تحول یک کشور

313:
تحول...
بخش اول:
 اتحاد نانوشته یک ملت و یک حکومت و یک روحانیت برای نابودی و اضمحلال قریب‌الوقوع یک کشور، یک تمدن و یک مذهب...
 احساس بسیاری بر این است که در بشکه باروت زندگی می‌کنند و آنانکه دستی در آتش  دارند منتظر  وقوع یک انفجار خانمانسوز هستند.
و چرایی تعبیر انفجار باروت فقط و فقط وجود جماعت افراطی و متعصب از هر مسلک، آیین و قوم هستند.

یکی از سازوکارهای افراطیون از هر قشر و آیینی برای حذف غیر هم کیشان و هم مسلکان پاکسازی قومی یا اعتقادی به فجیع ‌ترین شکل ممکن می‌باشد که با قتل، ترور، شکنجه، دستگیری و بازداشت خودسرانه، اعدام‌های فرا قضایی، تجاوز به عنف و ضرب و جرح جنسی، و  همچنین اخراج و اجرای حملات نظامی و کشتار جمعی همراه می‌گردد.
نکته قابل تامل اینجاست که این اعمال شنیع معمولا توسط کسانی اعمال می‌شود که به درستی عملکرد خود ایمان دارند
و طرف مقابل را از پیش محکوم می‌دانند.
در سالهای اخیر موج اختلافات قومی و مذهبی ، فرقه‌ای، نژادی و ایدیولوژیکی گسترده‌ای در کشور  به راه افتاده است، و شرایط مملکت  همچون بشکه باروت در شرف انفجار گردیده است.
از یکسو در درون حاکمیت گروهایی افراطی شکل گرفته‌اند که جز خود هیچ کس را باور ندارند تحت عنوان حمایت از حکومت یا ولایت خود را تنها هدایت یافتگان  عالم می‌دانند.
 بر اندیشه و اعتقاد خود استوار و محکم هستند و هیچ خدشه‌ای بر آن را بر نمی‌تابند و خود را در ستیزی نابرابر برای حفظ ارزشهای آرمانی می‌بینند که در سنگر حاکمیت باید از آن پاسداری نمایند.
و البته گروهی منافق فرصت طلب نیز برای رسیدن به مطامع خود در تمام لایه‌های این قشر از بالاترین رتبه تا پایین‌ترین سطوح آنها رسوخ کرده‌اند که سهمی از تقسیم قدرت و ثروت نهادهای حاکمیت داشته باشند والا همچون هسته مرکزی این گروه اعتقادی راسخ ندارند.

از سوی دیگر وارثان انقلاب ۵۷ و مدیران ارشد کشوری هستند که خواهان اعمال عدالت در تقسیم قدرت می‌باشند که البته خود جزء صاحب منصبان هستند.
 کشور و انقلاب ۵۷ را وام دار خود می‌دانند و از اینکه توسط گروههای افراطی حذف شده یا  بشوند نگرانند و گاه به نعل می‌زنند و گاه به میخ. اینان در حاکمیت دستی دارند ولی ذوب در ولایت نیستند  و به همین علت به باور،  تندروهای حاکمیت سبب انشقاق و چند دسته‌گی شده روح تفرقه و بی‌اعتمادی را بر کالبد حاکمیت می‌دمند.
این موضوع باعث وجود جنگ قدرت در درون حاکمیت شده و سیاست های کلی نظام را در قبال تحولات منطقه و جهان به شدت تحت تاثیر قرار داده و هم خود متاثر از سیاست‌های جهانی متزلزل شده و به همین علت بخشی از حاکمیت متحد روسیه و چین گردیده و بخشی به دنبال ایجاد روابط گسترده با اروپا و آمریکا است.
اما در کل به خاطر توان تاثیر در معادلات سیاسی منطقه هزینه گزافی را برای خود و کشور متقبل شده‌اند. 
ظاهرا" اداره کشور در حال حاضر در دستان این دو خط موازی می‌باشد که هر دو خود را حول محور ولایت می‌دانند و سعی در اثبات این نزدیکی دارند تا جایی‌که در موارد روز افزون سعی در تبیین خط مشی ولایت بر اساس ضرورات خود را دارند.

متاسفانه همین سیاست تقابل قوا منجر به بالا رفتن هزینه‌های ماندگاری در راس امور و قدرت شده که خود سبب نادیده گرفتن برخی اصول اخلاقی و حکومتی گردیده بطوریکه مکرر شاهد ظهور پرونده‌ها فساد مالی و اقتصادی و سیاسی  و مواردی از قبیل هستیم.
و نکته جالب عدم پیگیری جدی و به سرانجام نرسیدن پرونده‌هایی مطروحه می‌باشد.
در حال حاضر هرکس در هر مسندی می‌تواند مرتکب فساد بشود و از پاسخگویی قضایی و حقوقی آن مبرا باشد. فقط به شرط آنکه توجیه لازم را که حفظ ثبات و توسعه قدرت در نظام است را داشته‌باشد.
هزینه‌های ماندگاری در قدرت رو به فزونی گذاشته و این هزینه‌ها به طرق مختلف و از مبادی قانونی و غیرقانونی ولی در هر حال ناعادلانه بر جامعه تحمیل می‌گردد و چون در این بزنگاه همه مقامات و روسا و بسیاری از مرئوسین  دستی در آتش دارند نیاز به پاسخگویی و حساب پس دادن نیست.
امر پذیرفته شده این است که هر جناح، گروه و یا فردی برای رسیدن یا ماندن در قدرت باید هزینه سنگینی را متقبل شود و به همین علت هر کس به قدرت رسید سعی در بالا بردن توان مالی خود جهت ادامه بقا و حفظ ثبات خود می‌نماید و  از آنجایی که وجود شخص شخیص خود را برای اقتدار و شکوفایی آینده کشور لازم و ضروری می‌داند پس هرگونه اختلاس، غارت و چپاول از داراییهای تحت تکفل و اختیار را امری واجب و صواب می‌داند چراکه اگر او بر ندارد دیگری بر می‌دارد و دیگری یا دشمن  است یا دزد.
اینگونه فساد هم توجیه شرعی و اخلاقی دارد و قانونی و منطقی می‌باشد.
بطوریکه علنی و در مباحثات و مناظرات هر کس فساد دیگری را نقد می‌کند و فساد خود را توجیه و آب از آب تکان نمی‌خورد. یعنی در یک کلام کار بجایی رسیده که گر حکم شود که دزد گیرند باید هرآنچه هست گیرند. 
  313

@behkamiyan

تحول یک کشور

313:
تحول...
بخش اول:
 اتحاد نانوشته یک ملت و یک حکومت و یک روحانیت برای نابودی و اضمحلال قریب‌الوقوع یک کشور، یک تمدن و یک مذهب...
 احساس بسیاری بر این است که در بشکه باروت زندگی می‌کنند و آنانکه دستی در آتش  دارند منتظر  وقوع یک انفجار خانمانسوز هستند.
و چرایی تعبیر انفجار باروت فقط و فقط وجود جماعت افراطی و متعصب از هر مسلک، آیین و قوم هستند.

یکی از سازوکارهای افراطیون از هر قشر و آیینی برای حذف غیر هم کیشان و هم مسلکان پاکسازی قومی یا اعتقادی به فجیع ‌ترین شکل ممکن می‌باشد که با قتل، ترور، شکنجه، دستگیری و بازداشت خودسرانه، اعدام‌های فرا قضایی، تجاوز به عنف و ضرب و جرح جنسی، و  همچنین اخراج و اجرای حملات نظامی و کشتار جمعی همراه می‌گردد.
نکته قابل تامل اینجاست که این اعمال شنیع معمولا توسط کسانی اعمال می‌شود که به درستی عملکرد خود ایمان دارند
و طرف مقابل را از پیش محکوم می‌دانند.
در سالهای اخیر موج اختلافات قومی و مذهبی ، فرقه‌ای، نژادی و ایدیولوژیکی گسترده‌ای در کشور  به راه افتاده است، و شرایط مملکت  همچون بشکه باروت در شرف انفجار گردیده است.
از یکسو در درون حاکمیت گروهایی افراطی شکل گرفته‌اند که جز خود هیچ کس را باور ندارند تحت عنوان حمایت از حکومت یا ولایت خود را تنها هدایت یافتگان  عالم می‌دانند.
 بر اندیشه و اعتقاد خود استوار و محکم هستند و هیچ خدشه‌ای بر آن را بر نمی‌تابند و خود را در ستیزی نابرابر برای حفظ ارزشهای آرمانی می‌بینند که در سنگر حاکمیت باید از آن پاسداری نمایند.
و البته گروهی منافق فرصت طلب نیز برای رسیدن به مطامع خود در تمام لایه‌های این قشر از بالاترین رتبه تا پایین‌ترین سطوح آنها رسوخ کرده‌اند که سهمی از تقسیم قدرت و ثروت نهادهای حاکمیت داشته باشند والا همچون هسته مرکزی این گروه اعتقادی راسخ ندارند.

از سوی دیگر وارثان انقلاب ۵۷ و مدیران ارشد کشوری هستند که خواهان اعمال عدالت در تقسیم قدرت می‌باشند که البته خود جزء صاحب منصبان هستند.
 کشور و انقلاب ۵۷ را وام دار خود می‌دانند و از اینکه توسط گروههای افراطی حذف شده یا  بشوند نگرانند و گاه به نعل می‌زنند و گاه به میخ. اینان در حاکمیت دستی دارند ولی ذوب در ولایت نیستند  و به همین علت به باور،  تندروهای حاکمیت سبب انشقاق و چند دسته‌گی شده روح تفرقه و بی‌اعتمادی را بر کالبد حاکمیت می‌دمند.
این موضوع باعث وجود جنگ قدرت در درون حاکمیت شده و سیاست های کلی نظام را در قبال تحولات منطقه و جهان به شدت تحت تاثیر قرار داده و هم خود متاثر از سیاست‌های جهانی متزلزل شده و به همین علت بخشی از حاکمیت متحد روسیه و چین گردیده و بخشی به دنبال ایجاد روابط گسترده با اروپا و آمریکا است.
اما در کل به خاطر توان تاثیر در معادلات سیاسی منطقه هزینه گزافی را برای خود و کشور متقبل شده‌اند. 
ظاهرا" اداره کشور در حال حاضر در دستان این دو خط موازی می‌باشد که هر دو خود را حول محور ولایت می‌دانند و سعی در اثبات این نزدیکی دارند تا جایی‌که در موارد روز افزون سعی در تبیین خط مشی ولایت بر اساس ضرورات خود را دارند.

متاسفانه همین سیاست تقابل قوا منجر به بالا رفتن هزینه‌های ماندگاری در راس امور و قدرت شده که خود سبب نادیده گرفتن برخی اصول اخلاقی و حکومتی گردیده بطوریکه مکرر شاهد ظهور پرونده‌ها فساد مالی و اقتصادی و سیاسی  و مواردی از قبیل هستیم.
و نکته جالب عدم پیگیری جدی و به سرانجام نرسیدن پرونده‌هایی مطروحه می‌باشد.
در حال حاضر هرکس در هر مسندی می‌تواند مرتکب فساد بشود و از پاسخگویی قضایی و حقوقی آن مبرا باشد. فقط به شرط آنکه توجیه لازم را که حفظ ثبات و توسعه قدرت در نظام است را داشته‌باشد.
هزینه‌های ماندگاری در قدرت رو به فزونی گذاشته و این هزینه‌ها به طرق مختلف و از مبادی قانونی و غیرقانونی ولی در هر حال ناعادلانه بر جامعه تحمیل می‌گردد و چون در این بزنگاه همه مقامات و روسا و بسیاری از مرئوسین  دستی در آتش دارند نیاز به پاسخگویی و حساب پس دادن نیست.
امر پذیرفته شده این است که هر جناح، گروه و یا فردی برای رسیدن یا ماندن در قدرت باید هزینه سنگینی را متقبل شود و به همین علت هر کس به قدرت رسید سعی در بالا بردن توان مالی خود جهت ادامه بقا و حفظ ثبات خود می‌نماید و  از آنجایی که وجود شخص شخیص خود را برای اقتدار و شکوفایی آینده کشور لازم و ضروری می‌داند پس هرگونه اختلاس، غارت و چپاول از داراییهای تحت تکفل و اختیار را امری واجب و صواب می‌داند چراکه اگر او بر ندارد دیگری بر می‌دارد و دیگری یا دشمن  است یا دزد.
اینگونه فساد هم توجیه شرعی و اخلاقی دارد و قانونی و منطقی می‌باشد.
بطوریکه علنی و در مباحثات و مناظرات هر کس فساد دیگری را نقد می‌کند و فساد خود را توجیه و آب از آب تکان نمی‌خورد. یعنی در یک کلام کار بجایی رسیده که گر حکم شود که دزد گیرند باید هرآنچه هست گیرند. 
  313

@behkamiyan