها به اندازه گناهشان اقدام گردد: "ثم تفقد اَعمالهم و ابْعث العيون مِن اَهل الصدق و الوفاء عليهم؛ اعمال كارگزاران را زير نظر بگير و بازرساني صادق و وفادار، بگمار". امام، وظيفه نظارت بر كارگزاران را انجام مي داد. نامه هاي بسيار در توبيخ كارگزاراني كه از حدود خويش پا فراتر مي گذاشتند و به اموال عمومي خيانت مي كردند يا اموري را انجام مي دادند كه انتظار نمي رفت، در نهج البلاغه و كتابهاي ديگر جمع آوري شده است [51]، كه به بعضي اشاره كرديم. 3. حاكم و جامعه يكي ديگر از ابعاد وظايف اجتماعي حاكم، مربوط به كل جامعه اسلامي است. اين امور را مي توان به دو دسته كلي تقسيم نمود: 1. احكام شرعي كه خداوند براي اصلاح جامعه مقرر كرده است، مثل جهاد و اقامه حدود و جمع آوري اموالي كه خداوند واجب گردانده است، مانند زكات و خمس و في؛ 2. اموري كه مربوط به وضعيت جامعه اسلامي است. حضرت علي (ع) در يكي از نامه هاي خويش به اين دو دسته اشاره كرده است: "اَلا و اِنَّ لكم عندي ... و لا اَطوي دونكم امراً اِلا في حكم [52]؛ حق اميران لشكر بر من اين است كه جز در احكام شرعي، كاري را بدون مشورت آنان انجام ندهم". در مورد احكام شرعي كه حاكم موظف است در جامعه پياده كند، بحث نمي كنيم و تنها به چند مورد از وظايف ديگر حاكم اشاره مي كنيم. |121| آگاهي از امور جامعه حاكم بايد از امور جامعه آگاه باشد. حضرت علي (ع)، يكي از آثار بد دوري حاكم از مردم را اين مي داند كه اين كار موجب مي شود اطلاع درستي از وضعيت جامعه نداشته باشند و در اين صورت امور كوچك براي او بزرگ جلوه داده مي شود و امور بزرگ، كوچك مي گردد و حق و باطل مخلوط مي شود: "فلا تُطَوِّلَنَّ احْتجابك عن رعيتك فاِنَّ احْتجاب الولاة عن الرعية شعبةٌ مِن الضيق و قِلةُ علمٍ بالاُمور و الاِحْتجاب منهم يقطع عنهم علم ما احتجبوا دونه فيصغر عندهم الكبير و يعظم الصغير و يقبح الحسن و يحسن القبيح و يشاب الحق بالباطل [53]؛ خود را از رعيت خويش، فراوان پنهان مكن كه پنهان شدن واليان از رعيت، نمونه اي از تنگ خويي و كم اطلاعي در كارهاست، و نهان شدن از رعيت، واليان را از دانستن آنچه بر آنان پوشيده است، باز مي دارد. پس كار بزرگ نزد آنان خُرد به شمار مي آيد و كار خُرد بزرگ مي نمايد و زيبا زشت شود و زشت، زيبا و باطل به لباس حق در مي آيد."> آباداني كشور رسيدگي به آباداني و رونق شهرها و روستاها، از شمار وظايف حاكم مي باشد. امام علي در ابتداي عهدنامه خويش به مالك اشتر، اين وظيفه را بيان مي كند و در آن جا كه خراج و ماليات را مطرح مي كند، متذكر مي شود اولين همت حاكم بايد به آباداني زمين و كشور معطوف باشد و در مرحله بعد، به خراج و ماليات بينديشد، زيرا بدون آباداني كشور مالياتي در كار نخواهد بود. امام، حاكم را متوجه مي سازد جمع كردن ماليات بدون ايجاد عمران و آبادي، به خراب كردن شهرها و نابودي بندگان خداوند و زوال حكومت مي انجامد: "وليكن نظرك في عمارة الاَرض اَبلغ من نظرك في اسْتجلاب الخراج لاِنَّ ذلك لا يدرك اِلا بالعِمارة و مَن طلب الخراج بغير عِمارة اَخرب البلاد و اَهلك العباد و لم يستقم أمره اِلا قليلاً [54]؛ بايد نگريستن تو به آباداني زمين، بيشتر از ستاندن خراج باشد، كه ستاندن خراج جز |122| با آباداني ميسر نشود. و آن كه خراج مي خواهد، ولي به آباداني نمي پردازد، شهرها را ويران و بندگان را هلاك مي كند و كارش جز اندكي راست نخواهد آمد". نظم يكي ديگر از وظايف اجتماعي حاكم، رعايت نظم در كارهاي خويش است. حضرت، نظم در كارهاي حاكم را در دو جنبه لازم مي داند: 1- كار هر روز را، همان روز انجام دهد و به روز ديگر نيفكند، زيرا براي هر روز كاري است: "وامْض لكل يوم عمله فاِنَّ لكل يوم ما فيه [55]."> 2- عجله نكردن در كاري كه وقت آن نرسيده و به تأخير نيانداختن كاري كه موعد آن رسيده است: "اياك و العجلة بالاُمور قبل اَوانها اَو التسقط فيها عند امكانها". مسؤوليتهاي حاكم همان طور كه در ابتداي بحث توضيح داديم، هر چند بين مسؤوليت و وظيفه، رابطه نزديكي است، ولي مسؤوليت از جهت معنا و مصداق، با وظيفه تفاوت دارد و حوزه وسيع تري را شامل مي شود. در بحث وظيفه حاكم بررسي نموديم كه وظيفه وي تنها از طريق دين مشخص مي شود. در بحث حاضر مي خواهيم اين مسأله را بررسي كنيم كه آيا حاكم در برابر كسي غير از خدا، مسؤول است؟ بحث به حاكم كل جامعه اسلامي اختصاص دارد و گرنه شكي نيست كارگزاران حكومت - كه بخشي از اختيارات رهبران جامعه اسلامي را در اختيار دارند - در برابر حاكم كل جامعه مسؤول هستند. به دنبال اين بحث، مواردي از مسؤوليت حاكم را كه وظيفه اي در آن مورد نداشته است، بيان مي كنيم. حاكم، مسؤول در برابر خداوند و مردم بر خلاف وظيفه كه تنها از ناحيه دين بر عهده حاكم گذاشته مي شود، در مسؤوليت، او بايد جوابگوي مردم باشد. مردم حق دارند در مورد كارهاي حاكم سؤال نمايند و توضيح بخواهند. |123| حضرت علي(ع) در ابتداي عهدنامه مالك اشتر به او گوشزد مي كند كه مردم به حكومت او مي نگرند و در باره آن بحث و انتقاد مي كنند، همان طور كه او به حكومتهاي قبل نگاه و نظر خويش را بيان مي كند و احتمالاً از آنها انتقاد مي نمايد. آن گاه امام علي(ع) گفته هايي را كه بر زبان بندگان صالح خداوند جاري مي شود، معيار ارزشيابي حكومت معرفي مي كند: "اِنّما يستدل علي الصالحين بما يجري الله علي اَلسن عباده". [56] سخن حضرت بر اين امر دلالت دارد كه مردم حق اظهار نظر در مورد حكومت را دارند و اظهارنظرها معياري براي شناخت خوب و بد بودن حكومت است. در نامه اي كه حضرت به اهالي كوفه مي نويسد و از آنها مي خواهد همراه او براي جنگ جمل به بصره حركت كنند، اين فرض را در مورد خويش مطرح مي كند كه ظالم يا مظلوم است و از كوفيان مي خواهد به هر حال به او بپيوندند، تا اگر مظلوم و نيكوكار است، او را ياري دهند و اگر ظالم است، مانع كار او شوند: "و اِنّي اُذَكِّر الله مَن بلغه كتابي هذا الّا نفر اِليّ فان كنتُ محسناً اَعانني و ان كنتُ مسيئاً اسْتعتبني [57]؛ من خدا را به ياد كسي مي آورم كه اين نامه بدو برسد، تا وقتي نزد من مي آيد، اگر نيكوكار بودم، ياري ام كند و اگر گناهكار بودم، از من بخواهد به حق بازگردم". از طرف ديگر در خطبه اي كه حق هر يك از حاكم و مردم را بيان مي كند [58] و همچنين در نامه اي كه به اميران لشگرش مي نويسد [59]،حق اطاعت ازحاكم رابه اين مقيدمي داندكه حق مردم را مراعات كند و اگر حقوق مردم را كه خداوند واجب كرده است، رعايت نكند، حق اطاعت را از دست مي دهد. در بحث سابق گفتيم حضرت، روشنگري در امور مشتبه و سؤالها و سوء ظنهايي را كه براي مردم پيش مي آيد، يكي از وظايف حاكم مي داند. امام در پايان عهدنامه از خداوند مدد مي خواهد خود و مالك، نزد خداوند و مردم عذر واضحي براي عملكرد خود داشته باشند: "و اَنا اسال الله بسعة رحمته و عظيم قدرته علي اِعطاء كل رغبة اَنْ يوفّقني و اياك لما فيه رضاه من الاِقامة علي العذر الواضح اليه و اِلي خلقه [60]؛ از خدا، با رحمت فراگير و قدرت بزرگش كه بر انجام هر درخواست، قدرت دارد، مي خواهم من و تو را، در آنچه خشنودي او در آن است، توفيق دهد و عذري آشكار |124| در پيشگاه او و آفريدگانش داشته باشيم."> حال كه مردم بر حاكم حق دارند و مي توانند حق خويش را پيگيري كنند و اگر حقوقشان ادا نشد، از حاكم اطاعت نكنند و نيز مي توانند در باره خوبي و بدي حكومت اظهارنظر كنند و اظهارنظرشان مورد استناد خداوند قرار مي گيرد و اگر حاكم بايد علاوه بر اين كه عذر واضح و مقبولي در برابر خداوند دارد، در برابر خلق نيز در مورد كارهايش عذر و حجت داشته باشد، علاوه بر خداوند، در مقابل مردم نيز مسؤول است و آنها مي توانند در مورد كارهاي او بازخواست كنند. مسؤوليت حاكم در برابر كارهاي كارگزاران يكي از مسؤوليتهاي حاكم كه تنها به طور غير مستقيم با وظيفه او در ارتباط است، مسؤوليت در برابر كارهاي زيردستان است، حتي اگر از عمل آنها آگاه نباشد. در اين مورد هر چند نصب زيردستان توسط حاكم انجام مي پذيرد، ولي عمل و كاري كه آنها بايد انجام دهند، وظيفه خودشان است و به حاكم مربوط نمي شود. با اين حال او در برابر كارهايي كه ازآنها سر مي زند، مسؤول است و بازخواست مي شود. حضرت علي (ع) ضمن هشدار به مالك اشتر در مورد انتخاب منشيان و كارمندانش و توصيه به وسواس در اين مورد، تذكر مي دهد بايد براي كارهاي خويش افراد قوي و كاردان انتخاب كند و اگر در آنها عيبي پيدا شود و مرتكب خطايي شوند، حاكم مسؤول كار آنها خواهد بود، هر چند از كار آنها بي خبر باشد: "و مهما كان في كُتّابك من عيب فَتَغابَيْتَ عنه اُلزِمْتَه [61]". مسؤوليت حاكم به هنگام عجز كارگزاران از موارد ديگري كه حاكم مسؤول است، گرچه كاري كه بايد انجام شود، وظيفه او نيست، جايي است كه كارگزاران حكومت از انجام كاري عاجز شوند. در اين صورت او مستقيماً بايد به اجراي آن بپردازد و در مقابل آن مسؤوليت دارد. حضرت علي (ع) به مالك اشتر مي گويد كه در اين موارد وظيفه دارد شخصاً به پيگيري عمل بپردازد و آن را انجام دهد: "ثُمَّ اُمور مِن اُمورك لابد لك من مباشرتها: منها اِجابة عُمّالك بما يعيي عنه كُتّابك [62]؛ |125| بر عهده تو كارهايي كه خود بايد انجام دهي، از جمله: پاسخ گفتن به علامان توست، آن جا كه كاتبان درمانند".
محمدعلي رستميان
 پي نوشت ها: [1] - نهج البلاغه، خ216، ترجمه سيدجعفر شهيدي. [2] - همان، حكمت 321. [3] - همان، خ105. [4] - همان، نامه 53. [5] - همان، خ125. [6] - همان، خ205. [7] - همان، حكمت 270. [8] - همان، نامه 38. [9] - همان، نامه 53. [10] - همان، نامه 56. [11] - همان، نامه 59. [12] - همان، نامه 53. [13] - همان. [14] - همان. [15] - همان. [16] - همان، نامه 5. [17] - همان، نامه 53. [18] - همان. [19] - همان، نامه 26. [20] - همان، نامه 45. [21] - همان، نامه 3. [22] - همان، نامه 45. [23] - همان، خ209. [24] - همان، نامه 53. [25] - همان، نامه 27. [26] - همان، نامه 53. [27] - همان. [28] - همان، نامه 27. [29] - همان، نامه 26. [30] - همان، نامه 50. [31] - همان، نامه 53. [32] - همان، نامه 53 و نامه 67. [33] - همان. [34] - همان. [35] - همان، نامه 27 و 46. [36] - همان، نامه 70. [37] - همان، نامه 53. [38] - همان. [39] - همان. [40] - همان [41] - همان. [42] - همان. [43] - همان. [44] - همان. [45] - همان. [46] - همان، نامه 67. [47] - همان، نامه 67. [48] - همان، نامه 53. [49] - همان. [50] - همان، نامه 50. [51] - همان، نامه هاي 20 و 21 و 22 و 41 و 43 و 45. [52] - همان، نامه 50. [53] - همان، نامه 53. [54] - همان. [55] - همان. [56] - همان. [57] - همان، نامه 57. [58] - همان، خ216. [59] - همان، نامه 53. [60] - همان. [61] - همان. [62] - همان.

بهشت و جهنم

دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟

یک مرد روحانی، روزی با خداوند مکالمه‌ای داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد.!
افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می‌آمدند. آنها در دست خود قاشق‌هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته‌ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می‌توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته‌ها از بازوهایشان بلندتر بود، نمی‌توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند…
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: تو جهنم را دیدی!
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افراد دور میز، مثل جای قبل همان قاشق‌های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می‌گفتند و می‌خندیدند. مرد روحانی گفت: نمی‌فهمم!
خداوند جواب داد: ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می‌بینی؟ اینها یاد گرفته‌اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم‌های طمع کار تنها به خودشان فکر می‌کنند!

 



 

يک ملا و يک درويش


دخترک را زمين بگذار
 
يک ملا و يک درويش كه مراحلي از سير و سلوك را گذرانده بودند و از ديري به دير ديگر سفر مي كردند، سر راه خود دختري را ديدند در كنار رودخانه ايستاده بود و ترديد داشت از آن بگذرد.. وقتي آن دو نزديك رودخانه رسيدند دخترك از آن ها تقاضاي كمك كرد. درويش بلا درنگ دخترك رابرداشت و از رودخانه گذراند.
 
دخترك رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتي طولاني را پيمودند تا به مقصد رسيدند. در همين هنگام ملا كه ساعت ها سکوت كرده بود خطاب به همراه خود گفت:«دوست عزيز! ما نبايد به جنس لطيف نزديك شويم. تماس با جنس لطيف برخلاف عقايد و مقررات مكتب ماست. در صورتي كه تو دخترك را بغل كردي و از رودخانه عبور دادي.» درويش با خونسردي و با حالتي بي تفاوت جواب داد: « من دخترك را همان جا رها كردم ولي تو هنوز به آن چسبيده اي و رهايش نمي كني.» دخترک را زمين بگذار
--

مسلمین در این مناطق ناراضیند...



 
مسلمین در این مناطق ناراضیند:
آنها در غزه ناراضیند
در مصر ناراضیند
در لیبی ناراضیند
در مراکش ناراضیند
در ایران ناراضیند
در عراق ناراضیند
در یمن ناراضیند
در پاکستان ناراضیند
در افغانستان ناراضیند
در سوریه ناراضیند
در لبنان ناراضیند
 
پس کجا راضیند؟
در استرالیا راضیند
در کانادا راضیند
در انگلیس راضیند
در ایطالیا راضیند
در فرانسه راضیند
در آلمان راضیند
در سوئد راضیند
در نروژ راضیند
در دانمارک راضیند
در آمریکا راضیند
در هلند راضیند
 
در واقع آنها در تمام کشور هاییکه مسلمان نیستند راضیند و در تمام کشور های مسلمان ناراضی..!
 
و آنها چه کسی را برای عدم رضایت خود مقصر می دانند؟
 
·         اسلام؟ نه
·         رهبرانشان؟ نه
·         خودشان؟ نه
 
آنها کشور هایی را که در آنجا راضیند مقصر می دانند و می خواهند آن کشور ها را تغییر داده شبیه کشوری بکنند که در آنجا ناراضی بودند....!!!
 

هیچ کس سرو صداو اغتشاشی نکرد



 یک روز صبح در کشور آلمان
یک روز صبح در کشور آلمان مردمی که برای خرید شیر آمده بودند ، در کمال تعجب دیدند شیری که تا دیروز 1 یورو فروخته میشد ، امروز 1.5 یورو عرضه میشود . هیچ کس سرو صداو اغتشاشی نکرد اما ، هیچ کس هم شیر نخرید.
 
بطری های شیر به کارخانه مرجوع شد و همان شب آنگلا مرکل از تلویزیون رسمی آلمان بصورت زنده از مردمان کشورش بابت  این گرانی عذر خواهی کرد و از فردا شیر دوباره به قیمت 1 یورو توزیع شد ...!!!!
 
 
یک روز صبح در کشور ايران
یک روز صبح در کشور ايران مردمی که برای خرید شیر آمده بودند ، در کمال تعجب دیدند شیری که تا دیروز 350 تومان  فروخته میشد ، امروز 750 تومان عرضه میشود . همه کس سرو صداو اغتشاشی كردند اما ، همه هم شیر خریدند و حتي از نياز روزانه نيز بيشتر خريدند !!!
 
پاكت های شیر به کارخانه مرجوع نشد و همه به فروش رسيد حتي در بازار ناياب نيز شد و فرداي همان روز مجددا قيمت شير افزايش پيدا كرد و به 1350 تومان رسيد و همچنان مردم خريدند و كسي هم عذرخواهي نكرد و شير نيز توزيع شد .....!!!!!!! 
  
عرضِ دیگه ای نیست !!

بهلول


 
سه درس از یک دیوانه
 
آورده‌اند که شیخ جنید بغدادی، به عزم سیر، از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او. شیخ احوال بهلول را پرسید.
گفتند: او مردی دیوانه است. گفت: او را طلب کنید که مرا با او کار است.
 
پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و سلام کرد. بهلول جواب سلام او را داد و پرسید: چه کسی هستی؟ عرض کرد: منم شیخ جنید بغدادی.
 
فرمود: تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟ عرض کرد: آری.. بهلول فرمود: طعام چگونه میخوری؟ عرض کرد: اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم.
 
بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود: تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی؟ در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی. سپس به راه خود رفت.
 
مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت: سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید. بهلول پرسید: چه کسی هستی؟ جواب داد: شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی‌داند. بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟ عرض کرد: آری. سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.
 
بهلول گفت: گذشته از طعام خوردن، سخن گفتن را هم نمی‌دانی. سپس برخاست و برفت. مریدان گفتند: یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت: مرا با او کار است، شما نمی‌دانید. باز به دنبال او رفت تا به او رسید.
 
بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟ عرض کرد: آری. چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان کرد.
 
بهلول گفت: فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد که جنید دامنش را بگرفت و گفت: ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.
 
بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم.
 
بدان که اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود.
 
جنید گفت: جزاک الله خیراً!
 
و ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد وگرنه هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد.
 
و در خواب کردن این‌ها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد هیچ بشری [دوست، همسر، فرزند، والدین، همکار، ....] نباشد
--

آيا مي‌دانيد هولوكاست واقعي در ايران رخ داده است؟

 

هولوکاست 9 میلیون ایرانی به دست بریتانیای کبیر

مشرق- طی سال های 1917 تا 1919 ایران با وجود اعلام بی طرفی در جنگ جهانی اول، بیشترین آسیب را از این جنگ ویرانگر دید و در حدود نیمی از جمعیت کشور قربانی مطامع کشورهای بزرگ و استعمارگر آن دوران شدند. اسناد این قتل عام قریب به 10 میلیون نفری همچنان در ردیف اسناد طبقه بندی شده و سری انگلستان قرار دارد و این کشور هنوز هم از انتشار آن ها ممانعت می کند. گزارش زیر با توجه به کتاب "قحطی بزرگ" نوشته دکتر محمد علی مجد نوشته شده است که یکی از منابع انگشت شمار موجود درباره هولوکاست 9 میلیون نفری ایرانیان بوده و با استناد به اظهارات شاهدان و برخی اسناد تاریخی در دسترس نوشته شده است. عکس های مربوط به تلفات قحطی برگرفته از کتاب دکتر مجد و دیگر منابع تاریخی است.


با کشته شدن ولیعهد اتریش در سال 1914 جرقه جنگ جهانی اول زده شد. کشورهای روسیه، فرانسه و بریتانیا تحت عنوان "دول متفق" و کشورهای اتریش و آلمان به عنوان "دول محور" آغاز شد و سپس عثمانی، ایتالیا و ژاپن نیز با پیوستن به این گروه، میدان جنگ را به آسیا و خاورمیانه نیز گسترش دادند.

در زمان آغاز جنگ جهانی اول، وضعیت داخلی ایران بسیار متزلزل بود. اوضاع آشفته و نابسامان اقتصادی و سیاسی و مداخله بدون حد و مرز قدرتهای خارجی، ایران را تا آستانه یک دولت ورشکسته پیش برد. هشت روز پس از تاجگذاری احمدشاه قاجار، جنگ جهانی اول آغاز شد و مستوفی الممالک نخست وزیر ایران رسما موضع بی طرفانه ایران را به دول متخاصم اعلام نمود.



احمدشاه، شاه بی کفایت ایران در 18 سالگی تاجگذاری کرد

با وجود اعلام بی طرفی ایران، نیروهای متخاصم انگلیس و روس از نقاط مختلف وارد کشور شدند. جدا از دلایل ژئوپلتیک و منابع حیاتی ایران که برای ادامه جنگ ضروری بود، یکی از دلایل این تعرض به ایران، شکل گیری احساسات همسو با آلمان از طریق یکی از مقامات دربار بود و بریتانیا از بیم وقوع کودتای آلمانی در ایران، نیروهای خود را تا پشت دروازه های پایتخت پیش آورد.

ورود نیروهای متفقین - روس و انگلیس - به ایران

دولت عثمانی نیز با بهانه تراشی در مورد حضور نیروهای روس در آذربایجان، از مرزهای شمال غرب نیروهای خود را وارد کشور کرده و توقف نقض بی طرفی را به خروج روسیه از آذربایجان موکول کرد. قواي روس در شهرهاي آذربايجان، اردبيل، قزوين و انزلي، حضور داشتند و بخشهايي از جنوب كشور از جمله بوشهر و بندر لنگه نيز در اشغال نيروي انگليس بود.

همچنین واحدهايي از سربازان انگليسي به همراه نیروهای هندي تحت امر خود از بحرين وارد آبادان شدند و اين شهر را اشغال كردند. عمده ‏ترين توجيه ورود اين نيروي نظامي، ضرورت محافظت از تأسيسات استخراج نفت در منطقه خوزستان بود. 

با انقلاب اکتبر 1917 روسیه، نیروهای روس از ایران خارج شدند و انگلیس برنامه ریزی خود برای پر کردن جای این نیروها را با بزرگ نمایی خطر آلمان ها و عثمانی آغاز کرد و بدین ترتیب انگلیسی ها از سال 1917 ایران را تحت اشغال خود درآوردند.

به گزارش مشرق، حكومت مركزي صرف نظر از معضلات سياسي، با بحرانهاي متعددی در ابعاد اقتصادي نیز مواجه بود و به دلايل گوناگون از جمله : دخالت بيگانگان، درگيريهاي سياسي جناحهاي حاكم، بي لياقتي و فساد جمعي از دولتمردان، فقر و محروميت توده ‏هاي مردم که به طرز اعجاب‏ انگيري رو به گسترش بود،  اوضاع نابسامان موجود را پيچيده تر كرده بود.

اجساد گرسنگان در گوشه و کنار کوچه و بازار هیزم وار بر روی هم انباشته شده بود

در همین زمان قحطی در ایران بیداد می کرد و همه روزه کودکان، زنان و سالمندان بسیاری را به کام مرگ می کشاند. نیروهای اشغالگر انگلیس تمامی منابع و تولیدات کشاورزی را برای گذران نیاز نظامیان در جنگ خود، خریداری کرده و احتکار می کردند. عجیب تر اینکه ارتش بریتانیا مانع از واردات مواد غذایی از بین النهرین و هند و حتی از آمریکا به ایران شد. 

سربازان انگلیسی علاوه بر این بدلیل عدم رعایت بهداشت موجب شیوع بیماری هایی نظیر آنفولانزا و وبا در ایران شدند که بدلیل قحطی و عدم توانایی مردم برای مقاومت در برابر بیماری ها، مبتلایان جان خود را از دست می دادند.

جعفر شهری نویسنده و شاهد این قحطی بزرگ می نویسد: "در همين قحطي نيز بود كه نيمي از جمعيت پايتخت از گرسنگي تلف شده، اجساد گرسنگان در گوشه و كنار كوچه و بازار هيزم‏ وار بر روي هم انباشته شده، كفن و دفن آنها ميسر نمي‏گرديد و قيمت گندم از خرواري 4 تومان به 400 تومان و جو از من 2 تومان به 200 تومان رسيده، هنوز دارندگان و محتكران آنها حاضر به فروش نمي‏شدند." 

میرزا خلیل خان ثقفی - پزشک دربار - در خاطرات خود از اوضاع حاکم بر تهران می گوید که نشان دهنده عمق فاجعه در پایتخت است: 

"از يكي از گذرگاه هاي تهران عبور مي‏كردم. به بازارچه‏ اي رسيدم كه در آنجا دكان دمپخت‌پزي بود. رو به روي آن دكان، دو نفر زن پشت به ديوار ايستاده بودند. يكي از آنها پيرزني بود صغيرالجثه و ديگري زني جوان و بلندقامت. پيرزن كه صورتش باز بود و كاسه گليني در دست داشت، گريه‏ كنان گفت : اي آقا، به من و اين دختر بدبختم رحم كنيد؛ يك چارك از اين دمپخت خريده و به ما بدهيد، مدتي است كه هيچ كدام غذا نخورده‏ ايم و نزديك است از گرسنگي هلاك شويم.

گفتم : قيمت يك چارك دمپخت چقدر است تا هر قدر پولش شد، بدهم خودتان بخريد. گفتند: نه آقا، شما بخريد و به ما بدهيد چون ما زن هستيم، فروشنده ممكن است دمپخت را كم كشيده و ما متضرر شویم. يك چارك دمپخت خريده و در كاسه آنها ريختم. همان جا مشغول خوردن شدند و به طوري سريع اين كار را انجام دادند كه من هنوز فكر خود را درباره وضع آنها تمام نكرده بودم، ديدم كه دمپخت را تمام كردند. گفتم: اگر سير نشده‏ ايد يك چارك ديگر برايتان بخرم، گفتند : آري بخريد و مرحمت كنيد، خداوند به شما اجر خير بدهد و سايه‏ تان را از سر اهل و عيالتان كم نكند. 

قحطی بزرگ در ایران مردم را به مردار خواری وا داشته بود

از آنجا گذشتم و رسيدم به گذرِ تقي خان. در گذر تقي خان يك دكان شيربرنج فروشي بود. در روي بساط يك مجموعه بزرگ شيربرنج بود كه تقريباَ ثلثي از آن فروخته شد و يك كاسه شيره با بشقابهاي خالي و چند عدد قاشق نيز در روي بساط گذاشته بودند. من از وسط كوچه رو به بالا حركت مي‏كردم و نزديك بود به دكان برسم كه ناگهان در طرف مقابلم چشمم به دختري افتاد كه در كنار ديواري ايستاده و چشم به من دوخته بود.

دفعتاَ نگاهش از سوي من برگشت و به بساط شيربرنج فروشي افتاد. آن دختر، شش، هفت سال بيشتر نداشت. لباسها و چادرش پاره پاره بود و چشمان و ابروانش سياه و با وصف آن اندام لاغر و چهره زرد كه تقريباَ به رنگ كاه درآمده بود بسيار خوشگل و زيبا بود. همين كه نگاهش به شيربرنج افتاد لرزشي بسيار شديد در تمام اندامش پديدار گشت و دستهاي خود را به حال التماس به جانب من و دكان شيربرنج فروشي كه هر دو در يك امتداد قرار گرفته بوديم دراز كرد و خواست اشاره ‏كنان چيزي بگويد اما قوت و طاقتش تمام شد و در حالي كه صداي نامفهومي شبيه به ناله از سينه ‏اش بيرون آمده، به روي زمين افتاد و ضعف كرد.

من فوراَ به صاحب دكان دستور دادم كه يك بشقاب شيربرنج كه رويش شيره هم ريخته بود آورده و چند قاشقي به آن دختر خورانديم. پس از اينكه اندكي حالش به جا آمد و توانست حرف بزند. گفت : ديگر نمي‏خورم، باقي اين شيربرنج را بدهيد ببرم براي مادرم تا او بخورد و مثل پدرم از گرسنگي نميرد.»

نیروهای انگلیس تمام محصولات کشاورزی را با قیمت بالا از کشاورزان می خریدند و برای سربازان خود احتکار می کردند

 

محمد قلی مجد در کتاب "قحطی بزرگ" خود می نویسد: بر اثر چنین فاجعه عظیمی بود که جامعه ایرانی به شدت فروپاشید و استعمار بریتانیا توانست به سادگی حکومت دست نشانده خود را در قالب کودتای 1299 بر ایران تحمیل کند. مجد چنین نتیجه میگیرد: «هیچ تردیدی نیست که انگلیسیها از قحطی و نسل کشی به عنوان وسیله ای برای سلطه بر ایران استفاده میکردند.


احمدشاه بزرگترین محتکر غلات در زمان قحطی بود

بدتر از هر مصیبت دیگر، مشاركت شاه و جمعي از حواريون او در احتكار مايحتاج عمومي است كه نشان از بي مايگي و بي اعتنايي به تنگدستي مردم به روزگار اشغال كشورش از سوي اجانب دارد. در اين برهه ميرزا حسن خان مستوفي‏ الممالك با جديت و تلاش فراوان، به رغم درگير شدن با عوامل آشكار و نهان انگليس و روس، با وضع برنامیه اي درصدد نجات هموطنان خود از اين وضع آشفته، مقابله با محتكران و اتخاذ تدابيري براي خريد عادلانه ارزاق عمومي به ويژه گندم، برنج، جو و توزيع آن ميان هموطنان بود. 

 

 احمدشاه با وجود قحطی فراگیر حاضر به توزیع گندم های انبار شده در میان مردم نبود

يكي از محتكران عمده غلات، احمدشاه جوان بود كه تن به پيشنهاد خريد منصفانه رئيس‏ الوزراي خود نيز نمي‏داد و مقادير زیادی گندم و جو در انبارها ذخيره كرده بود. شاه قاجار در برابر پيشنهادهاي خريد صدراعظم خود اظهار مي‏داشت « جز به قيمت روز به صورت ديگر حاضر براي فروش نيستم». 

در زمان قحطی نانوایان و خانه داران از جو و سایر غلات به جای گندم استفاده می کردند

شاه قاجار گندم مورد نیاز مردم برای پخت نان را جز به قیمت روز نمی فروخت

در زمان قحطی، شکل همه عوض شده و مردم دیگر به انسان شباهتی نداشتند. همه با چشمانی گود افتاده چهار دست و پا می خزیدند و علف و ریشه درختان را می خوردند. هر چه از جاندار و بی جان در دسترس بود به غذای مردم تبدیل شده بود. سگ، گربه، کلاغ، موش، خر و ...

داناهو افسر شناخته شده اطلاعات نظامی انگلستان و نماینده سیاسی آن دولت در غرب ایران در سالهای 1918 و 1919 درباره قحطی درغرب ایران اینگونه می نویسد:

"اجساد چروکیده زنان و مردان، پشته شده و در معابر عمومی افتاده اند. در میان انگشتان چروکیده آنان همچنان مشتی علف که از کنار جاده کنده اند و یا ریشه هایی که از مزارع در آورده اند به چشم می خورد؛ با این علفها می خواستند رنج ناشی از قحطی و مرگ را تاب بیاورند. در جایی دیگر، پابرهنه ای با چشمان گود افتاده که دیگر شباهت چندانی به انسان نداشت، چهار دست و پا روی جاده جلوی خودرویی که نزدیک می شد می خزید و در حالی که نای حرف زدن نداشت با اشاراتی برای لقمه نانی التماس می کرد."

 

قحطی 1917؛ بزرگترین فاجعه تاریخ ایران

قحطی بزرگ ایران در سالهای 1917 تا 1919 از حمله مغول در قرن سیزدهم میلادی نیز بسیار عظیم تر بوده است. 

از گزارش‌های مطبوعات آن زمان کاملا روشن است که در تابستان 1917 ایران در آستانه قحطی قرار داشت و برداشت محصولات تنها وقفه‌ای کوتاه در آن ایجاد کرده بود. روزنامه ایران در 18 اوت 1917 چنین گزارش می‌دهد: «بر اثر تلاش‌های دولت، هم‌اکنون مقدار قابل توجهی غله در حال ورود به شهر است و دیروز قیمت جو در هر خروار از 35 تومان به 30 تومان کاهش یافت». اما این تسکینی گذرا بود. ایران در 21 سپتامبر 1917 می‌نویسد: «نبود غله دارد در سراسر ایران قحطی به وجود می‌آورد. تاثیر کمبود غله بویژه در کاشان مشهود است و هیچ ترفندی نمی‌تواند اوضاع را بهتر کند، زیرا حمل غله از قم یا سلطان‌آباد به کاشان ممنوع است و مازاد غله این مناطق به شهرهای شمالی ارسال می‌شود».

بدلیل ممنوعیت ورود غله از قم و سلطان آباد به کاشان بسیاری از مردم این شهر گرسنگی کشته شدند

«جان لارنس کالدول» در گزارشی با عنوان «فقر و رنج در ایران» به تاریخ 4 اکتبر 1917 به تشریح قحطی فزاینده پرداخته و می‌نویسد: «کمبود مواد غذایی، بویژه گندم و انواع نان، سراسر ایران بویژه مناطق شمالی و حاشیه‌ای و نیز تهران را چنان در برگرفته که پیش‌ از آغاز زمستان، فقر و رنج وسیعی پدید آمده است. تردیدی نیست که زمستان امسال مرگ و گرسنگی چند برابر خواهد شد... حتی در این موقع از سال، قیمت ارزاق به بالاترین حد خود طی چندین سال گذشته رسیده و کمبود غله و میوه‌جات حقیقتا هشداردهنده است».

گرسنگی فراگیر در تمام نقاط ایران

مجد در کتاب خود با اشاره به تلگراف ها و مکتابات موجود و همچنین روزنامه های آن روز از فراگیر شدن قحطی در تمام نقاط کشور اینگونه می نویسد: 

از ژانویه 1918، کارد به استخوان رسید. در گزارش روزنامه رعد در یازدهم ژانویه 1918 چنین آمده است: «به گزارش نظمیه، هفته گذشته 51 نفر بر اثر گرسنگی و سرما در خیابان‌های تهران جان باخته‌اند». در همین مقاله به اقدامات امدادی انجام گرفته برای مقابله با قحطی در تهران اشاره شده است: «تا پایان دسامبر، کمیته مرکزی صدقات اقدامات زیر را برای فقرای شهر به انجام رسانده است: اختصاص باغ اعتماد حضور با اتاق‌های زیاد و با اسباب و اثاثیه مورد نیاز و گرمایش برای اقامت مستمندان، اختصاص باغ مجزایی برای زنان مستمند و کودکان، پناه دادن به یک‌هزار نفر ایجاد یک حمام برای آنها، تأمین البسه مورد نیاز، تأمین جیره روزانه برای چای، آش و برنج، معالجه بیماران، نگهداری از زنان باردار و تأمین شیر نوزادان یتیم، تأسیس یک مریضخانه 30 تختخوابی، ایجاد کارخانه‌ای برای قالیبافی زنان و کودکان که تاکنون 8 دستگاه دار قالیبافی در حال کار در آن مستقر شده است و تعیین معلمی برای تعلیم علوم دینی به کودکان». 

رعد در بیستم ژانویه درباره بیماری و گرسنگی می‌نویسد: «در چند روز گذشته تعدادی بر اثر وبا در بارفروش و دیگر نقاط نزدیک دریای خزر درگذشته‌اند». 


اجساد قربانیان بیماری و گرسنگی در گوشه کنار شهرها و جاده ها دیده می شد

رعد در 28 ژانویه درباره اوضاع قم می‌نویسد: «اوضاع شهر قم از نظر مواد غذایی اسفبار است. طی هفته گذشته، بیش از 50 نفر بر اثر گرسنگی و سرما جان باخته‌اند و تعدادی از آنها هنوز دفن نشده‌اند. برخی از مردم برای غذایشان تنها خون گوسفند در دسترس دارند». 

این روزنامه در شماره 29 ژانویه درباره پیشنهاد گشایش نانوایی‌های دولتی در تهران می‌نویسد: «دولت بنا دارد 20 دکان نانوایی برای فروش نان ارزان به فقرا باز کند و نانوایان دیگر هم می‌توانند به هر قیمت که بخواهند نان بفروشند». رعد در 5 فوریه 1918 درباره آمار مرگ و میر در خیابان‌های تهران می‌نویسد: «حاکم تهران به وزارت داخله گزارش داده است، طی 20 روز گذشته تعداد مردگان بویژه به‌خاطر قحطی در تهران به 520 نفر رسیده است، یعنی به‌طور متوسط در هر روز 36 نفر».

کالدول در تلگرافی به تاریخ 22 ژانویه 1918، چنین گزارش می‌کند: «در شهر‌های گوناگون به امداد فوری نیاز است. روزانه چندین مرگ گزارش می‌شود. در ولایاتی که دولت ایران قیمت‌های خاصی را تعیین کرده حجم محدودی از گندم، برنج و دیگر مواد غذایی را می‌توان خرید. 


زنان روزها در صف نانوایی منتظر دریافت نان بودند و نهایتا بسیاری از آنها دست خالی و گرسنه باز میگشتند

سخت‌ترین مشکل، تأمین امکانات دارویی و پزشکی است. واردات مواد غذایی اگر غیرممکن نباشد بسیار سخت است. قیمت‌ها گزافند، گندم هر بوشل 15 تا 20 دلار... مردم و مقامات مسؤول با هم همکاری می‌کنند اما موضوع از توان آنها به تنهایی خارج است. سازمان‌های محلی ماهانه 20 هزار دلار در تهران هزینه می‌کنند اما این مقدار تنها نیاز 10 درصد نیازمندان شهر را پاسخ می‌دهد. در دیگر ولایات نیز شرایط به همین منوال است». 

کالدول در اول فوریه 1918 اینگونه تلگراف می‌زند: «مشکل قحطی کاهش نیافته است». کالدول در گزارش مطبوعاتی دیگری برخی اخبار قحطی را در اختیار مطبوعات قرار می‌دهد. در 14 فوریه 1918، دکتر ساموئل جردن، رئیس کالج آمریکا در تلگرافی چنین می‌نویسد: «تنها در تهران 40‌هزار بینوا وجود دارد. مردم، مردار حیوانات را می‌خورند. زنان نوزادان خود را سر راه می‌گذارند».

 

گزاش های وایت و ساوترد

در ماه آوریل 1918، فرانسیس وایت دبیر سفارت آمریکا از بغداد به تهران سفر می کند. کالدول می نویسد: " مفتخرا به ضمیمه، یادداشت دبیر سفارت را که حاوی اطلاعاتی است که نامبرده طی سفر خود از بغداد به تهران گردآوری کرده و ممکن است مورد علاقه آن وزارتخانه قرار گیرد، ارسال می کنم." وایت وضع گرسنگی را چنین تشریح می کند:

در سرتاسر جاده ها کودکان لخت دیده می شوند که فقط پوست و استخوان اند. قطر ساقهایشان بیش از سه اینچ نیست و صورتشان مانند پیرمردان و پیرزنان هشتاد ساله تکیده و چروکیده است. همه جا کمبود دیده می شود و مردم ناگزیرند علف و یونجه بخورند و حتی دانه ها را از سرگین سطح جاده جمع می کنند تا نان درست کنند. در همدان چندین مورد دیده شد که گوشت انسان می خورند و دیدن صحنه درگیری کودکان و سگها بر سر جسد و یا بدست آوردن زباله هایی که به خیابان ها ریخته می شود عجیب نیست.

قحطی و وبا، بهار 1918

در بهار 1918، قحطی شدت گرفت. در اول مارس 1918، کالدول تلگراف زیر را مخابره کرد: "کابینه به علت اوضاع سیاسی و قحطی استعفا می دهد." در شانزدهم مارس 1918، شولر دبیر کمیته امداد آمریکا در ایران به چارلز ویکری در نیویورک چنین تلگراف می زند که: "وضع نگران کننده اضطراری ادامه دارد. صدها نفر مرده اند. غذای نزدیک به بیست هزار نفر در تهران تامین شده اما کارهای امدادی به مشهد، همدان، قزوین، کرمانشاه و سلطان آباد نیز تسری یافته است." در 17 آوریل کالدول تلگراف می زند که: "گرسنگی شدت گرفته و ناآرامی در شمال غرب ایران افزایش یافته است." 

 

این اوضاع اسفبار بهار 1918 در مروسله ای از سوی کالدول توصیف شده است. به رغم فعالیت های وسیع کمیته امداد نجات و تغذیه بیش از هزاران گرسنه، کالدول می گوید:

هزاران نفر که کمک به آن ها میسر نشد به علت گرسنگی و بیماری به ویژه در تهران، مشهد و همدان جان خود را از دست دادند. اطلاعات موثق حاکی از آن است که فلاکت و گرسنگی چنان مهیب است که صدها نفر از مردم از علف و حیوانات مرده تغذیه کرده اند و حتی گاه از گوشت انسان ها نیز خورده اند...فلاکت گسترده حتی بر شهرهای کوچک و هزاران روستای ایران حاکم بوده است.

اما دسترسی به این اماکن به سبب فقدان تسهیلات حمل مواد غذایی به این نواحی دور افتاده کوهستانی و متروک تقریبا غیرممکن است. به نظر می رسد ایرانیان اصیل به دیدن مرگ درفجیع ترین شکل آن، یعنی مرگ در اثر گرسنگی، عادت کرده اند. و حتی خارجیان اینجا تا حدودی به سبب مشاهده فلاکت فراگیر در مقابل آن مقاوم شده اند.

یک شاهد عینی ایرانی در خاطراتش شمار افرادی که در سال نخست قحطی در تهران به علت گرسنگی جان خود را از دست دادند دست کم سی هزار نفر می داند و می گوید اجساد در کوچه ها و خیابانهای پایتخت پراکنده بودند. به علاوه، در مرده شویخانه نیز اجساد روی هم انباشته شده و در گورهای دسته جمعی دفن می شدند. هر جا که قحطی از بین می رفت، وبا و تیفوئید شروع می شد. 

چند تن از افسران بریتانیایی حاضر در ایران در زمان قحطی بزرگ

 

سرگرد داناهو در خاطرات خود می گوید:

بریتانیایی ها در تأمین آذوقه مردم همدان هم بسیار ضعیف عمل کردند. به گفته داناهو: در این زمان شمار مرگ و میر به علت گرسنگی افزایش یافته بود و نان که تنها غذای فقرا و وعده اصلی غذای آنان به شمار می آمد به شدت گران شده و به 14 قران در هر من رسیده بود. همدان به شهر وحشت تبدیل شده بود.

نبود دولت مقتدر تشدید کننده احتکار و گرانی

طی تابستان و پاییز 1918، به رغم محصول خوب، قحطی با همان شدت ادامه یافت. کالدول در تاریخ 22 ژوئن 1918، در مورد بهای اقلام ضروری در فصل برداشت محصول چنین گزارش می دهد: " گندم برای هر بوشل 12 – 15 دلار، جو هر بوشل 7 -9 دلار و برنج هر پوند 55 سنت... بود. از دیدگاه کالدول این قیمتها حاکی از کمبود آذوقه و قحطی در فصل برداشت محصول ایران است.

کالدول سپس در صدد یافتن علل افزایش قیمت ها بر می آید:

شرح موقعیت دوگانه طبقه فقیر ایران که در میان انبوه محصول دچار گرسنگی بودند به این توضیح نیاز دارد. صرف نظر از ذخایری که قشون خارجی در ایران خریداری کردند، محصول 1917 احتمالا برای تامین آذوقه جمعیت کشور کافی بود، اما به علت نبود دولت مقتدر و در حقیقت به دلیل نبود هیچ دولتی، محصولات محدود گندم و جو را که اقلام اصلی غذای فقراست، انبار و احتکار کردند تا قیمت ها بشدت افزایش یافت.

بهبود اوضاع تهران در بهار 1919

رالف ایچ بادر کنسول آمریکا در گزارش هفتم اکتبر 1918 خود با اشاره به انتصاب لامبرت مولیتور بلژیکی به سمت ناظر مواد غذایی در تهران و حومه می گوید:

به وی اختیار تام داده اند تا به وضعیت غذایی رسیدگی کند. تلاش می شود انبارهای غله دولتی را پر کنند و همین منظور دستور داده اند نیمی از کل گندم وارد شده به تهران را به قیمت فعلی بازار به ناظر مواد غذایی تحویل دهند. تمام ولایات با سرعت تمام گندم خریداری می شود و کشاورزانی که محصول خود را به دولت نمیفروشند، هر ماه 10 درصد گندم خود را غرامت می دهند.

 

کاهش جمعیت ایران 1914 – 1919

مقایسه جمعیت ایران بین سال های 1914 و 1919 حاکی از آن است که حدود ده میلیون نفر طی این سال ها به علت قحطی و بیماری جان خود را از دست دادند. بر خلاف ادعای برخی نویسندگان قبل از جنگ جهانی اول، که جمعیت ایران را فقط ده میلیون نفر اعلام کرده اند، ادعایی که برخی از نشریات انگلیسی در دهه های 60 تا 70 تکرار کرده اند، جمعیت واقعی ایران دست کم نزدیک به 20 میلیون نفر بوده است. و در سال 1919 این رقم به 11 میلیون رسید. چهارسال طول کشیده بود تا ایران به جمعیت سال 1914 رسید و تا پیش از سال 1956 جمعیت ایران به این رقم نرسید. قحطی سال های 1917 – 1919 به یقین بزرگترین فاجعه تاریخ ایران و شاید فجیع ترین نسل کشی قرن بیستم بوده است.


ایران با وجود اعلام بی طرفی، نیمی از جمعیت خود را بر اثر جنگ جهانی اول از دست داد

جمعیت ایران در سال 1914

برای مقامات آمریکایی مقیم ایران در سال های پیش از جنگ جهانی اول، تلاش زیرکانه روس ها و انگلیس ها برای کم تخمین زدن و اندک جلوه دادن جمعیت ایران کاملا ملموس است. دبلیو مورگان شوستر مدیر کل آمریکایی مالیه ایران در خصوص جمعیت ایران در اوایل قرن بیستم چنین می نویسد:

"درمورد جمعیت ایران به نحو عجیبی آمار نادرست ارائه می دهند: آمار به اصطلاح سرشماری شصت سال پیش ظاهرا پایه ارقام پایینی است که در برخی از کتابها ارائه می شود و خارجیان آن را می پسندند. درست است که پس از آن هیچ سرشماری صورت نگرفته است اما اروپاییانی که با اوضاع آشنا هستند کل جمعیت را بین 13 تا 15 میلیون برآورد می کنند. جمعیت تهران طی چهل سال گذشته از 100 هزار به 350 هزار نفر افزایش یافته است."

از برکت نتایج انتخابات تهران در پاییز 1917 نزدیک به 75 هزار رای در تهران و روستاهای اطراف جمع آوری شد. به گزارش روزنامه ایران دوازده نماینده منتخب بیش از 55 هزار رأی بدست آورده بودند. با در نظر گرفتن آنکه مردان 21 سال به بالا حق رأی داشتند و با در نظر گرفتن متوسط جمعیت برای هر خانواده در حدود شش نفر، جمعیت تهران و حومه در سال 1917 به راحتی می توانست 500 هزار نفر باشد که با اظهارات شوستر هماهنگی دارد. به علاوه برآورد شوستر از جمعیت ایران در حدود سال 1900 بالغ بر 13 تا 15 میلیون، با برآورد جمعیت 20 میلیونی در سال 1914 توسط راسل، همخوانی دارد.

به عنوان مثال کشیش راسل طی گزارشی در خصوص مناسبات ایران و روس به تاریخ 11 مارس 1914 می نویسد: ایران به بزرگی استرالیا، آلمان و فرانسه با جمعیتی در حدود 20 میلیون نفر است. راسل در گزارش مورخ 14 ژوئن 1914 حجم عظیم آراء در انتخابات مجلس ایران را مورد بررسی قرار می دهد و به "اهمیت مبارزه انقلابی 20 میلیون آریایی در ایران اشاره می کند."

در حالی که در سال 1917 جمعیت تهران براساس آراء انتخابات دست کم 400 تا 500 هزار نفر بود، در سال 1924 رابرت دبلیو ایمبری نایب کنسول آمریکا جمعیت تهران را 150 تا 200 هزار نفر برآورد کرد..


بازیابی جمعیت پس از 40 سال 

پس از این قحطی چهل سال طول کشید تا ایران به جمعیت 1914 خود بازگردد. چارلز سی هارت سفیر آمریکا جمعیت ایران در سال 1930 را 13 میلیون نفر تخمین زده است. در سرشماری سال 1956 بود که جمعیت ایران به بیش از 20 میلیون نفر رسید.

قحطی در ایران در سالهای 1917 تا 1919 یکی از بزرگترین قحطی های تاریخ بود و بدون تردید بزرگترین فاجعه ای است که ایران به آن مبتلا شد. تنها نکته بسیار روشن در این فاجعه، قربانی شدن ایران "بیطرف" در جنگ جهانی بود. هیچ یک از طرف های متخاصم خواه به صورت نسبی و خواه مطلق، تلفاتی با این وسعت متحمل نشدند. فاجعه ای که منجر به فروپاشی جامعه ایرانی، تثبیت تسلط استعمار بریتانیا بر ایران،  تشکیل حکومت های وابسته به بریتانیا و کودتا علیه دولت های منتخب مردمی شد.


منابع و مآخذ:

کتاب "قحطی بزرگ" نوشته دکتر محمد علی مجد / ترجمه محمد کریمی

مشتی روضه خوان و مداح سردمدار اندیشه شده‌اند

انتقاد شدید جعفریان از پناهیان؛ هشت سال است مشتی روضه خوان و مداح سردمدار اندیشه شده‌اند
اعتدال: حجت الاسلام والمسلمین رسول جعفریان، پژوهشگر برجسته تاریخ اسلام و ایران ضمن انتقاد شدید از سخنان برخی افراد که در تریبونهای رسمی به خرافات درباره ظهور حضرت مهدی(عج) دامن می زنند، دستگیری برخی از این افراد و تشویق برخی دیگر را برخوردی دوگانه خواند.
به گزارش بازتاب، استاد تاریخ دانشگاه تهران تصریح کرد: متاسفانه به جای آن که متفکران و اندیشمندان از روحانی و دانشگاهی رشته فکر را در دست گرفته و باب اندیشه و اندیشیدن را باز نگاه دارند، قریب هشت سال است که در این کشور مشتی روضه خوان و مداح ـ با همه ارزشی که از باب مرثیه خوانی برای اباعبدالله(ع) قائلیم ـ سردمدار فکر و اندیشه شده اند.
آن روز که آن مداح معروف - که حالا هم عوارض حمایت های سیاسی بی دلیل خود را مشاهده می کند- ، علیه مرجعیت دینی بلندپایه حوزه که به روضه خوانان نصحیت کرده بود، حرف زد و آن سخن زشت را بر زبان آورد، باید حدس می زدیم این ماجرا چند سال بعد به کجا می انجامد. وقتی چند مرکز روضه خوانی و مداحی برای سیاست کشور تعیین تکلیف کرد، روشن بود که ماجرا به کجا ختم می شود؟
جعفریان با اشاره به این که نوعی انحطاط فکری کشور را فرا گرفته است، گفت: این که کسانی در همه فنون و علوم اظهار نظر کرده، کشور را با لاطائلات به ظاهر دینی خود که هیچ سنخیتی با افکار اصیل شیعی ندارد و مراجع دینی هم آنها را تایید نمی کنند، پر کرده اند، و سیما هم به آنها میدان داده، همه اینها نشان می دهد که ما در حال فرو رفتن در باتلاقی از انحطاط فکری هستیم که به سادگی از آن بیرون نخواهیم آمد.
داستان تفکر طوری است که جامعه دیر و در یک تدریج طولانی وارد آن می شود؛ اما وقتی در جامعه جاگیر شد، عوارض و تبعاتش تا دیرهنگام حتی تا قرنها خواهد بود و جامعه را از جاده علم و دانش و پیشرفت و نوعی تمدن اسلامی به روز باز می دارد.
وی با بیان این که داستان ظهور با این شکل که آقای پناهیان و امثال ایشان طرح می کنند، ریشه در آموزه های شیعی ندارد گفت: کشور با فقه و شریعت باید اداره شود و اخلاق و عرفان سالم هم به عنوان وسیله ای برای ایجاد مناسبات نرم میان مردم باید مورد استفاده قرار گیرد. ظهور هم که نوعی انتظار مثبت است، جای خود را دارد، اما نه بافتنی هایی که به اسم ظهور وجود مقدس حضرت مهدی(عج)، صدها بار در تاریخ دور و نزدیک ما به عنوان تفکر مهدی های دروغین طرح شده و به جایی نرسیده است.
جعفریان استاد برجسته تاریخ اسلام و ایران ادامه داد: یک نگاه ساده ای به گذشته بکنید و ببیند چند بار حرف «ظهور نزدیک است» زده شده و با افتضاح ماجرا خاتمه یافته است. با این حرفها که نمی شود برای کشور راهبرد درست کرد و آینده نگری کرد.
اینها مشتی بافتنی است که به درد اداره مملکت نمی خورد؛ حتی اگر همه اش با کلمات و ترکیبات تازه بیان شود. کشور نیاز به استراتژیست هایی دارد که دنیا را بشناسند، کشور محتاج دانشمندانی است که علم حقوق را بدانند و راه تحقق حقوق مردم را یاد بدهند. وقتی شما ذهن و عقل مردم را با همین حرفهای بی پایه و پرطمطراق مثل قواعد ظهور پر کردید، دیگر کدام سخن علمی مقبول واقع خواهد شد؟ یک قوم ساده و سطحی خواهید داشت که بی دلیل جوش می آورد و بی گدار به آب می زند و بعد هم زحمات چند نسل را به باد می دهد.
جعفریان گفت: این قبیل افکار در باره ظهور که برای آن قاعده درست می کنند و نمودار می کشند و وقت ظهور تعیین می کنند و هشدار باش آمادگی برای همین نزدیکی ها می دهند، در حالی که نه علم غیب دارند و نه دانش درست دینی و نه شرایط عالم را می شناسند، به راحتی می تواند زمینه ظهور فرقه هایی شبیه بابیت را در ایران فراهم کنند.
این شخص تصور می کند که بحث ظهور، غیب است که پیشگویی کند یا علم است که از روی قواعد علم تجربی مثل خسوف و کسوف حدس بزند؟‌ اگر ادعای علم غیب دارد که وانفسا! اگر ادعای علمیت دارد که هم در موضوع و هم محمول و هم حامل همه محل تردید است. اگر به روایات هم عمل می کند، هر کسی پیش بینی وقت ظهور را کرد باید تکذیبش کرد و ما ترجیح می دهیم این کار را بکنیم.
وی هشدار داد: در این باره شک نباید کرد و بدون مجامله باید گفت احتمال دارد که در وقت خطر، گروهی از کسانی که در حال حاضر با پولهای بادآورده علیه جریان های سیاسی و افرادی فعال هستند، یک مرتبه تحت هدایت یکی از این افراد که خیلی هم مجهول نیستند، راهشان را کجا کرده بدعتی در شیعه بگذارند که قابل جبران نباشد. اگر چنین شد، مسوولیت آن با افرادی است که الان سکوت کرده و یا حتی به این قبیل افراد میدان می دهند.
این نویسنده افزود: همه می دانیم سید علی محمد باب 22 ساله بود که این ادعاها را کرد، اما عده ای بزرگتر از خودش که مشکل داشتند از او حمایت کردند و این جریان را به آنچه امروز درست شده رساندند.
حجت الاسلام جعفریان بحث «ظهور صغری» را که طراحی نوعی روند برای ظهور کبری باشد، نشأت گرفته از افکار سطحی سید حسن ابطحی دانست و گفت: نخستین بار، وی این مطالب را از ملاآقا جان زنجانی نقل کرد. ملاآقا جان یک روضه خوان در زنجان بود که مشتی داستان در اطرافش شکل گرفت.
آقای ابطحی هم ذهنی دارد دور از فقه و پر از افکار و اندیشه های ماورائی که بسیاری از آنها مخدوش است و امروز بیش از هر زمان بی پایگی این حرفها روشن شده است.
چطور آقای ابطحی در این حکومت زندانی و محدود می شود، اما افرادی مثل پناهیان که همان حرفها را، اما در قالب انقلابی می زنند و بعد از ظهور صغری، حرف از قواعد ظهور به میان می آورند و آماده باش می دهند، به راحتی فرصت می یابند که مدام در سیما مطالب و افکار و اندیشه های بی اساسشان منتشر شود.
این شخص در کجا درس خوانده؟ چه قدر فقه می داند؟ چه قدر با مبانی فلسفی اسلام آشناست؟‌ چه قدر تاریخ اسلام خوانده؟ کجا تحصیل کرده که که در هر بابی نظر می دهد؟ آیا واقعا قرار است هر کس خوش صحبت است و چند جمله را به هم وصل می کند و حرفهای درشت و تازه می زند که هیچ کدام محک خود را نزد علما پس نداده، باید بتواند از وقت سیما که متعلق به تمام مردم است استفاده کند؟
جعفریان گفت: در همین ایام با کمال شگفتی یک منبری در حضور رهبری، کربلا را با مهدویت گره زده و نفی می کند که امام حسین علیه السلام برای برپایی حکومت اسلامی مبارزه کرده باشد، به طوری که پس از منبر به وی اعتراض شده و برداشت او نادرست خوانده می شود. این که نمی شود ما با مطهری و شریعتی و بهشتی انقلاب کنیم، با نهج البلاغه انقلاب کنیم، اما در دهه اخیر همان آن حرفها را رها کرده و با علائم الظهور که منهای روایات معدودی از آن، باقی ساخته دست فرصت طلبانی است که هر از چندی قصد شورش و تصرف حکومت را داشتند، برای کشور برنامه ریزی کنیم.
این نویسنده ضمن اعلام خطر درباره نفوذ این افکار در برخی از محافل نظام و شخصیت های سیاسی کشور هشدار داد: وصل شدن این سخنان که خود بوی قدرت می دهد با قدرت های سیاسی و اداری و مالی، بدون نظارت دقیق فکری از سوی مرجعیت بر آنها، کشور را در آستانه نوعی انحطاط فکری قرار داده که عوارض سیاسی آن غیر قابل پیش بینی است.
جعفریان ادامه داد: بیم آن می رود تا مدتی دیگر، آن قدر این حرفها زده شود که جزو مسلمات شود و دیگر کسی نتواند از آنها انتقاد کند. البته این که این افراد در محضر رهبری این مطالب را می گویند، معنایش این نیست که آن مطالب از نظر ایشان درست است. بارها شده است که رهبری بعد از سخنرانی از آنها انتقاد کرده اند.
آقای راشد یزدی به من گفتند، وقتی مداحی در حضور رهبری مطالب نادرستی گفت من به ایشان عرض کردم اینها وقتی در حضور شما این طور بگویند، جای دیگر چه ها خواهند گفت؟ رهبری فرمودند: سال قبل هم این مطالب را گفت و به او یادآور شدم نادرست است، امسال دوباره می گوید! نمی شود انتظار داشت رهبری به هر کسی گیر بدهد. این افراد متخصص و صاحب نظر هستند که باید نظر بدهند و اجازه ندهند روزنه ها بسته شود.
استاد تاریخ دانشگاه تهران با اشاره به این که در دولت نهم ودهم، ضمن این که علاقه ای به آبادانی مملکت نشان داده شد، گفت: در این دولت تفکر عمیق، برنامه ریزی و خرد گرایی دینی جایی ندارد، چون اساس این دولت با همین مداحی ها پیش رفت. نهایت چیزی که هست که آن هم محل اشکال است، نوعی عملگرایی با تعریفی خاص از آبادی است که اگر این مقدار هم نبود، باید فاتحه کشور خوانده می شد.
باید گفت درآمدهای هنگفت نفتی در هشت سال گذشته ضمن این که بخشی از کشور را آباد کرده، اما با نگرش ماورائی حاکم بر دولت، و تسلط افکار ساده و بدون برنامه با مدیران هیئتی و دور شدن از مراجع دینی و اعتبار نهادن به اظهارات روضه خوانان، مانع از ایجاد یک نظام اندیشگی شده و به جای آن ادعاهای بزرگ، دعاوی ظهورمدارانه که به تدریج جای تسلط فقه را خواهد گرفت و راهبردی دیگر را برابر ما خواهد گذاشت، مطرح شده است.
جعفریان با اشاره به این که این کشور هم در دوره اصلاحات و هم در دوره بعد از آن بدشانس بوده و هیچ کدام با افکار رهبری سازگاری ندارد، گفت: با توجه به سابقه فکری که از مقام معظم رهبری داریم و آنچه در کتاب «شرح اسم» در باره گذشته فکری ایشان خوانده ایم، ایشان را فردی خرد گرا و واقع بین می شناسیم، اما شرایط به گونه ای شده است که افکار ایشان در میان مجموعه ای از عوامل مؤثر در تفکر جامعه تنها مانده است، به طوری که بخش های مهمی از صداوسیما، این خط خردگرایانه را دنبال نکرده و معرکه را به گروه های شعاری و افراطی واگذار کرده است.
این نویسنده ضمن اشاره به فعالیت های فکری و پژوهشی که در قم جریان دارد، گفت: متاسفانه بسیاری از این مؤسسات زیر سلطه کسانی است که گرچه به ظاهر به اندیشه های فلسفی اهمیت می دهند، اما در باطن گرفتار افراط گرایی در زمینه اندیشه های مربوط به ظهور بوده و با ترویج کیش شخصیت و مراد و مریدی، طلاب خود را گرد خود و برای خود پرورش داده و به رغم هزینه های سرسام آور هیچ خروجی فکری روشنی ندارند.
برخی از مشهورترین این موسسات، فقط علاقه مندند شارح افکار رئیس باشند تا حامی جریان علم و دانش دینی مستقل. هرچه می نویسند و چاپ می کنند و گاه بیش از چندین مجله هم دارند، شرح افکار بزرگ تشکیلات است و بس. به همین دلیل پیشرفت مناسبی هم نداشته و خروجی قابل ملاحظه ای ندارند و به جای آن، به روش های حذف دیگران از هر طرف، اعتماد بر گروه های افراطی از سوی دیگر و تکرار مکررات روی آورده‌اند. آنچه امروز در حوزه مطرح است، طبقه بندی همان حرفهای گذشته، دسته بندی تازه تر اما در واقع، اگر نگوییم کم محتواتر، چیزی همطراز گذشته است.
جعفریان گفت: این اسباب تاسف است که یک مجری تلویزیون بگوید برج ساعت را در مکه ساخته اند برای این که اگر مهدی (ع) ظهور کرد، تک تیراندازانشان از آنجا حضرت را هدف بگیرند. آخر این چه دانشی است، چه علمی است؟‌ چه بینشی است که به مردم داده می شود؟
وی با هشدار در برنامه های تکراری شعاری در سیما گفت: افراط زیاد در این برنامه ها دربین مردم به تدریج نوعی واکنش منفی ایجاد می کند و شاید به تدریج باعث زدگی مردم بشود، کما این که همین الان هم بخشی از جوانان را بی اعتماد کرده است. هر چیزی، حتی نشان دادن شعائر دینی، باید معقول، به اندازه و به تدریج باشد تا اثر خود را ببخشد. این چیزی است که در روایات هم تاکید شده است. اما مع الاسف شاهد نوعی افراط هستیم. این که فکر کنیم با این کار میخ دین را محکم تر می کنیم درست نیست، این ممکن است نتیجه عکس بدهد.
گفتنی است حجت الاسلام رسول جعفریان که بیش از یکصد کتاب و ده ها مقاله علمی در زمینه تاریخ اسلام و ایران از وی منتشر شده است، به تازگی کتابی را نیز درباره مهدی های دروغین در دست چاپ دارد./سایت اعتدال

سوریه

http://group.vatandownload.ir/

     عکس های تکان دهنده از سوریه

 

 

برای دیدن سایر عکس های این پست اینجا کلیک کنید


عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود

عکس های تکان دهنده از سوریه

عکس های تکان دهنده از سوریه | گالري عكس وطن دانلود