بیداری:
حقیقت فراموش شده...
بخش اول:
عدالت مرزی باریک است میان مظلوم و ظالم.
خطی باریک که ستمدیدهگان به سوی آن میروند و ستمگران از آن فرار میکنند.
پس هر چه مظلومان از آن دورتر گردیده باشند و ظالمین از آن فاصله بیشتری گرفته باشند تحقق عدالت سخت تر و گرانتر میباشد.
عدالت مرزی باریک و خطی ثابت و غیر قابل انعطاف و تغییر ناپذیر است.
به همین جهت ماندگاری و تداوم حرکت روی آن بسیار سخت و دشوار میباشد.
در نگاه اول تمام مردم عدالت را دوست دارند؛
اما این دوست داشتن تا زمانی برقرار است که امیدوار هستند، عدالت حقی که از ایشان ضایع گردیده را به ایشان بازگرداند،
یا حقی را برایشان ایجاد و خلق نماید.
در اینصورت است که مردم جهت تحقق عدالت دست به تلاش و کوشش زده، گاه با مال و در مواردی نیز با جان خویش اقدام و هزینه میکنند.
و اما اگر قرار باشد عدالت از همین افراد آنچه را که گمان میکنند حقشان یا سهمشان است را به جهت تحقق عدالت از ایشان بگیرد، از عدالت فاصله گرفته و از آن متنفر و منزجر میگردند.
گاه از عدالت دور شده و از آن فرار میکنند و به دامن بیعدالتی و ظلم پناه می برند و گاه عدالتی که بر مراد ایشان نیست را منفور و عین بیعدالتی دانسته و آن را سرکوب و محکوم کرده به خشونت و مقابله با آن میپردازند.
عدالت کلمهای بسیار زیبا و جذاب و دارای اعجاز جهت اتحاد تودههای مردم است.
کلامی که همگان از هر صنف و گروهی در تجلی آن در اعمال و اندیشه خود داد سخن سر میدهند و خود را طرفدار و خواهان عدالت مینامند.
عدالت علت اصلی و لاینفک تمامی حرکتها، جنبشهای اجتماعی و قیام های مردمی میباشد.
رهبران و سرکردگان قیامها و انقلابها اغلب کسانی هستند که حقی از ایشان ناحق شده است.
افرادی که پس از ناامیدی از تظلم جویی و یقین به ستمگری در ارکان حاکمیت با شعار عدالتخواهی مردم را به دور خود گرد میآورند. و دیگر مردمی که طعم ستمگری نظام حاکم را چشیدهاند با ایشان همراه میشوند و حتی بخاطر برقراری عدالت حاضر میشوند فداکاری و هزینه کنند و حتی خون سرخشان بر زمین ریخته شود و کشته شوند.
اما سوال قابل تامل اینجاست؛ که همین رهبران و مردم وقتی به مرز عدالت می رسند آیا بر روی آن باقی و استوار میمانند؟ یا از مرز عدالت به سمت ظلم و ستم عبور میکنند و برای این کار هزار دلیل و توجیه میتراشند تا روی نقطه عدل نایستند.؟
به بیان بهتر به نام حفظ دستاوردهای قیام مظلومانه خویش؛
همین مظلومان عدالت جوی به ظالمین عدالت ستیز تبدیل میشوند؟
رهبران قیام در اکثر موارد از عدالت به نام اجرای عدالت عبور میکنند یا به عبارتی برای حفظ و ماندگاری آن ظالمانه دست به هر کاری میزنند که مهمترین آن حذف همراهان و هم سنگران میباشد. و سبب میشوند تا سالها مرز عدالت گم شده، مردم سرگردان و دچار گمراهی شوند.
حکومتی که ذاتا" بر پایه ظلم و ستم برقرار گردیده است ماهیتی مشخص و واضح دارد.
ماهیت آن عدل ستیزی و ظلمت است.
مردم خودآگاه و ناخودآگاه در برابر آن موضع واحدی پیدا کرده و اتحاد نانوشتهای بین آنان شکل میگیرد. در این شکل از جامعه، محور عدالت روشن و واضح است.
چه ستمگران و چه ظلمستیزان تکلیف خود را میدانند، و هر دو گروه نزدیک به محور عدل گام برمیدارند.
وقتی حاکمیت ظالم از روی نگرانی و مردم نگران برای صیانت از حقوق خود از خط عدالت فاصله چندانی نگرفته باشند یا فاصله خود را کم کرده باشند دستیابی به عدالت کم خطر و کم هزینه به وقوع میپیوندد.
در واقع حاکم به هر دلیل از محور عدالت فاصله گرفته باشد؛ تمامیت خواهی و استبداد یا توسعه، قدرت ، ثروت و پیشرفت از مقابله با عدالتخواهی جامعه کنار میکشد و جامعه تحت لوای رهبری فردی که در احراز عدل و داد او را لایقتر از همه میدانند به سوی برقراری عدالت قیام میکنند.
اما مرز عدالت بسیار باریک و ماندگاری بر روی آن درایت و آزادگی میخواهد.
یک رهبر عادل و ظلمستیز پس از رسیدن به خط عدالت با بازگرداندن آرامش و سکون به بطن جامعه آشوبزده، و کنترل هیجانات انقلابی و انفعالی به ماندگاری عدالت میپردازد.
فرمان عفو عمومی صادر میکند و از هرجومرج و انتقامجویی ممانعت بعمل میآورد.
مردم نیز که منتظر هستند تا از رهبر خود درس زندگی و طریقت عدلوداد در شرایط جدید را فراگیرند، همان راهی را باور میکنند که مقتدا و رهبر شان به آن را عمل میکند.
آرامش و بازگشت به اعتدال، یا انتقامجویی و انزجار؟
تاثیر اقدام حاکم جدید، که با شعار و باور عدالت به قدرت و حکومت رسیده خط مشئ جامعه نوین میباشد.
313
https://telegram.me/joinchat/DgIqND7AGNXApd5WG0RbjA
حقیقت فراموش شده...
بخش دوم:
یعنی اگر رهبران با همراهی ملت از مرز عدالت به سمت ظلم و ستم منحرف شوند محور عدالت گم شده و هرکس به تفسیر و تعقیب عدالت از دیدگاه و حفظ منافع خود میپردازد.
راه انتقام و هرج و مرج باز میماند و هر گروهی برای احقاق آنچه خود، به حق بودن آن باور دارد تلاش میکند.
جامعه دچار انشقاق و چند دستهگی شده روح تفرقه و بیاعتمادی بر کالبد جامعه حاکم میشود. رفته رفته گروهی عظیم از مردم آگاه و ظلم ستیز، سرخورده و منفعل به دامان مظلومیت خود خواسته ناشی از یاس یا ترس پناه میبرند. چراکه در تشخیص حق ناتوان و درمانده شده و احساس پوچی میکنند.
اما گروهایی هم حاضر به ترک صحنه نمیباشند پس به دستهبندی و تقابل با یکدیگر روی میآورند.
رهبران انقلاب عدالتخواهانه، به واقع و به نیت سهم خواهی از قدرت اما بظاهر به نام اجرای عدالت و برقراری آن ظالمانه به هم میتازند و از هر راهی سعی در حذف دیگری مینمایند.
موج اعدام و ترور و زورآزمایی خیابانی بیرحمانه راه افتاده تا در نهایت آنکه از همه قویتر و محبوبتر است، مانند جدال گلههای وحوش تا سلطه حیوان قویتر با حذف تمام رقبا و مدعیان عدالت، قدرت را قبضه کرده، تفکر و اندیشه خود را مرز و محور عدالت معرفی نماید ، و اگر در این بین دشمنانی ظالم، خارج از مرز پیدا کند یا با آنان وارد جنگ شود ضمن کسب مشروعیت و دلیل کافی بر حقانیت حکومت ظالمانه خویش ابزارهای دیگر بر توسعه نفود در افکار عمومی را نیز چنگ میآورد.
و از آن پس دیگر مستمسک و دستاویز کافی برای هرگونه خشونت بر علیه مخالفان و منتقدان خود پیدا خواهد کرد.
یعنی خود را مرز و محور عدالت معرفی میکند چراکه دشمنان خارجی ظالم دارد و تا وقتی که بتواند چهره واقعی خود را پشت آن دشمن پنهان میدارد و پیروانش نیز این اندیشه را باور میکنند و مردم نیز موظف به رعایت قوانین جدید مبنی بر عدالتی کاذب میشوند.
جهل مرکب و گمراهی محض بر مردم حاکم شده ،
روح ترس و یاس بر بطن منفعل جامعه دمیده میشود اعتماد کم و اعتقاد بر تعصب کور غالب میگردد.
و تا سالها خفقان و تعصب و ظلمت عین عدالت تعریف و ترویج میشود.
عمده مردم، خودآگاه و ناخودآگاه بنام عدالتخواهی ، عدالت ستیز میشوند تا سهم بیشتر از قدرت و ثروت به چنگ آورند.
حاکمیت بنام برقراری امنیت در جامعه با شعار پاسداری از عدالت روزبروز ظالمانه تر میتازد و اندیشههای حقجو و عدالتخواه که خواهان روشنگری و آگاهی عمومی هستند را سرکوب میکند.
دایره قدرت روز به روز تنگتر و استبداد هر لحظه رادیکالیزه تر میگردد.
آزادیخواهان و دگراندیشان محبوس یا به دیگر کشورها متواری شده یا سر در لاک اندیشه خاموش فرو میبرند به امید ظهور نسلی نو برآمده از خاکستر نخوت و ناامیدی خویش در انتظار انفجار و جبران مافات میمانند.
مگر آنکه در این بین معجزهای رخ دهد و در گذر زمان رهبری عاقل و معتدل بر جامعه حاکم شود و جامعه را به سوی عدالت راستین و حقیقی هدایت و راهنمایی کند، تا جلوی سقوط همگانی به ورطه بیرحمی و بیاعتمادی را بگیرد .
اما اگر این معجزه رخ ندهد ابتدا دورغ و نیرنگ، عبارت و چپاول عادی و روزمره میشود بعد فاجعهای غیرقابل تصور کشور را وارد جنگ داخلی و آشوب گسترده میکند و شرایط را برای نفوذ و ورود ظالمان خارجی فراهم میآورد. و سپس طی یک دوره جنگ و خشونت بیرحمانه همگان تن به تجزیه کشور داده تا هر طایفه و اندیشه و گروهی در مناطقی از مرز خاکی جامعه خود را بسازد.
313
https://telegram.me/joinchat/DgIqND7AGNXApd5WG0RbjA