هوا دلپذیر شد ....!!؟

‍ " خدایا شرمنده‌ایم "🥀

" تاریخ شرمنده‌ایم "🥀

" شهدا  شرمنده‌ایم "🥀

" آیندگان شرمنده‌ایم "🥀

 

🥀 آیا با این هجمه خیانت، فساد، اختلاس، رانتخواری، رباخواری بانکی، انبوه آغازادگان طفیلی، بیکاری، یاس، ناامیدی عمومی و ... 
هنوز می‌توان سرود:

هوا دلپذیر شد، گل از خاک بر دمید؟

پرستو به بازگشت زد نغمهٔ امید؟

به جوش آمدست خون درون رگ گیاه

بهار خجسته‌فال خرامان رسد ز راه

به خویشان، به دوستان، به یاران آشنا

به مردان تیزخشم که پیکار می‌کنند

به آنان که با قلم تباهی دهر را

به چشم جهانیان پدیدار می‌کنند

بهاران خجسته باد!!!؟

و این بند بندگی، و این بار فقر و جهل

به سرتاسر جهان، به هر صورتی که هست

نگون و گسسته باد، نگون و گسسته باد

 

🥀 آیا در این برگ‌ریزان و خزان امید بهارانی مانده تا خجسته بماند!!؟

🥀 در فردای قیامت برای مردان تیزخشم که پیکار کردند جهت اعتلای آزادی و سرافرازی این مرز و بوم جز سرود شرمندگی چه خواهیم سرود.

🥀 و چگونه پاسخگوی شکستن قلم  آنان که با قلم تباهی دهر را به چشم جهانیان پدیدار می‌کردند باشیم!!؟

🥀 پروردگارا؛ ملت ما و کشور ما را از  این بند بندگی، و این بار فقر و جهل به هر صورتی که هست رهایی بخش ...

🥀 پروردگارا؛ کشور ما را از شر فقر، بیکاری، تورم، خرافات، فساد، جهل، تعصب کور، تبعیض، اختلاف طبقاتی،‌ وعده‌های مسئولین، شعارهای پوچ و بی‌اساس، حماقت جمعی و فردی مقامات، روءسای دروغگو ، ژن برتر، آغازادگان حرامی، دشمنان خارجی و داخلی، خائنین به بیت‌المال، موسسات رباخوار، نزول‌خواران بانکدار،  گرانی، خشکسالی، اختلاس، رشوه‌خواری، رانت‌خواری نجات و رهایی ببخش و سایه شرمندگی را از سر ما کوتاه بفرما..

آمین یا رب‌العالمین 🌱

313

@behkamiyan

خیانت یا حماقت حاکمیت

به نظر دست‌های در کار هستند که ایران را از ریشه نابود کنند آنهم دست‌هایی در بالاترین مراتب مدیریت و حاکمیت کشور.
خیانت یا حماقت؟
آنهم در سطح ملی، بنام تحصیلات دانشگاهی، به مدیریت مافیای صنعت کنکور با گردش مالی ۲۰۰۰میلیارد و مافیای تحصیلات عالیه آزاد و انتفاعی با گردش مالی ده‌هزارمیلیارد.

 کلاهبرداری آبرومندانه و قانونی و تحت حمایت ویژه نظام آموزشی، به صرف اخذ و ارائه مدرک دانشگاهی به وسعت ایران.

انباشت میلیون‌ها تحصیل کرده دانشگاهی بیکار و بدون آینده روشن در کشور چشم‌اندازی جز نابودی تولید، صنعت، کشاورزی، اقتصاد و استقلال کشور ندارند.
هزینه تحصیل فرزندان  برای خانواده‌ها روزبه‌روز سنگین‌تر" و کمرشکن شده است،
بسیاری به علت ترس از آینده  تاریک فرزندان خود میلیون‌ها تومان صرف کلاسهای خصوصی و مشاوره  کنکور می‌کنند.
تا جایی‌که  اشتغال در امر آموزش ترفند‌ها و تاکتیک‌های عبور از سد کنکور از پر درآمدترین مشاغل کشور گردیده است.
از یک سو هر روز دانشگاههای جدیدالتاسیس مانند قارچ‌ خلق می‌شوند تا به ظاهر نیاز علمی جا ماندگان از کنکور دولتی و تحصیل رایگان را تامین نمایند و از سوی دیگر این دانشگاه‌ها با جذب دانشجو در هر رشته‌ای حتی غیر کاربردی به کسب درآمد و ثروت برای مالکان و متولیان آن روی آورده‌اند. "در این بین تاسیس و توسعه دانشگاه‌های خاص برای خواص دارای ژن برتر به قصد قربت و حفظ حریم قدرت خود فاجعه‌ایی دیگر است".
تشویق آحاد مردم برای حضور در دانشگاه و کسب مدارک بالاتر میلیاردها هزینه به جامعه، مردم  و خانواده‌ها تحمیل می‌کند و در نقطه مقابل  برای برخی دست‌اندرکاران درآمد و سود سرشار.
مدیریت و حاکمیت کلان کشور بجای آنکه به فکر رشد، عزت، اقتدار و توسعه بزرگترین سرمایه جامعه که نیروی انسانی است؛ ‌باشد با تمام قوا در مسیری عکس به جهت واماندگی، سرخوردگی و بحران هویت نسل آینده کمر همت بسته است.
بنا بر قرائن و شواهد موجود کمبود شدید آب و فرسایش شدید خاک کشاورزی و مراتع، کشور را در آینده‌ای نزدیک به مرز نابودی می‌رساند. بطوریکه  نسل‌های بعدی را دچار بحران و مصائب سخت و بی‌شمار خواهد کرد.
 وزارت نیرو کمتر از سه‌ درصد از بودجه آب کشور را صرف توسعه منابع پایدار زیرزمینی کرده و الباقی را به شبکه رانت و مافیای سد سازی و مدیریت آبهای سطحی اختصاص داده.
وزارت کشاورزی هم با سوءمدیریت در تولید و عدم برنامه‌ریزی در زمینه کشت وکار باعث رکود کشاورزی و توسعه واردات گردیده‌است.
 بدتر از آن،  عدم توجه به  سرعت فرسایش خاک است که  در ایران  چندین برابر کشورهای هم‌تراز شده است.
اقتصاد و کشوری که نه آب دارد و نه کشاورزی نه صنعت، چنانچه نیروی انسانی با مدرک دکترا اما نا کارآمد نیز داشته باشد قطعا رو به فنا و نابودی است و گمان می‌رود با توجه به آگاهی حاکمیت کلان کشور؛
و مقاماتی که باید بدانند و می‌دانند و تاکنون اقدامی در خور نکرده و نمی‌کنند.
اگر توطئه نابودی ایران از سوی برخی مقامات بلند پایه و نقشه راه نباشد پس تکیه بر این  هدف چیست؟
- سرخورده کردن جوانان تحصیلکرده غیر متخصص.
- رقابت و مسابقه میان مدیران برای اخذ دکترهای مجعول قانونی.
- بی‌ارزش نمودن رتبه علمی متخصصان و دانشمندان حقیقی.
- ترویج مدرک محوری و تقلیل درک و آگاهی در سطح ملی.
- سقوط مقام علمی اساتید باسواد و ترفیع جایگاه مدرک‌داران بی‌سواد.
- تولید یاس و نومیدی در بطن جامعه ناشی از سالها تلاش و تحصیل بدون نتیجه.
- کسب درآمد سرشار برای دانشگاه‌های شهریه‌ایی؟

خصم ما نفس هوا پرور ماست
که به صد گونه خطا رهبر ماست.

چرا ایران باید  پنج برابر کشورهای پیشرفته و ده برابر نیاز کشور  دانشگاه داشته باشد؟
اصولا فلسفه ایجاد دانشگاه‌های خاص برای گروه خواص با شرایط و امتیازات خاص و تبعیضات مقنن چیست؟ ایجاد شکاف طبقاتی و فاصله عمیق‌تر میان عامه مردم و خواص جامعه؟
رقابت در اخذ مدرک دکترا از نوع بدون محتوا در میان مدیران ارشد و میانی کشور زنگ خطر جدی و نشانه بی‌کفایتی و بی‌لیاقتی در مدیریت کشور است  که در کنار فساد گسترده موجود نهایتا منجر به اضمحلال و تباهی حکومت و جامعه می‌شود. 
در ایران 2640 دانشگاه وجود دارد درحالی که چین تنها  2481 و در هند 1620 دانشگاه دایر کرده است.

بنابر گزارش موسسه اسپانیایی CISC تعداد دانشگاه ‌ها در اغلب کشورهای پیشرفته جهان زیر 500 دانشگاه است، به ‌طوری که آلمان 412، انگلیس 291، کانادا 329، ایتالیا 236 و هلند 423 دانشگاه دارند.

این تعداد دانشگاه در ایران، حدود 5‌ هزار‌ میلیارد تومان از بودجه کل کشور را می‌بلعد و نزدیک به 50‌ درصد از جمعیت بیکار کشور را تولید می‌کند.
80 درصد وزیران کابینه انگلیس مدرک لیسانس دارند. در ایران موج دکترا گرفتن و پشت میز نشستن راه افتاده است!

كجاست فراهم كردن شرايط كار و درامد براى اين همه صندلى در دانشگاه هاى ايران؟؟!!

313 

@behkamiyan

حاکم ظالم/ حریص،،،طماع

ظالم بر قدرت حریص و بر ثروت طمع دارد‌.
ظلم در مقابل عدل است یعنی چیزی را در غیر محل مناسب خودش قراردادن که حقش نبوده است.  مفهوم وسیع این اصطلاح هرگونه انحراف و تغییر موضع هر ماهیت، اعمال و صفات و عقاید راشامل می‌شود.

ظلم، قراردادن امری در غیر جایی است که  لایق او می‌باشد، حالا چه به کمی و نقصان باشد و چه به زیادت و فرونی. خداوند ظالمین و ستمگران را دوست ندارد هر چند که ایشان بر این ادعا اصرار داشته باشند‌.
حرص و طمع از علائم ظلم هستند؛
يکی از بيماريهای اخلاقی حرص و طمع است. حرص آن است که آدمی بيش از آنچه نياز اوست جمع کند و از آنچه دارد احساس سيری و بي‌نيازی نکند. اين صفت يکی از شعب حب دنيا و پیروی از اهریمن است.

طمع آن است که آدمی بر اموال و حتی جان ديگران چشم داشته باشد.

و حرص به معنای باختن ماهیتی کم ارزش در برابر ضايع نمودن ماهیتی با ارزش است.

چون انسان طمع­‌کار، اگر چه ممکن است در سايه طمع، به قدرت و ثروت دست پيدا کند ولی در مقابل آن خيلی از ماهیت‌های مهّم را از دست داده یا زیر پا می‌گذارد.

حرص بيابانی است بي‌انتهاء، که هرکس در آن گرفتار شود هيچ وقت سير نخواهد شد.
حريص، اگر از عمر صد ساله‌اش هشتاد سال عمرکرده باشد باز امیدی جز آزمندی ندارد یعنی با آنکه مال بسيار دارد که هزار سال خرج کند تمام نمی­‌شود ولی همچنان  زراندوزی پیشه کرده و به هيچکس رحم نمی­‌کند و چون در قدرت باشد هر لحظه در اندیشه توسعه آن بر آید با آنکه یقین دارد از عهده کنترل آن برنیآید‌.

حریص طماع را اگر دو کوه طلا باشد باز کوه سوّمی را  میخواهد و آزمندی او را هيچ چيز پر نمی­‌کند مگرخاک گور.  و چون به قدرت رسد نتواند کسی را برتر از خود ببیند و بر این آرزو و اندیشه جنایتها و خیانت‌ها کند تا به سختی جان سپارد و ننگ خبائث را به دوش کشد.

آزمندی همانند آب درياى شور است كه هرچه بيشتر بنوشى، بيشتر تشنه‏ شوى.
مؤمن آگاه داند كه دنيا زوال‏ پذير و عمر، محدود است ‏پس به میزان منزلت خود، اوقات و فرصت و توانايى‌اش را معطوف به خداوند، سازد و در مسیر انسان ماندن ساعی و کوشا ماند، و اين باور مانع از اين‏ می‌شود، به دنيا حرص بورزد.

تمام خير آنست که در قطع طمع از حرص دنیا باشد و هرگز چيزی از مردم توقع نداشته و تمام کارش را بخدا بسپارد، که خدای متعال در تمام کارهايش او را اجابت خواهدکرد.
 حاجت خواستن از حق مردم از دست دادن عزت و حياء است قطع طمع از آنچه که در دست مردم و حقوق ایشان است عزت انسان و حافظ اعتقاد اوست. و طمع بر آن  فقر حاضر است.
عاقل وارسته از آنچه در دست مردم است نااميد باشد و همين، بی‌نيازى، ثروت پاینده برای اوست. از طمع بپرهيزد زيرا طمع فقر حاضر براى‏ اوست."

 "و دورترين حالتى كه بنده از پرودگار پيدا كند وقتى است كه او جز به قدرت عطش و به ثروت شهوت نورزد.
مثل حريص به مانند كرم  است، که بر گرد خود بی محابا می‌تند با این تفاوت که پروانه شدن را و دل کندن از آن پلیه را به دست فراموشی سپرده تا نهایت در تنیده خود در غمی جان‌کاه، ژرف و بی انتها هلاک شود.

از مصادق دیگر ظلم ترویج گرفتن ربا است.
 «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید، و آنچه از مطالبات  ربا باقی مانده، رها کنید اگر ایمان دارید! اگر چنین نمی‌کنید، بدانید خدا و رسولش، با شما پیکار خواهند کرد! و اگر توبه کنید، سرمایه‌های شما، از آنِ شماست. اصل سرمایه خویش را، بدون سود ربا بردارید و بهره و ربا را واگذارید، در این صورت  نه ستم می‌کنید، و نه بر شما ستم وارد می‌شود». و بدانید که خداوند ربا گیرنده و ربا دهنده و کاتب ربا، هر سه را لعنت کرده حتی اگر معذور و مامور به آن باشند.
مومن ایمان دارد که روزی دست خداست و زیاده بر روزی یا حرص و طمع باشد یا امانت، که طمع را آتش پاداش باشد و امانت را رد امانت، پس رباخوار ملکیتش نسبت به اصل مال امضا شده و گرفتن ربا برایش ظلم است.

انسان ظالم را سه نشانه باشد؛
مافوق بر خویش را نافرمانی کند؛ حتی اگر خدا و رسول خدا باشند، 
به زیردستانش زور گوید حتی اگر مطاع بر ظلم او باشند، 
و با دیگر ستمکاران همراهی نماید حتی اگر اهریمنان باشند و دشمن».

تحریف و دروغ ساختن از آیات الهی؛ گناه و از دیگر نشانه‌های ظلم است: «و کسانی که آیات پروردگار را تحریف کردند و حق را از جایگاه خود درو نمودند به خاطر ظلم و گناه، هلاک خواهند شد.
آنچه را که از مردم به قهر و ستم یا به تزویر و ریا ربوده‌اید به ایشان باز ستانید و حق را به جایگاه خود برگردانید چراکه هرگز مالک آن نبوده‌اید و بر ظلم اصرار نورزید که بلا شک و تردید سرانجام تمام امور به دست خداست و ظالم جز بر اهریمن تمسک نمی‌جوید.  
ظلم به واسطه حرص و طمع سبب توسعه و اشاعه فساد می‌گردد و قبح انواع فساد در سایه ظلم شکسته شده، پس اخلاق خفیف گردد و انسانیت گلد مال گردد و وجدان بمیرد.
و دیگر هیچ نماند.
313

@behkamiyan

سیلی در راه است!!!

باور دارم که در نهایت هر تدبیر سوء آدمی، مقهور خواست الهی خواهد شد.
باور دارم هر جریان مسیر خود را می‌پوید و می‌یابد و هیچ سدی تا بی‌نهایت نمی‌تواند باعث انسداد جریان و سیر طبیعی باشد.
نور، گرما، آب، باد، ریشه، اندیشه، جامعه و هر جریان دیگری بالاخره مسیر خود را می یابد و راه خود را می‌شکافد.

و اما بعد؛
آب آزاد و رها در جویبار جاری بود.
 مسیرش را، خود می‌یافت و خود هموار می‌ساخت.
گاه با جوش‌ خروش و گاه با آرامش ره می‌پیمود.
از نعمت وجودش همگان بهره داشتند و او را از کسی دریغ نبود.
زمین، دشت و دمن ؛
سبزه، درخت، گل و ریحان، و حتی علفهای هرز.
پرنده و چرنده، آهو و شیر ، گرگ و آدمی
و حتی کرکس، شغال و کفتار، همه از آن بهره می‌بردند.
و آب سخاوتمندانه رودها را تا آخرین نهر‌ها و جوی‌ها برای رسیدن به نیازمندانش در می‌نوردید.
کم بود، بیش بود، اما هر چه بود واقعی بود،
گاه کم آبی بیداد می‌کرد و گاه خشکسالی می‌سوزاند اما همیشه امید جاری شدن دوباره آب، خود زندگی بخش بود.
هرآنچه بود خوب بود چون حق، زلال و صادق بود، حتی اگر گاهی هرز می‌رفت.
به ناگاه کسانی آمدند با شعار اصلاح مسیر آب از هرز رفتن و تبذیر،  شعار دادند بر ضد هرزگی آب و برخورداری علفهای هرز و شغالان و کرکسان و محرومیت بیابان،
گفتند این هرزگی نه خدایست و نه مشروع.
پس بسیاری را با خود همراه کردند به ساختن سد بر سر راه جریان آب.
آب از روی سد سرریز کرد تا جاری شود، پس هر بار بر ارتقاع آن افزودند. تا دیگر جریان آب پاک و زلال به هر سو که خواست نتواند جاری شود، بکله به آنسو که پاسدارن سد می‌خواستند و اراده می‌نمودند بایست می‌رفت؛"سکون مطلق"!
آب صبوری کرد و در پشت سد ماند و جمع شد و دیگر جاری نبود،
قدرت می یافت اما جوش و خروش نداشت، پس از واماندگی و سکون،  اندک اندک  رو به فساد نهاد. و هر سال بر قدرت پنهانش و هم بر فساد و تعفن آن افزون می‌گردید.
و نگهبانان سد مانع بر جاری شدنش، مصرتر.
آب از گندیدگی و فساد به شکوه آمد، اما پاسخ شنید که این فساد در ذات توست و نه در واماندگی در پشت سد،
 پس به تطهیر آب به هر روش رضایت دادند جز جاری شدن. و آنقدر بر این ادعا ثابت ماندند و اصرار کردند و بر سر آب کوفتند که آب فراموش کرد جاری بودن و فریاد آزادگی را در تلاطم تند آبها، که زمانی فرح بخش ذات او بود.
از پس زمان و توقف آب در پشت سد فشار‌ هر روز بیشتر می‌گشت و از پس فشار به ناگاه منافذی در سد ایجاد گردید و آب را لذت جاری بودن به یاد انداخت. اما پاسداران سد که  انحصار  کنترل آب را داشتند به سرعت دست به کار شده منافذ را مسدود ساختند.
تا آب را که روزنه امیدی یافته بود با بستن منافذ ناامید نمایند. و در پاسخ به آب که اعتراض خود را پیگیری می‌کرد که این منافذ از فشار زیاد انباشتگی و فساد بوجود آمده و حق اوست حداقل به همین میزان اندک جاری شود با قدرت و انسداد شدیدتر پاسخ دادند.
منافذ را نه از انباشتگی و واماندگی آب پشت سد، بلکه به ایجاد روزنه‌ توسط موشهای کثیف نسبت دادند و توطئه آنها برای شکستن سد خواندند. و بر سر آب کوفتند که چرا با موشهای کثیف همراهی کرده تا روزنه‌ها را باز کند تا چون گذشته خود سر به هرزگی بگذارد.
 سد را محکم‌تر نمودند و امید به جاری شدن دوباره را به یاس تبدیل ساختند، غافل از رشد روز افزون فساد آب و انباشتگی نیروی آن.
کسانی گفتند تا ابد نمی‌توان مانع بر جاری شدن این جریان بود، پس متهم به خیانت و دروغگوئی شدند. متهم شدند که هدف ایشان همراهی با موشهای کثیف و هرز رفتن آب به جاری شدن است.
و رسم بر این شد از آن پس هر کس صحبت از جاری شدن کرد، سرنوشت او را به سمی‌ترین قسمت گنداب انباشته در پشت سد سپارند و در لجن‌های حاشیه سد لجن‌مال و غرقش کنند تا دیگر کسی را اندیشه جاری شدن نباشد.
اما جاهل و غافل بودن از اینکه هیچ جریانی تا ابد در پشت سد راکد نمی‌ماند و در زمان خود هر سدی را خواهد شکست.
جهل و غفلت خود خواسته، از انباشت و فساد آب آنچنان شایع، محبوب و همه گیر شد که دون‌مایگی و نادانی سبب ترفیع مقام و منصب گردید. 
هرچه نادان‌تر، لایق‌تر
از پس آبهایی که سالها در پشت سد مانده و اندک اندک فساد یافته بودند جریانهای زلال و نو رسیده می‌آمدند به امید جاری بودن، اما به ناگاه خود را غرق در فساد و تباهی پیشینیان می‌یافتند.
 روز حادثه فرا رسید، روزی که دیگر نه سد و نه هیچکس را یارای مقاومت در برابر انبوه آب فاسد و گندیده در پشت سد نبود.
سد شکست و سیل خروشان به راه افتاد و دشت و دمن ، گل و ریحان، آهوان و پرندگان و همه تشنگان از پس سالها محرومیت با شنیدن فریاد خروش سیلاب سر بر شادی افراشتند و به استقبال آمدند.
اما آنچه بسوی ایشان رهسپار بود نه آب زلال و زندگی بخش که سیلابی از انبوه گندابهای سالها اسارت آب بود که هر چه بر سر راه خود می‌دید یا در هم می‌پیچید یا مسموم می‌ساخت.

313

@behkamiyan