دلیلی بر انکار خداوند

بسم الله القاسم الجبارین

 

دلیلی بر انکار خداوند

 

علم هزاران ساله بشری مبنی بر مادیت هستی مرا به این باور رسانده در زمانی که زمان وجود نداشت ودر مکانی که مکان وجود نداشت هرانچه که در عدم نبود و بود در هم جذب گردید متراکم و متراکم تر شد ودر خود انقدر فرو ریخت تا به نهایت انسجام وشاید محو رسید.

وآنگاه انفجار بزرگ[بینگ بنگ]در کسری از هزارم ثانیه حادث شد. مکان و زمان متولد شدند و آغاز جهان .

انفجار بزرگ  انرژی به وسعت تمام هستی پدیدار ساخت و با سرعت اولیه فوق محاسبه و تصورانتشارو انبساط یافت. هرآنچه بود انرژی و نورمحض بود ودیگر هیچ ؛.

پس خلقت آغازیدن گرفت. از تراکم انرژی ذرات؛ و از تراکم ذرات اتم ها وجود یافتند. از ترکیب و تحول اتم ها عناصر و از انسجام عناصر مواد تشکیل گردیدند . از در هم پیوستن مواد ستارگان  متولد واز مرگ ستارگان سیارات متولد شدند .  در گوشه ای از کاینات سیاره ای بسیار کوچک برای اعجازی عظیم از پس تمام حدوث ارامش یافت تا خلقت را معنایی دیگر ببخشد.

 

واما بعد؛ ازتراکم انرژی ذرات؛ و از تراکم ذرات اتم ها وجود یافتند. از ترکیب و تحول اتم ها عناصر و از انسجام عناصر مواد تشکیل گردیدند واز جهش مواد حیات و نبات و ازپس حادثه  اولین تک سلولی ها آفرینش خود را جشن گرفتند  . از تکثیر و تحول حیات اولیه موجودات تکامل را آغاز نموده پس پا بر خشکی نهادند.

موجودی ازمیان هزاران بر روی دو پای خود ایستاد و تفکر را بنا نهاد. تفکر بر زبان جاری و کلام متولد شد. کلام در پی تکامل بر گنگی خود یقین پیدا کرد پس هنر را برای دست یابی به تعالی  آفرید.

اوج تعالی هنر منجر به آفرینش عشق گردید و معجزه انفجار بزرگ از پس میلیاردها سال با سجده انسان عاشق در برابر معبود ......

 

Bismillah al-Qasim Aljbaryn

 
Reason to deny God

 
perhaps was fading.
And then Big Bang Bing Bang] will happen in a fraction of a millisecond. Find where and when they were born and the world.
Big Bang are all emerging area of ​​energy and the initial velocity was calculated and Tsvrantsharv expansion. Was what was Nvrmhz energy and no other,.
Was the start of creation. The particle energy density and particle density of atoms were there. Composition and evolution of the atomic coherence of elements and materials were formed. Born from the death of stars, planets, stars were born joined materials. In a tiny corner of the universe planets for the great miracle of creation, then all was quiet again give meaning to creation.

 
But the next; Aztrakm particle energy and particle density of atoms were there. Composition and evolution of the atomic coherence of elements and the elements were formed from material and plant nutrients and Azps mutation event is celebrating its creation of the single cell. Reproduction and development of organisms evolved from primitive life begins after laying foot on dry land.
Balance on two feet and stood among thousands of established thinking. Current thinking on language and theology was born. Instrumental in the development of certain of its ambiguity, then created the art for achieving excellence.
Sublime art of love, and the miracle of creation, the Big Bang billions of years after the prostrate man's love for God ......


 

 

BEHKAMIAN

ای ایران

ای ایران ای مرز پر گهـر

ای خاکت سرچشمه هنر

دور از تو اندیشۀ بدان

پاینده مانی و جاودان

ای دشمن ار تو سنگ خاره‌ ای من آهنم

جان من فدای خاک پاک میهنم

مهر تو چون  شد پیشه‌ام

 دور از تو نیست اندیشه‌ام

در راه تو کِی ارزشی دارد این جان ما

 پاینده باد خاک ایران ما

سنگ کوهت دُرّ و گوهر است

خاک دشتت بهتر از زر است

مهرت از دل کِی برون کنم

برگو بی مهرِ تو چون کنم

تا گردش جهان و دور آسمان به‌پاست

نورِ ایزدی همیشه رهنمای ماست

مهر تو چون  شد پیشه‌ام

دور از تو نیست اندیشه‌ام

در راه تو کِی ارزشی دارد این جان ما

پاینده باد خاک ایران ما

ایران ای خُرّم بهشت من

روشن از تو سرنوشت من

گر آتش بارد به پیکرم

جز مهرت در دل نپرورم

از آب و خاک و مهرِ تو سرشته شد گِلم

مهر اگر برون رود گـِلی شود دلم

مهر تو چون  شد پیشه‌ام

دور از تو نیست اندیشه‌ام

در راه تو کِی ارزشی دارد این جان ما

پاینده باد خاک ایران ما

شرک

"شرک"، در لغت به معنای نصیب قرار دادن، و در هم آمیخته شدن دو شریک است و در اصطلاح قرآنی، در مقابل حنفیت به کار برده می‌شود و مراد از شرک، شریک و مثل‌ومانند قراردادن برای خداوند متعال است.
حنیف، به معناى تمايل پيدا كردن از گمراهى به درستى و راستى است، و از آن جا كه پيروان توحيد خالص، از شرك روى گردان شده و به اين اصل اساسى متمايل می‌شوند، به آنها حنيف گفته می‌شود.

 پیامبر اکرم را، پروردگار عالم به راه راست هدایت نمود و آیینی پا برجا که ضامن سعادت انسان باشد، که همانا آیین ابراهیم حنیف (ع) و تمامی رسولان برحق بوده‌است را بر ایشان مقرر فرمود،
 پیامبر و پیروانش از آیین‌های خرافی روی برگردانده و هرگز از مشرکان نخواهند بود".
همچنین باز به ایشان تاکید شده است كه بر دين حنيف استوار باش و هر لحظه به آن  روى آور و زنهار از مشركان مباش و به جاى خدا چيزى را كه سود و زيانى به تو نمی‌رساند مخوان كه اگر چنين كنى در آن صورت قطعاً از جمله ستمكارانى، و اگر خدا به تو زيانى برساند آن را برطرف‏ كننده‏‌اى جز او نيست و اگر براى تو خيرى بخواهد بخشش او را رد كننده‏‌اى نيست.
آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد می‌رساند و او آمرزنده مهربان است.
خداوند به رسولش می‌فرماید: بگو اى مردم حق از جانب پروردگارتان براى شما آمده است پس هر كه هدايت‏ يابد به سود خويش هدايت می‌يابد و هر كه گمراه گردد به زيان خود گمراه می‌شود و من بر شما نگهبان نيستم و از آنچه بر تو وحى می‌شود پيروى كن و شكيبا باش تا خدا ميان تو و آنان داورى كند و او بهترين داوران است.
بنابر آیات الهی؛ شرک، نقطۀ مقابل دین حنیف است و برای شناخت شرک باید دین حنیف را شناخت، از جهت: "تعرف الاشیاء باضدادها"؛ یعنی، اشیا به واسطۀ ضدشان شناخته می‌شوند. در یک جمله، می توان گفت که شرک، ضد توحید است و شرک  دارای اقسامی است.
در منطق قرآن بت و بت پرستي مفهوم وسيعي دارد یعنی بنده خدا هر موجود و هر كسي را، با هر جایگاه و مرتبه، تكيه گاه خود در برابر خدا قرار دهد و او را با هر عنواني بخواند، همانند؛ قائد، مقتدا، سلطان، رهبر، امیر، خلیفه و غیره و سرنوشت خود را دست او بداند و بسپارد او بت آن فرد محسوب مي‌شود، و انسانی اینچنین چه آگاهانه و چه ناآگاه مشرک محسوب می‌گردد هر چند بر ایمان و اخلاص خود تاکید داشته باشد.
و امروزه هستند بسیار کسانی که خود را نه‌تنها مومن که بلکه تنها مومنین و هدایت یافتگان ابنا بشر می‌شمرند و جز گروه جاعل و جاهل خود و بزرگ‌شان را که همانا بت ایشان است در مسیر صحیح نمی‌دانند و بر این امر آنچنان تعصب کور دارند که از هیچ اقدامی ولو تجاوز، جنایت و خیانت ابا ندارند.
اینان  ظاهراً‌ خدا پرستند اما استقلال يك فرد مؤمن راستين را از دست داده و تكيه گاهي براي خود از بندگان ضعيف انتخاب كرده‌اند و به صورت وابسته به قدرت آن بندگان ضعیف زندگي و ارتزاق  مي‌نمایند.
شرک همیشه آشکارا شرک نیست بخصوص وقتی در چنگ مدعیان هدایت و روحانیان منحط واقع باشد. از مکر اینان به ظاهر دین آراسته گردیده و عین حق و توحید معرفی و مورد تاکید واقع می‌شود.
بطوریکه انبوهی از ساده‌دلان و کوتاه اندیشان، و کاهلان جاهل را در دام شرک اسیر نموده و مشرک می‌سازد.
حقیقت محض آنست که شرک در هر حال  نقطه مقابل توحید است، و بنا بر نص صریح قرآن، کسانی که به خداوند یگانه شرک می‌ورزند، در واقع خداوند را آنگونه که هست، نشناختند. اگر انسان بداند که خداوند یکتا وجودی است بی‌پایان و نامحدود، و آفرینش همة موجودات از ناحیة اوست، و هر موجودی در بقای خود، هر لحظه نیازمند عنایت و توجه اوست، و ادارة هستی و گشایش همة مشکلات، تنها بدست قدرتمند اوست، و روزی همة موجودات نیز از ناحیه اوست، و اگر شفاعتی هم انجام گیرد، به فرمان او خواهد بود، معنی ندارد که به غیر او روی آورد. یعنی "خداوند شرک به او را نمی آمرزد، ولی گناهان کمتر از آن را برای هر کس که بخواهد و او را شایسته داند، می‌آمرزد. و هر کس برای خدا شریک قائل شود، در گمراهی دوری گرفتار شده است." این آیه شریفه، اشاره به اهمیّت گناه شرک دارد، که گناهی است غیر قابل عفو و بخشش، و هیچ گناهی بالاتر از آن نیست. شرک بلایی است که هر کس بدان مبتلا شود، هیچ امیدی به نجاتش نخواهد بود، مگر آنکه توبه کند.
از نشانه‌های مشرک، تاکید بر قدرت مطلقه و احاطه فردی، خودپسندی و تکفیر دیگر بندگان، امتناع مفرط از قبول اشتباهات و گناهان آن کس که بت خود قرار داده،   اجاد پراکندگی و جدایی و تفرقه میان بندگان و اصرار بر باورهای فرقه‌ایی و عدم پذیرش هرگونه اصلاح و نقد ولو سازنده و مفید به حال جامعه. چرا که ایشان در واقع واسطه‌ایی با معبود بر خویش قرار داد‌ه‌اند که خود منشأ انحراف، فساد و روش‌های متفاوت، ار سرچشمه الهی و جدایی میان افراد امت است.

313

 @behkamiyan


شرک ۳


۲-شرک در وجود خالق:
این شرک آن باشد که انسان دو مبدأ مستقل برای عالم قائل باشد، به طوری که خلق و تصرف در شئونات عالم به دست‌ ایشان است. مانند خیر (یزدان) و شر (اهریمن).
۳-شرک در ربوبیت:
آن است که انسان معتقد شود در عالم، پروردگاران متعددی است و خداوند رب الارباب است. به این معنا که تدبیر عالم به هر یک از ارباب متفرق، به طور مستقل تفویض شده است. همان گونه که مشرکان عصر ابراهیم (ع) به این نوع شرک مبتلا بودند و گروهی ستارگان را مدبر عالم دانسته و گروه دیگر ماه را و گروهی خورشید را.
شرک در مقام عمل:
شایع‌ترین و بدترین نوع شرک در مقام عمل می‌باشد، و آنست که فرد در کلام و زبان، حتی طاعات و عبادات، خدای را یگانه مبداء وجود و وجوب بجا آورد، اما در مقام عمل خضوع و خشوعش ناشی از اعتقاد به قدرت یا ولایت یا علم یا ثروت کسانی باشد که به نوعی امور خود را در دست آنان می‌پندارد و از همین روی به آنها احترام می‌گذارد.
 چنین مشرکانی اغلب یا غرق در تعصب کور و پیروی کورکورانه هستند یا آلوده به انواع تزویر و ریا بطوریکه در ریا و تعصب آنچنان جد و جهد دارند که کور و کر هستند.
موارد مدکور ملاک‌ها و معیار­های شرک است که از قرآن مجید استنتاج می‌شود.
به بیان دیگر؛ شرک به چهار دسته تقسیم می‌گردد:‌
۱- شرک در ذات خدا: شرک در ذات خدا یعنی به یک واجب الوجود اعتقاد نداشتن که البته این اعتقاد چه در گذشته و چه حال بسیار نادر بوده و اکثر مردم به یک ذات واجب الوجود اعتقاد دارند.
۲-شرک در صفات خدا: شرک در صفات مانند اینکه بگویيم غیر خدا در همه جا هست! یا غیر او را مؤثر در عالم هستی بدانیم! یا اینکه غیر خدا را آگاه و شنوا و بینا در احوال خلق دانستن.
۳-شرک در افعال خدا: شرک در افعال خدا مانند این که غیر خدا را در خلق اشیا بدون اسباب بپنداریم و خرق عادت را به دیگری نسبت دهیم چون فقط اوست که می‌تواند به آتش دستور سرد شدن دهد و یا زنده شدن مرده و یا زنده کردن پرندگان کشته شده را دهد.
۴-شرک در عبادت: اما شرک چهارم شرک در عبادت است که اغلب مردم در زمان پیامبر(ص) و همچنین در حال حاضر مبتلا به آن بوده و هستند. برای آشنائی بهتر آن با استفاده از قرآن ببینیم که خداوند به چه دلیلی عقاید مردم مکه و یهود و نصارا را شرک دانسته و به آنان مشرک خطاب فرموده است.
ابتدا باید بدانیم که مشرکین مکه همه توحید در ذات و افعال خدا را قبول داشته‌اند درسوره عنکبوت میفرماید:
 و اگر از ایشان بپرسی چه کسی آسمان‌ها و زمین را خلق کرده و خورشید و ماه را که مسخر نموده؟ البته خواهند گفت الله پس به کجا سرگردانند. و اگر از آنان بپرسی چه كسي از آسمان آبی نازل کرد که زمین را پس از موات بودنش احیا کند؟ البته خواهند گفت: خدا؛ بگو الحمدالله بلکه بیشترشان بی‌خردند.»
یا در سوره زخرف می‌فرماید: « و اگر از ایشان سئوال کنی چه کسی ایشان را خلق کرده البته می‌گویند: خدا؛ پس به کجا برده می‌شوند.»
سوره زمر می‌فرماید: « آگاه باش دین خالص فقط برای خداست و آنان که اولیائی غیر از خدا گرفته‌اند بعنوان این که عبادتشان نمی‌کنیم مگر برای آنکه ما را بسوی خدا نزدیک کنند محققاً خدا بین ایشان در آنچه اختلاف می‌کنند حکم می‌کند. محققاً خدا هدایت نمی‌کند کسی را که دروغگوی ناسپاس است.»
پس خداوند کسانی که غیر خدا را اولیا می‌گرفتند و از ایشان استمداد و یاری خواستند تحت عنوان این که آنان ما را به خدا نزدیک می‌کنند دروغگو خطاب فرموده که خدا هدایتشان نمی‌کند.
پروردگار یکتا خواندن خویش را توسط خلق را عبادت دانسته خواندن غیر خود را شرک می‌داند، چنانچه در سوره غافر می‌فرماید: « و پروردگارتان فرمود مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم محققاً کسانی که از بندگی و عبادت من تکبر ورزند به زودی به حال خواری داخل دوزخ گردند.» پس خواندن غیر خدا عبادت غير خدا و توقع از غیر شرک است.
و یا در سوره شعرا می‌فرماید: « نخوانید با خدا دیگری را که از عذاب شدگان خواهی شد.»
یا در سوره جن می‌فرماید:
« به یقین مساجد مخصوص خداست پس نخوانید با خدا احدی را . »‌
یا آیه ۱۵۰ سوره انعام: بگو گواهان خود را كه گواهى می‌دهند به اينكه خدا اينها را حرام كرده بياوريد پس اگر هم شهادت دادند تو با آنان شهادت مده و هوس‌هاى كسانى را كه آيات ما را تكذيب كردند و كسانى كه به آخرت ايمان نمی‌آورند و معبودان دروغين را با پروردگارشان همتا قرار می‌دهند پيروى مكن.»‌

313
@behkamiyan

شرک ۲

واژه شرک توأم با هوای نفس و تعصب و کبر و خودخواهی و خودپسندی بوده است. هر جا اختلافی وجود دارد، یقین بدانید که در آنجا نوعی شرک حاکم است.
قرآن می‌فرماید: به سويش توبه بريد و از او پروا بداريد و نماز را برپا كنيد و از مشركان مباشيد، از كسانى كه دين خود را قطعه قطعه كردند و فرقه فرقه شدند و هر حزبى بدانچه پيش آنهاست دلخوش شدند."
بدین ترتیب، اساس همة مفاسد؛ اعم از اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی شرک است؛ و از نشانه‌های رشد و پذیرش شرک در جامعه گستردگی انواع فساد در جامعه است. و دیگر آنکه  پیروی از هوی و هوس، دنیاپرستی و مقام پرستی، نیز خود نوعی شرک هستند.
از طرفی، کسانی که غیر از خدای یکتا، صاحبان قدرت و حکومت و معبودی دیگر برای خویش قرار دهند، در حیات خویش تکیه‌گاه محکم و استواری ندارند، بلکه تکیه گاه آنان سست و بی دوام و غیرقابل اعتماد، و ناپایدار در برابر حوادث است.
خداوند بنا و اساس کار مشرکان را به خانه عنکبوت تشبیه می‌کند، که سست ترین و ناامن ترین خانه‌ها و پناهگاه‌ها را برای خود برگزیدند.
در مقابل، کسانی که به ایمان و توکّل بر خدای یگانه تکیه دارند، تکیه‌گاه و پناهگاهی محکم و امن و ابدی خواهند داشت.
همچنین گناه شرک به قدری عظیم است، که باعث از بین رفتن تمام اعمال نیک انسان می‌شود، و او را در زمرة زیانکاران قرار خواهد داد. حتی اگر مشرک جهاد کرده باشد. زیرا شرط قبولی اعمال، اعتقاد و عمل به یگانگی خداوند است، و بدون آن، هیچ عملی پذیرفته نیست. قرآن می‌فرماید؛ و قطعا به تو و به كسانى كه پيش از تو بودند وحى شده است اگر شرك ورزى حتما كردارت تباه و مسلما از زيانكاران خواهى شد . گناه شرک، همچون آتشی است که تمام اعمال نیک انسان را می سوزاند.  شرک همچون طوفانی است که اعمال آدمی را متلاشی ساخته، با خود می برد.
مثل كسانى كه به پروردگار خود كافر شدند كردارهايشان به خاكسترى می‌ماند كه بادى تند در روزى طوفانى بر آن بوزد از آنچه به دست آورده‏‌اند هيچ بهره‏‌اى نمی‌توانند برد اين همان گمراهى دور و دراز است.
لقمان به فرزندش فرمود؛ "ای پسرم، چیزی شریک خداوند قرار مده، همانا شرک ظلم عظیمی است."
چه ظلمی از این عظیم تر، که موجودی بی‌ارزش و پست، شریک و همتای خداوند رحمان قرار گیرد. و چه ظلمی از این بالاتر، که انسان ارزش و شخصیّت وجودی خویش را، تا سرحدّ پرستش یک صاحب قدرت، حکومت یا مکنت  پایین آورد. و نیز ظلمی که در اثر شرک، اجتماع را گرفتار تفرقه و جدایی و فساد اخلاقی می‌کند. براستی چه ظلمی از این عظیمتر؟
رسول اکرم می‌فرماید: خداوند در قیامت اعمال همه بندگان را به محاسبه آورد، مگر کسی که به خداوند شرک آورد؛ که در آن صورت، بدون حساب داخل در آتش می‌گردد."
بطور کلی شرک به دو قسم "شرک در عقیده" و "شرک در عمل" تقسیم می‌شود. شرک در عقیده، به سه قسم دارد:
۱- شرک در الوهیت: اعتقاد به موجودی غیر از خداوند که به طور مستقل دارای تمام صفات جمال و کمال است. چنین اعتقادی موجب کفر می شود.
خداوند می‌فرماید:  كسانى كه گفتند خدا همانا مسيح پسر خدا است مسلماً كافر شده‏‌اند بگو اگر خدا اراده كند كه مسيح پسر مريم و مادرش و هر كه را كه در زمين است جملگى به هلاكت رساند چه كسى در مقابل خدا اختيارى دارد فرمانروايى آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است از آن خداست هر چه بخواهد می‌آفريند و خدا بر هر چيزى تواناست.
313
@behkamiyan

ماجرای مصادره «گروه صنعتی بهشهر»

ماجرای مصادره «گروه صنعتی بهشهر»

«سرزمینی را پشت سر می‌گذاشتم که ذرات وجودم با آب و گل آن سرشته و پرورش پیدا کرده بود. پیکرهای درگذشتگانم، که پدرانم، مادرانم در زنجیره نسل‌های طولانی، همه در خاک این سرزمین خفته‌اند. دل کندن از آن همه خاطره و از تاریخ و یادگارهای خانواده‌ام بسیار دشوار بود. به این علت با حسرت به افق‌های دور و تاریک ایران نگاه می‌کردم.»

به گزارش ایسنا، «تاریخ ایرانی» در ادامه نوشت: این آخرین تصویر اکبر لاجوردیان از ایران بود. یکی از بنیانگذاران شرکت توسعه صنعتی بهشهر و از کارآفرینان شناخته شده که آشفتگی‌ها و تندروی‌های ابتدای انقلاب او را مجبور کرد تا از راهی غیرقانونی خاک کشور را در حالی ترک کند که یک سال و چند ماه تمام تلاشش را برای حفظ کسب‌وکارش کرده بود؛ تلاشی که بخشی از آن در کتاب «۱۱۰ سال پیدایش و گسترش گروه صنعتی بهشهر» آمده است.

لاجوردیان یکی از مهمترین اعضای خانواده نیلفروش لاجوردی و مدیرعامل «گروه صنعتی بهشهر» و از بنیانگذاران شرکت‌های «مخمل کاشان»، «راوند کاشان» و «پلی اکریل» بود. او که سال‌هاست در آمریکا زندگی می‌کند، خاطراتش را از خروج غیرقانونی‌ از ایران به همراه همسفری ناشناس که در میانه راه متوجه هویتش شد، آغاز کرده و با گریزی به زندگی خانوادگی و شرح فعالیت‌های خاندان نیلفروش لاجوردی به برخوردهای بعد از انقلاب پرداخته است. روایتی که آن‌طور که در مقدمه آن هم آمده نه تنها پرده از زندگی پرابهام کارآفرینان ایران برمی‌دارد که خواندنش به معمای توسعه‌نیافتگی ایران تا حدودی پاسخ می‌دهد.

در دل طوفان

جد بزرگ خانواده لاجوردیان یا لاجوردی یعنی محمد لاجوردی (نیلفروش) فعالیت خود در حوزه اقتصاد و تجارت و صنعت را از سال‌های پایانی سلطنت ناصرالدین شاه آغاز کرد؛ فعالیتی که تا سال ۱۳۱۴ شمسی ادامه داشت و منتهی به راه‌اندازی «تجارتخانه سید محمد لاجوردیان و پسران» شد. تجارت‌خانه‌ای که با تلاش محمود و اکبر لاجوردیان برادرزاده‌هایش در دهه چهل به راه‌اندازی یکی از بزرگترین هولدینگ‌های صنعتی و تجاری ایران با عنوان شرکت توسعه سهامی بهشهر و شرکت‌های دیگر منجر شد. این خاندان در آستانه انقلاب اسلامی به یکی از خانواده‌های تاثیرگذار در عرصه صنعت و کالاهای ایرانی تبدیل شده بود. اما انقلاب این روند رو به رشد را کند و متوقف کرد.

آن‌طور که اکبر لاجوردیان در خاطراتش اشاره کرده ابتدا خانواده را از ایران خارج کردند و سپس خودشان ایران را ترک کردند. مشکلات شرکت سهامی بهشهر شش ماه قبل‌تر با اعتصاب کارگران شروع شده بود. لاجوردیان در خاطراتش به یاد می‌آورد که دلایل اعتصاب‌ ابتدا جنبه‌های اقتصادی داشت: «برای رفع این مشکل، با وساطت وزارت کار جلسه‌ای در خانه‌ کارگر در خیابان پهلوی جنب کافه شهرداری تشکیل شد. از طرف صنایع نساجی هیات مدیره در آن جلسه حضور یافتم. از طرف کارگران هم هیات مدیره سندیکای کارگران صنایع نساجی شرکت کرده بودند.»

جلسه از ساعت چهار بعدازظهر شروع شد: «برای دادن اضافه حقوق وارد مذاکره شدیم. ابتدا کارگران تقاضای ۵۰ درصد اضافه حقوق داشتند که به نظر صاحبان صنایع غیرقابل قبول بود، زیرا در آن موقع حدود ۴۰ درصد قیمت تمام شده پارچه، بهای مزد کارگر بود. در صنایع مختلف نساجی اگر ۵۰ درصد به قیمت اجرت اضافه می‌شد، می‌بایستی ۲۰ درصد به قیمت پارچه اضافه شود. در آن زمان همه قیمت‌های پارچه تحت کنترل دولت بود و هیچ کارخانه‌ای نمی‌توانست بدون تأیید اداره‌ بررسی قیمت‌ها، بهای کالای خود را بالا ببرد. ما مشکل خود را با نماینده‌ وزارت کار در میان گذاشتیم و توضیح دادیم چرا نمی‌توانیم پیشنهاد ۵۰ درصد افزایش حقوق را قبول کنیم. براثر گفت‌وگوهای دو طرف بالاخره سندیکای کارگران تقاضای خود را به ۴۰ درصد تعدیل کرد. زمان جلسه طولانی شده بود. ساعت ۱۰ بعدازظهر اضافه حقوق برای سندیکای صنایع نساجی قابل قبول نبود.»

به نوشته لاجوردیان این جلسه ساعت‌ها طول کشید و به هیچ نقطه‌ای روشن نرسیده بودند. در نیمه این جلسه بود که جعفر شریف‌امامی تماس گرفت و به او گفت: «مگر نمی‌دانید که در گروگان کارگران هستید؟ تا توافق نکنید اجازه‌ خروج از خانه کارگر را به شما نخواهند داد.» او بعد از گفت‌وگو با شریف‌امامی و طرح مشکلات این جواب را گرفت که «شما فعلاً چاره‌ای جز موافقت با کارگران ندارید. بعد اداره‌ بررسی قیمت‌ها این اضافه بها را در نظر خواهد گرفت.» بعد از این بود که در ساعت ۱۲ شب با خواست کارگران موافقت شد. اما تلاش آن‌ها در روزهای بعدی برای تماس با شریف‌امامی با انتشار خبر استعفای او بی‌حاصل ماند. جلسه آن‌ها روز ۸ محرم با حضور ارتشبد غلامرضا ازهاری نخست‌وزیر و وزیر کار و وزیر بازرگانی برگزار شد. در این جلسه ازهاری تقاضاهای نساجی را که شنید متأثر شد و در حالی که گریه می‌کرد گفت: «شما به فکر بالا بردن قیمت محصولات نساجی هستید. من به فکر فردا و پس فردا تاسوعا و عاشورا هستم.» در این دو روز با موافقت دولت قرار بود راهپیمایی‌های بزرگی در تهران برگزار شود. قرار بود این راهپیمایی از شرق به غرب تهران باشد و بالاتر از میدان ونک نروند. این حال آشفته ازهاری باعث شد تا جلسه نیمه‌کاره بماند و فردای آن روز بسیاری از حاضران جلسه ایران را ترک کردند.

اعتراضات و اعتصاب‌ها و راهپیمایی‌ها کارهای سیاسی و اقتصادی را فلج کرده بود. لاجوردیان که نوشته فردی مذهبی است معتقد بود: «وقتی شعارها و پیام‌های رهبران انقلاب زیر عنوان اسلام بالا گرفت، ما چندان نگرانی از اوضاع نداشتیم. من با خود می‌گفتم این یک انقلاب اسلامی است. انقلاب چپی نیست که ما را بترساند و با معلوماتی که از اسلام داشتم، می‌دانستم که اسلام به مال مردم احترام می‌گذارد. خیلی نگران انقلاب نبودم و چون در تمام کارهایی که در عمرم کرده بودم، همیشه خدا و وجدان و راه راست را در نظر گرفته بودم، از اوضاعی که پیش آمده بود وحشتی نداشتم. این تصورات و تلقی‌های من و همه خانواده‌ام بود.»

بعد از طوفان

لاجوردیان بعد از انقلاب به عنوان عضو هیات رئیسه اتاق بازرگانی باقی ماند و سعی کرد کسب‌وکار خودش را حفظ کند. لاجوردیان در زمان انقلاب مدیرعامل شرکت سهامی بهشهر بود که توسط خانواده‌اش پایه‌گذاری شده بود؛ یکی از کارخانه‌هایی که در بحبوحه انقلاب با اعتصاب کارگران مواجه شد. بعد از انقلاب هم روند تولید کارخانه با تصمیم‌های انقلابی با مشکلاتی روبه‌رو بود و آن‌طور که لاجوردیان روایت کرده: «وقتی انقلاب اسلامی پیش آمد، طبیعتاً بی‌سروسامانی و روح انقلابی، در همه جا نمایان شد. همه نهادهای بنیادین کشور در هم فروریخت.»

در روزهای بعد از انقلاب از سوی کمیته به خانه لاجوردیان ریختند و جابه‌جایی او باعث شد تا در آن زمان دستگیر نشود. ترور احمد لاجوردی برادرزاده او نیز موضوع دیگری بود که به او و همسرش هشدار می‌داد که باید شرکت و زندگی را بگذارند و از ایران خارج شوند: «با این حال، من بیش از یک سال پس از انقلاب، در ایران ماندم و با آن که همه‌ کارخانه‌ها و مؤسسات ما ضبط شده بود، برای اثبات بی‌گناهی خود و خانواده‌ام که همه اهل صنعت و تجارت بودند، تلاش بسیار کردم. با کوششی سخت، همراه چند تن از صاحبان صنایع، با نخست‌وزیر بازرگان و رئیس‌جمهور بنی‌صدر برای بازگرداندن کارخانه‌های خود ملاقات نمودیم. حتی به آقایان گفتم در این دوران انتقال قدرت، کارخانه‌های گروه ما از نظر مدیریت دچار کمبود و آشفتگی‌هایی شده‌اند. اجازه بدهید این کارخانه‌ها به بنیاد لاجوردی، که آن هم در حال حاضر در تملک دولت است، منتقل شود و من با توجه به سابقه و اطلاعاتی که در این زمینه‌ها دارم، اداره کارخانه‌ها را به عهده بگیرم، تا گرفتار افت تولید و حتی از کار افتادن کارخانه‌ها نشویم. من در مقابل این پیشنهاد خود، انتظار هیچ‌گونه مزد و پاداشی ندارم، فقط نگران این هستم که این کارخانه‌ها - که مانند فرزندان ما هستند و برای آن‌ها زحمت زیاد کشیدیم - عاطل و باطل بمانند. با این پیشنهاد هم مخالفت شد.»

آن‌طور که لاجوردیان گفته ابوالحسن بنی‌صدر تئوریسین اقتصادی انقلاب بود: «چون ایشان و آقای متین - یکی از اعضای کمیسیون اقتصادی - هر دو همدانی بودند آقای متین پیشنهاد کردند که بهتر است ما آقای دکتر بنی‌صدر را به جلسه عمومی اتاق بازرگانی و صنایع دعوت کنیم که بیایند برای بازرگانان و صاحبان صنایع سخنرانی کنند تا ما از نظریه‌های اقتصادی ایشان با اطلاع شویم.»

در آن زمان از سوی شورای انقلاب افرادی را به عنوان «ناظرین بر کارهای اتاق بازرگانی» تعیین کرده بودند؛ افرادی که در میانشان حبیب‌الله عسگراولادی و علینقی خاموشی بودند. خاموشی بعد از این که تصمیم اعضای هیات رئیسه اتاق را شنید از آن‌ها خواست که اقدامی نکنند تا از شورای انقلاب تأیید بگیرد: «بعد از دو روز آقای خاموشی گفت توصیه شده است که آقای بهشتی را به جای دکتر بنی‌صدر دعوت کنید. دعوت‌نامه برای آقای بهشتی فرستاده شد و جلسه با حضور عده‌ی زیادی از تجار و صاحبان صنایع تشکیل شد و آقای بهشتی در آن جلسه سخنرانی معروف خود را کردند. مثال ماهی‌گیر را زدند، که اگر شما شخصاً می‌روید ماهی می‌گیرید و می‌فروشید و آن را مال خودتان می‌دانید، درست است، ولی اگر شما کارتان توسعه پیدا کرد و کشتی بزرگی گرفتید و افراد بیشتری استخدام کردید، دیگر منفعتی که از زحمت دیگران حاصل می‌شود، مال خودتان نیست بلکه مال بیت‌المال است و همه باید از آن استفاده کنند. در واقع ایشان با این سخنان خط‌مشی و هدف انقلاب را در زمینه تجارت و صنعت کشور بیان کردند.»

اما بعد از این جلسه بعضی از اعضای هیات رئیسه می‌گویند که بنی‌صدر با این نظرات مخالف است و بهتر است به دیدار او بروند. قرار ساعت ۹ صبح در خانه خواهر بنی‌صدر انجام می‌شود. لاجوردیان در این دیدار با بنکدارپور، علی توکلیان، داریوش انصاری و متین به خانه خواهر بنی‌صدر نزدیک مجلس رفتند: «ما را به یک اتاق سه در چهار راهنمایی کردند. بعد از چند دقیقه خود آقای دکتر بنی‌صدر تشریف آوردند، اما سر و وضعی که ایشان داشتند موجب حیرت همه‌ ما شد: اولاً ایشان با پیژامه وارد مجلس شدند. دوم این که با صورتی که احتمالاً چند روز بود که موهای آن را نتراشیده‌اند، ظاهر گردید.» علاوه بر این وضعیت آشفته ظاهری، عجیب‌تر رفتار بنی‌صدر بود. او بعد از سلام بلافاصله به آن‌ها گفت که تمام صنایع ایران مونتاژی است و به حال مملکت مفید نیست.

او در جواب لاجوردی که پرسیده بود آیا از صنایع ایران بازدید کرده، گفت: «نه احتیاجی ندارم. من در پاریس که بودم مجلات اقتصادی ایران مخصوصاً مجله اتاق بازرگانی را می‌خواندم و می‌دانم که تمام صنایع ایران مونتاژی هستند.» او اما در برابر توضیحات لاجوردیان متوجه شد صحبت‌هایی که می‌کند مبنای واقعی ندارد و در پاسخ ساده به نخستین ایرادی که به او گرفته شد ماند. برای این که این را نشان ندهد یکباره از جای خود بلند شد و گفت که برای سخنرانی باید برود و جلسه را ترک کرد.

آن‌ها بعد از دیدار با این دو تئوریسین انقلابی تصمیم گرفتند که با امام خمینی دیدار کنند. در این جلسه امام به آن‌ها گفت: «نه، ما شما را گناهکار نمی‌دانیم. شما نگران نباشید. سر کارتان بروید و به کار خودتان ادامه بدهید. مطمئن باشید با شما کاری نداریم.»

اما دو روز بعد تصویب‌نامه معروف شورای انقلاب در خصوص صنایع منتشر شد. مصوبه‌ای که نه به فرمان امام که به خواست شهید بهشتی و دیگران بود. این افت‌وخیزها در نهایت به تیر ۱۳۵۸ منتهی شد که رادیو با اعلام اسامی ۵۳ نفر اعلام کرد اموالشان به نفع دولت مصادره شده است. لاجوردیان و شرکت سهامی بهشهر یکی از این افراد بود. او در نهایت به دادستانی انقلاب احضار می‌شود. البته با تمارض به کمر درد سعی می‌کند نرود و نماینده دادستان که حسابرس شرکت مخملبافی کاشان بود موافقت می‌کند خودش به حسابرسی برود. در این جلسات بعد از پاسخگویی به بعضی سؤالات، این فرد از او می‌پرسد که چطور این همه ثروت را کسب کردید و لاجوردیان به او می‌گوید: «کار ما اول از عموی من شروع می‌شود. بعد پدر من آن را ادامه می‌دهد. برادر بزرگ من که ۲۷ سال از من بزرگتر است دنباله کار را می‌گیرد و تا حالا هم که نوبت به من و برادرزاده‌هایم رسیده است.»

لاجوردیان همچنین در ادامه با اشاره به فعالیت‌های خانوادگی‌شان گفت: «ما برای پیشرفت کارمان ۱۱۰ سال حوصله به خرج دادیم و سخت کار کردیم و همان‌طور که پدرم به من گفته، این کار را با ۱۰ تومان سرمایه شروع کرده و سالی ۲۰ درصد به سرمایه خود اضافه کرده است.»

این نماینده دادستانی از او درباره سودی که بعد از ۱۱۰ سال با ۲۰ درصد به دست آمده سئوال کرد و گفت که سود حاصله از این کار در این سال‌ها ۳۰ میلیارد تومان شده است: «شما بروید تحقیق کنید. خانواده لاجوردیان و لاجوردی یک دهم این را هم ندارند. اما گویا یکی از نتایج انقلاب این است که این جریان پیشرفت طبیعی را برهم بزند تا ثروت مملکت از بین برود.»

لاجوردیان یک سال پس از انقلاب در ایران ماند و شاهد ضبط تمام اموال خانوادگی‌شان بود. او یکی از معدود افراد از میان ۵۳ نفری بود که اموالشان مصادره شده بود و در ایران حضور داشت. برای تغییر این حکم به سراغ افراد صاحب نفوذ رفت و از آن‌ها کمک خواست. یکی از این افراد مهندس بازرگان بود. دیدار با مهندس بازرگان پس از دیدار با دکتر سحابی امکان‌پذیر شد. در این دیدار سحابی در جواب تاجران و صاحبان صنعت ایران که پرسیدند: «دلیل ملی شدن کارخانه‌جات چیست؟» گفت: «حق با شماست. در انقلاب چوب‌ تر و خشک با هم می‌سوزد.» در همین دیدار وقت ملاقات با مهندس بازرگان گذاشتند و سایر اعضای لیست ۵۳ نفره نیز شرکت کردند. این جلسه با حضور بعضی از صاحبان صنایع و مهندس بازرگان و دکتر سحابی و احمدزاده وزیر صنایع، رضا صدر وزیر بازرگانی، معین‌فر رئیس سازمان برنامه و مهندس عزت‌الله سحابی برگزار شد. در این جلسه حاج محمدتقی برخوردار مدیرعامل پارس الکتریک و قوه پارس پرسید: «ما چه گناهی کرده‌ایم، تعداد زیادی کارگر تعلیم دادیم، تعدادی مهندس استخدام و مشغول کار کردیم.» بازرگان البته به شوخی و جدی به او پاسخ داد: «شما نه تنها کارگران که مهندسان را هم استثمار کردید.» برخوردار در واکنش به این جمله گفت: «من پیشنهادی دارم. شما ده درصد سرمایه ما را به ما پس بدهید، بعد هم ما را به پشت بخوابانید و صد ضربه شلاق بزنید که دیگر از این غلط‌ها نکنیم و دیگر در ایران کارخانه نسازیم.»

در این جلسه در نهایت قرار شد دکتر سحابی تصویب‌نامه‌ای تهیه و به شورای انقلاب ارائه دهند تا وضعیت این صاحبان صنایع را روشن کنند. اما نه شکایت این افراد و نه پیگیری دولت موقت به جایی نرسید. اکبر لاجوردیان تا خرداد ۵۹ در ایران ماند و ممنوع‌الخروج شد. اما در نهایت وقتی برادرزاده‌اش احمد ترور شد تصمیم گرفت از ایران خارج شود.

از تهران تا پاریس

لاجوردیان روایت ماجرای خروج پرمخاطره خود از ایران را از نقطه‌ای که در فرودگاه شارل دوگل نشسته تا به سمت آمریکا حرکت کند آغاز کرد: «من در سخت‌ترین شرایط از مرز ایران بیرون آمدم. پیش از این که در آن شب تاریک از مرز ایران و ترکیه بگذرم، هر لحظه خطر را پیش روی خود می‌دیدم و مهمتر این که در این راه با شخصیتی همسفر بودم که بسیاری از انقلابیون ایران برای یافتن او در کوشش و تلاش پیگیر بودند. دستیابی انقلابیون به او، قطعاً به اعدام و مرگ او می‌انجامید و به احتمال زیاد، من هم سرنوشتی نامعلوم پیدا می‌کردم.»

او در گشتی سه ساعته در فرودگاه شارل دوگل آن سه هفته را در ذهنش مرور کرد. لاجوردیان سعی کرد مانند یک شهروند عادی کشور را ترک کند و به دنبال اخذ پاسپورت رفت: «به این منظور از تمام شرکت‌های صنعتی بهشهر که یکی از سهامداران و اعضاء هیات مدیره آن‌ها بودم، مفاصا حساب گرفتم و به اداره گذرنامه ارائه داد. با گرفتن گذرنامه گمان کردم می‌توان با خیال راحت به خارج سفر کنم. ولی گویا داشتن گذرنامه به معنی داشتن حق خروج از کشور نبود و من علاوه بر آن می‌بایست پروانه خروج از کشور را هم داشته باشم. اما چیزی نگذشت که فهمیدم از طرف مقامات دولت جدید، «ممنوع‌الخروج» شناخته‌ شده‌ام.»

این ممنوع‌الخروجی به این معنا بود که لاجوردیان نمی‌توانست از مرز عادی ایران را ترک کند و باید غیرقانونی به فکر ترک کشور باشد. در این زمان اتفاقی رخ داد که او را مجاب کرد هر چه زودتر این تصمیم را عملی کند: «وقتی انقلاب اسلامی پیش آمد، پرونده‌ای برای برخی از صاحبان صنایع و مراکز تجاری از جمله من تشکیل شد. خوشبختانه پرونده‌ام به یکی از انقلابیون، به نام آقای احمدی که انسان بسیار شریفی بود، ارجاع گردید. او به عنوان بازپرس، طی دو سه جلسه پرسش و پاسخ، گویا به این حقیقت پی برده بود که من آن انسان خلافکاری نمی‌توانم باشم که در پرونده‌ام معرفی شده‌ام و اتهاماتی که علیه من عنوان گردیده، با حقیقت تطبیق نمی‌کند. به همین جهت پرونده‌ام را در کشوی میز خود نگاه داشته بود و علیه من اقدامی نمی‌کرد.»

لاجوردیان معتقد بود با این همه برخی در این فضا به دنبال انتقام و گرفتن حساب‌های شخصی خود هستند. یکی از افراد آن‌طور که او گفته رئیس حسابداری یکی از کارخانه‌ها بود که با داماد او داریوش انصاری دچار اختلاف شده بود و همین باعث شده بود تا به دنبال تسویه حساب باشد. از آنجا که انصاری ایران نبود این فرد به سراغ لاجوردیان آمده بود و آن‌طور که خود لاجوردیان گفته برایش پرونده‌سازی کرد. هرچند این پرونده‌سازی را آقای احمدی به اطلاع او می‌رساند. او می‌فهمد چاره‌ای جز ترک ایران نیست. او را به فردی با اسم مستعار صارمی از افراد متنفذ آذربایجان غربی معرفی می‌کنند و قرار می‌شود او به همراه فردی که بعدها می‌فهمد کیست از ایران خارج شود در حالی که تنها کسی که از قصد او باخبر بود همسرش بود. لاجوردیان یک کیف‌ دستی کوچک با چند وسیله دم دست را به همراه داشت و از خانه بیرون آمد و به سمت قرار رفت: «اتومبیل ما به راه افتاد. عبور از خیابان‌ها و کوچه‌هایی که عمری از آن‌ها گذر کرده بودم، هزاران خاطره آشنایی و همدمی را در مغزم زنده می‌کرد. پس از چندی که در اتوبان کرج حرکت می‌کردیم دیدن کوهپایه‌های البرز، خاطره‌ سفرهای شیرینی را که با خانواده‌ام برای استراحت و تفریح از این راه به شمال داشتم و یاد عبور در جاده‌های زیبا و پر پیج و خم آن را که همیشه همراه شور و نشاط و گفت‌وگوهای شیرین بچه‌ها در اتومبیل بود، در من زنده کرد. با خود فکر می‌کردم من صدها بار از این راه گذر کرده بودم و هرگز چنین احساسی نداشتم.»

همسفر مشکوک

در میانه راه ماشین متوقف شد و مردی بلند قامت با ریش بلندی نه سیاه و نه سفید بلکه روشن و طلایی رنگ و عینکی سیاه بر چشم و عصایی بر دست و در دست دیگرش کیف دستی نه چندان بزرگ سوار ماشین شد. او در ابتدا این فرد را نمی‌شناسد اما ماشین که راه می‌افتد مرد شروع به سؤال از اقوامش می‌کند و سراغشان را می‌گیرد. اما لاجوردیان او را نمی‌شناسد. در فرصتی که برای ناهار پیش می‌آید نام او را می‌پرسد و می‌شنود: «من داریوش همایون هستم اکبر آقا. این ریش و پشم، یادگار یک سال و نیم زندگی مخفیانه من در زیرزمینی در تهران است. البته که شما با این وضع نمی‌توانستید من را بشناسید.»

آن‌ها سه ساعتی را در خانه آقای صارمی استراحت می‌کنند و لاجوردیان بعد از خواندن نماز دوباره راه می‌افتد و به سمت مرز می‌روند. در مسیر راه است که تصادف با ماشین جیپ سپاه وضعیت را به هم می‌ریزد: «پیدا شدن ناگهانی پاسداران در آن حالت، خود حادثه بدی بود و تصادف ماشین ما با اتومبیل آن‌ها، آن حادثه را بدتر و خراب‌تر هم کرده بود. در این تصادف کاپوت اتومبیل آقای صارمی به شدت باز شد و صحنه ناهنجاری را پدید آورد. پاسدارها یکی پس از دیگری به سرعت از اتومبیلشان بیرون پریدند و در حالی که دور و بر ماشین ما می‌چرخیدند و وضعیت تصادف را بررسی می‌کردند به زبان ترکی به ما دشنام می‌دادند.»

هر لحظه ممکن بود که آن‌ها لو بروند اما صارمی با نشان دادن شناسنامه‌های تقلبی همایون و شناسنامه لاجوردیان گفت که این دو مهندس معدن و سرمایه‌گذار هستند. با این صحبت مشکل حل می‌شود و به سمت مرز پیش می‌روند اما درست در جایی که باید تحویل کسانی که قرار بود آن‌ها را رد کنند بدهند یک دفعه متوجه می‌شوند آن‌ها افراد دیگری هستند. این باعث می‌شود که همایون عصبانی شود و به صارمی بگوید: «آقای صارمی، شما که ما را دوباره به کام گرگ‌ها برمی‌گردانید، بالاخره آن‌ها هر که بودند از پاسدارها که بهتر بودند و لااقل ما می‌توانستیم به شکلی با آن‌ها کنار بیاییم در حالی که ما داریم با پای خودمان به طرف پاسدارها می‌رویم که خودمان را با دست خودمان تسلیم آن‌ها بکنیم.»

لاجوردیان معتقد بود که وضعیت همایون بدتر از وضعیت او بود. به هرحال او وزیر بود و نظریه‌پردازی می‌کرد و خیلی‌ها آن نامه معروف روزنامه اطلاعات علیه امام را به او منتسب می‌کردند و دستگیری‌اش به اعدام منجر خواهد شد. در راه برگشت به خانه صارمی سعی کرد که او را آرام کند. در خانه صارمی بود که دو نفر به آنجا آمدند و معلوم شد این افراد کمی آن طرف‌تر ایستاده بودند اما چون کسی که صارمی می‌شناخت در میانشان نبود نمی‌شد به آن‌ها اعتماد کرد. آن‌ها دوباره به راه افتادند و درست در همان جای قبلی پاسداران ایستاده بودند و کردهای راهنما را متوقف کردند. این باعث شد تا آن‌ها راه خود را ادامه ندهند و به خانه صارمی بازگردند. این رفت‌وآمد سرانجام با پیدا کردن یکی از آشناهای قدیمی صارمی که رئیس کمیته منطقه بود و پیش از این لطفی در حقش کرده بود، پایان یافت. او در این زمان با یادآوری این لطف از او خواست تا کمک کند. آن‌طور که صارمی به آن‌ها گفت: «این آقای رئیس کمیته، مدتی پیش از انقلاب دست به سرقت زده بود که کار به درگیری می‌کشد و در آن میان یک نفر هم کشته می‌شود. بعد از محاکمه و محکوم شدن، محل زندانش را در بندرعباس تعیین می‌کنند. یک روز پدرزن همین محکوم به دیدن من آمد و خواهش کرد ترتیبی بدهم که محل زندان دامادش را به آذربایجان یا تهران تغییر دهند تا افراد خانواده بتوانند راحت‌تر با او ملاقات کنند.»

این تقاضا برای او سخت نبود و این کار اتفاق افتاد و این زندانی منتقل شد و از آن جایی که او را به عنوان زندانی شاه می‌شناختند بعد از انقلاب آزاد شد و رئیس کمیته شد. این باعث شد تا او همیشه منت‌دار صارمی باشد. صارمی از او خواسته بود کمک کند تا این دو نفر که گفته بود تاجرانی هستند که به خاطر مشکل مالیاتی ممنوع‌الخروج شدند را از مرز رد کنند تا با خانواده‌شان دیدار کنند و برگردند. او به رئیس کمیته گفت که صد هزار تومان از آن‌ها گرفته است. رئیس کمیته که بسیار از دوستی صارمی تعریف کرده بود، به او گفت: «ما هم در اینجا خرج و مخارج داریم، اگر نصف پول‌هایی را که گرفتید به ما بدهید، ما هم با اطمینان کامل مهمانان شما را می‌بریم و به مرز تحویل افراد شما می‌دهیم.» صارمی این پیشنهاد را قبول می‌کند و مبلغی را به عنوان بیعانه می‌دهد و ساعت ۱۰ صبح رئیس کمیته همراه با برادرزنش آمد و گفت که «همه پاسداران آن راه را برای ناهار و خوردن چلوکباب دعوت کردند و همه خواهند آمد و شما می‌توانید به همراه برادرزن من راه را طی کنید.»

حدود ظهر برادرزن این فرد آمد و راه را رد کردند و به سمت مرز ترکیه رفتند. حدود ساعت ۳.۵ اتومبیل در پای کوهی ایستاد و دو نفر با اسب منتظر آن‌ها بودند تا از کوه رد شوند. آن‌ها ۸ ساعت اسب‌سواری کردند و به نقطه‌ خط‌الراس کوهی رسیدند که خط مرزی ایران و ترکیه بود: «سراشیبی این طرف کوه خاک ایران بود و سرازیری آن طرف کوه خاک ترکیه.» این لحظه عجیبی بود؛ چرا که آن‌ها در لحظه‌ای بعد ایران را ترک می‌کردند. لاجوردیان درباره این لحظه نوشته است: «به نظرم آمد حالا در این نقطه یک قدم من روی خاک ایران قرار دارد و یک قدم دیگرم بر روی خاک ترکیه تکیه کرده است. دلم گرفت. چشمانم در آن سیاهی شب جایی را نمی‌دید. اما نگاه حسرتی به همان افق‌های تاریک ایران، وجودم را دچار آشوب کرد. من حالا سرزمینی را پشت سر می‌گذاشتم که ذرات وجودم با آب و گل آن سرشته و پرورش پیدا کرده بود. پیکرهای درگذشتگانم، که پدرانم، مادرانم در زنجیره نسل‌های طولانی، همه در خاک این سرزمین خفته‌اند. دل کندن از آن همه خاطره و از تاریخ و یادگارهای خانواده‌ام بسیار دشوار بود. به این علت با حسرت به افق‌های دور و تاریک ایران نگاه می‌کردم.»

آن سوی مرز

آن دو از مرز رد شدند و برای یک روز در خانه پیرمردی که کار خانواده‌شان عبور دادن ایرانی‌ها بود ماندند. آن‌ها به دیار بکر رفتند و از آنجا داریوش همایون با همسرش هما زاهدی تماس گرفت تا بتواند مقدمات رفتنش به آمریکا را فراهم کند. چند ساعت بعد اردشیر زاهدی نیز زنگ زد و مشخص شد که او از رفاقت سابق خود با رئیس‌جمهور ترکیه استفاده کرده و از او خواسته به داریوش همایون کمک کند. دیداری که نه تنها مقدمات رفتن او را به آمریکا فراهم کرد که با کمک افرادی که در ریاست جمهوری بودند توانست ویزای فرانسه و قول ویزای آمریکا را برای خود و همسرش بگیرد. در این میان ماجرایی روند ادامه سفر را با مشکلاتی روبه‌رو کرد. این ماجرا اعلام ممنوع‌الخروجی همسر لاجوردیان از ایران بود. هرچند ساعتی بعد در فرودگاه مشخص شد که اشتباهی شده است و همسرش در پاریس به او پیوست و بعد از گذراندن پروسه چند هفته‌ای ویزای آمریکا را گرفته و به نقطه آغاز این کتاب یعنی فرودگاه شارل دوگل رسیدند.

c p h 4

مقدمه:

پس از فرمول بندی مکانیک کلاسیک توسط نیوتن، گرایش به تجارب آزمایشگاهی و مشاهدات نجومی روز به روز بیشتر شد. فیزیکدانان با اشتیاق در دو زمینه، یکی توجیه رفتار اجسام بزرگ آسمانی و دیگری شناخت پدیده های بسیار کوچک (که بعدها زیر اتمی نامیده شدند)، تلاش روز افزونی را آغاز کردند. هرچه دقت در مشاهدات نجومی بیشتر می شد و هر قدر ذرات مورد آزمایش کوچکتر می شدند، نارسایی مکانیک نیوتنی بیشتر خود نمایی می کرد. بطوریکه در سالهای پایانی قرن نوزدهم، لزوم بازنگری در فیزیک کلاسیک (قوانین نیوتن و الکترومغناطیس) کاملاً مشهود بود. مکانیک کوانتوم و مکانیک نسبیتی (فیزیک مدرن) پاسخی به نیاز زمان خود در جهت تکامل دانش بودند.

در قرن بیستم آموزش و پژوهش از نظر کمی و کیفی پیشرفت شگفت انگیزی داشت. علاوه بر آن بودجه های پژوهشی رشد نجومی کرد. از یک سو، تلسکوپ ها اعماق کهکشانهای دور دست را بتصویر کشیدند و از سویی دیگر شتاب دهنده ها، اسرار درون هسته ی اتم را نمایان ساختند و فیزیکدانان با سئوالات جدیدتر، عمیقتر و بیشتری مواجه شدند. 

جهان چگونه آغاز شد و قبل از بیگ بنگ چگونه بود؟ دلیل شتاب جهان و ماهیت انرژی تاریک چیست؟ وجود ماده تاریک را چگونه می توان توجیه کرد؟ اهم سئوالات کیهان شناختی است.

در زمینه ذرات زیر اتمی، بسیاری از فیزیک‌دانان به دنبال نظریه‌ای هستند که هر چهار نیرو را بوسیله یک ابرنیرو توجیه کند. نیرویی که خودش را به‌گونه‌های مختلف نشان می‌دهد و نیز موجب یگانگی فرمیون‌ها و بوزون‌ها در یک خانواده می‌شود. فیزیکدانان این نظریه را نظریه یگانگی نام داده اند. گرانش را می‌توان در مقیاسهای بسیار کوچک، حتی تا سطح کوانتومی نیز مورد توجه قرار داد. در حقیقت، اگر ما به گرانش در این سطح توجه نکنیم، هرگز نمی‌توانیم به یگانگی آن با سه نیروی دیگر دست یابیم.  و پاسخ این سئوال را بیابیم که نیروها در دماهاى بسیار بالا- درست لحظاتى بعد از انفجار بزرگ (big bang)-  چگونه بوده اند؟ سئوالات بی جواب بسیاری مطرح است که برخی از فیزیکدانان پاسخ آنها را در ترکیب مکانیک کوانتوم و نسبیت عام می دانند. در اینجا از بیان سئوالات زیادی که در این زمینه وجود دارد خود داری می شود و در فرصت های مناسب مطرح و از دیدگاه سی. پی. اچ. پاسخ داده خواهد شد. 

اما در اینجا ضمن تعدیل هامیلتونی اصل سی. پی. اچ. را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و تلاش می شود برخی اصول موضوعه فیزیک و قوانین بقا از آن نتیجه گیری شود. علاوه بر آن برخی از مفاهیم بنیادی نظیر فضتا-زمان و ماهیت فیزیکی زمان تشریح می گردد. آنگاه نحوه ی تولید انرژی در فضا بررسی خواهد شد. این نحوه برخورد با فیزیک می تواند نگاه و درک بنیادی فیزیک را تغییر دهد و دانش فیزیک را مملموس تر کرده و با نگرش شهودی به پدیده ها آموزش و درک آن را ساده تر کند. این فصل و فصول مربوط به نظریه سی. پی. اچ. هر روز بازگری خواهد شد تا نارسایی های بیان و تشریح نظریه روز به روز کاملتر گردد. دوستان عزیز و علاقهمند می توانند ضمن توجه به این روش، برداشت ها خود را از نظریه سی. پی. اچ. و پیاده سازی این نظریه در بخش های مختلف فیزیک ارسال دارند تا در صورت تایید در سایت منتشر گردد. در هر صورت اظهار نظر و ذکر نارسایی ها با آغوش باز پذیرفته می شود.

 

زمینه پیدایش نظریه سی. پی. اچ.

نظریه سی. پی. اچ. بر اساس یکسری زیر ساخت منطقی  نطقی و مشاهدات زیربنای تجربی بمنظور هم ارز سازی نیرو و انرژی ارائه شده است. با این وجود مدعی یکسان سازی نیروها نیست، اما زمینه مناسبی برای اتحاد نیروها فراهم می آورد. در نظریه سی. پی. اچ.، با توجه به هم ارز سازی نیرو و انرژی، فرمیونها و بوزونها نه تنها از یک خانواده اند، بلکه فرمیونها تولید کننده بوزونها، و بوزونها نیز به نوبه خود فرمیونها را تولید می کنند. این نگرش الزاما تعریف باستانی انرژی را تغییر خواهد و از ساختمان فوتون تصویری روشن ارائه می کند. در این نظریه، حرارت چیزی جز حرکت نیست، در یک محفظه ی بسته، هر ذره ای که سریعتر است، داغتر است. پس حرارت دادن، به معنی افزایش سرعت ذرات تشکیل دهنده ی سیستم است.

سی. پی. اچ. چیست؟

سی. پی. اچ. یا CPH  مخفف  Creative Particles of Higgs است که به زبان فارسی می توان تحت عنوان "آفرینش ذرات جرم دار توسط میدان هیگز" مطرح کرد. انتخاب کلمه ذره به این دلیل است که در فارسی و در انگلیسی کلمه ی دیگری یافت نشد که بتوان جایگزین آن کرد. اما باید توجه داشت که ذره در اینجا بهیچوجه بیان کننده ی شکل این موجود فیزیکی نیست. سی. پی. اچ. یک مقدار بسیار کم و ثابت انرژی است که از نظر حجم محدود و حامل یکی از میدانهای الکتریکی، مغناطیسی و یاگرانشی است. بعبارت دیگر میدانهای الکتریکی، مغناطیسی و گرانشی را تعدادی سی. پی. اچ. ایجاد می کنند و شدت این میدان تابع چگالی سی. پی. اچ. های بوجود آورنده آنها است.

 

میدانهای الکتریکی توسط تعدادی سی. پی. اچ. ایجاد می شوند.

 

میدانهای مغناطیسی از تعدادی سی. پی. اچ. تشکیل می شوند.

 

سی. پی. اچ. حامل حامل نیروی گرانش است، پس میدانهای گرانشی را نیز سی. پی. اچ. ها ایجاد می کنند.

برای مطالعه نحوه تولید میدانها توسط سی. پی. اچ. به مکانیزم تولید ذرات باردار توسط بوزون هیگز مراجعه کنید.

 

تعریف سی. پی. اچ.

فیریکدانان بزرگی همچون هاوکینگ تاکید می کنند که فضای خالی، خالی نیست. علاوه بر آن همه نظریه هاى امروزى به طور ضمنى بیان مى کنند که جهان باید حتى در خالى ترین مناطق آن شامل تراکم شدید انرژى باشد. قسمتی از فضا (دور از اجسام) را مورد توجه قرار داده و با استفاده از رابطه پلانک و رابطه جرم_انرژی انیشتین، جرم (انرژی) سی. پی. اچ. تعریف می شود. جرم فوتون در حالت کلی برابر است با:

 

جرم فوتون از رابطه ی بالا به دست می آید

 

جرم سی. پی. اچ. مستقیماً از روی جرم فوتون تعریف می شود.

جرم سی. پی. اچ. کمتر از جرم هر فوتونی است. برای به دست آوردن سرعت سی. پی. اچ. توجه به این نکته ضروری است که فوتون دارای اسپین است و با سرعت خطی c نسبت به دستگاه های لخت حرکت می کند. بنابراین فوتون دارای دو حرکت انتقالی و حرکت دورانی (Spin) است.  

 

             

فوتون دارای دو حرکت انتقالی و اسپینی است.

اگر فوتون را بصورت کره تصور کنیم که بدور خود در حال دوران است، لذا می توان اسپین آن را نیز به صورت سرعت خطی نشان داد. زیرا برای یک نقطه روی سطح این کره ی فرضی می توان نوشت  که در آن v سرعت خطی، r شعاع و سرعت زاویه ای است. لذا فوتون دارای دو نوع اندازه حرکت خطی و اندازه حرکت اسپینی است. بهمین ترتیب دارای دو نوع انرژی جنبشی و انرژی اسپینی است. اما در اینجا فعلاً سرعت آن مورد نظر است.

با توجه به رابطه (2)، سی. پی. اچ. نیز که از روی فوتون تعریف شده، دارای سرعت خطی برابر c (در دستگاه لخت) و سرعت اسپینی است که اگر سرعت اسپینی آن را با Vs نشان دهیم، می توان سرعت کل سی. پی. را برابر سرعت خطی در نظر گرفت و با VCPH نشان داد، کاملاً واضح است که c<VCPH>.  

بنابراین سی. پی. اچ. ذره ای است به جرم mCPH که با سرعت VCPH  نسبت به دستگاه لخت حرکت می کند. (شکل زیر)

 

در شکل بالا سی. پی. اچ. در دو حالت یکی بدون اسپین و دیگری با اسپین ترسیم شده است.

  همچنان که در شکل بالا نشان داده شده است، هنگامیکه سی. پی. اچ. دارای اسپین است، گراویتون نامیده می شود. گراویتون حامل نیروی گرانش است. ممکن است این سئوال مطرح شود که چرا با استفاده از فوتون، سی. پی. اچ. را تعریف کردیم و بدون هیچ توضیحی آن را به گراویتون ربط دادیم؟

سی. پی. اچ. و گراویتون

سی. پی. اچ. طبق رابطه (2) یک مقدار کوچک انرژی تعریف شد. طبق پیشگویی نسبیت عام هرگاه فوتونی در میدان گرانشی سقوط کند، فرکانس و در نتیجه انرژی آن افزایش می یابد که جابجایی به سمت آبی نامیده می شودعکس این حالت نیز صادق است، یعنی هنگامیکه نور در حال ترک (فرار) از یک میدان گرانشی است، فرکانس و در نتیجه انرژی آن کاهش می یابد که جابجایی به سمت سرخ گرانش نامیده می شود و برای آن رابطه زیر ارائه شده است.

 

علامت جمع مربوط به سقوط و علامت منفی مربور به صعود فوتون در میدان گرانشی است

 این پیشگویی نسبیت برای مدتها قابل آزمایش نبود تا آنکه موسبوئر در سال 1958 نشان داد که یک بلور در بعضی شرایط می تواند دسته اشعه ای گاما با طول موج کاملاَ معینی تولید کنداشعه ی گاما با چنین طول موجی را می توان با بلوری مشابه بلوری که آن را تولید کرده، جذب کرداگر طول موج اشعه ی گاما فقط مختصری با طول موج اشعه ای که توسط بلور تولید می شود تفاوت داشته باشد، به وسیله آن جذب نخواهد شد. در سال 1960 پوند و ربکا طی آزمایشی درستی آن را ثابت کردند و پیشگویی نسبیت در مورد اثر گرانش بر روی فرکانس فوتون تایید شد. برای توضیحات بیشتر به زیربنای تجربی مراجعه کنید.

افزایش انرژی فوتون هنگام سقوط در میدان گرانشی، ناشی از کاری است که گرانش روی فوتون انجام می دهد.  کاری که نیروی گرانش روی فوتون انجام می دهد، تنها به معنی ساده ی افزایش انرژی آن نیست، بلکه مفاهیم عمیق تری در این پدیده نهفته استاگر این پدیده را بخواهیم از دیدگاه نظریه میدان کوانتومی نگاه کنیم، باید بپذیریم که گراویتونها در ساختمان فوتون نفوذ کرده و علاوه بر افزایش انرژی، موجب افزایش شدت میدانهای الکتریکی و مغناطیسی آن نیز می شوند.

بر اساس توضیحات بالا سی. پی. اچ. ذره ای با جرم ثابت m است که با سرعت VCPH نسبت به دستگاه لخت حرکت می کند، بطوریکه:

 

توجه به این دو نکته مهم است که جرم و مقدار سرعت در مورد سی. پی. اچ. ثابت است.

علاوه بر آن هنگامیکه سی. پی. اچ. دارای اسپین است، گراویتون نامیده می شود.

از آنجاییکه سی. پی. اچ. جزء سازنده ی فوتون است و با توجه به رابطه ی هم ارزِی جرم- انرژی و تولید و واپاشی زوج ذره - پاد ذره، بنابراین سی. پی. اچ. سنگ بنای اولیه همه ی ذرات، اجسام است و بطور کلی همه چیز در جهان از سی. پی. اچ. ساخته شده است. حتی میدانهای گرانشی و الکترومغناطیسی را نیز سی. پی. اچ. شکل می دهد.

 

اساس نظریه سی. پی. اچ.

حال با توجه به تعریف بالا که در مورد سی. پی. اچ. داده شد، اصل سی. پی. اچ. Principle of CPH بیان می شود. بنابراین نظریه سی. پی. اچ. بر اساس یک تعریف و یک اصل موضوع مطرح شده است. سپس خواهیم دید که چگونه سایر اصول فیزیک و قوانین بقا را از آن می توان نتجه گرفت. متعاقب آن مفهوم زمان و توضیح فیزیکی فضا- زمان بیان خواهد شد. نظریه سی. پی. اچ. ابزار قدرتمندی که در شرایط امروز می تواند کل ساختمان فیزیکی جهان و همه ی پدیده ها را توجیه کند. علاوه بر آن نظریه سی. پی. اچ. فیزیک برای درک شهودی پدیده های فیزیکی ابزار بسیار قدرتمندی است. اما ذکر این نکته نیز ضروری است که نظریه سی. پی. اچ. مانند همه ی نظریه های علمی بدون ابهام و اشکال نمی باشد. همیمن اشکالات و ابهامات است که زمینه تحقیقات آتی را فراهم می سازد تا علم سیر تکاملی خود را طی کند.

 

CPH اصل

سی. پی. اچ. یک ذره بنیادی با جرم ثابت است که همواره با مقدار سرعت ثابت VCPH>c  نسبت به دستگاه لخت حرکت می کند. این ذره دارای لختی دورانی است. تحت هر شرایطی در جرم و مقدار سرعت آن تغییری داده نمی شود،(نسبت به دستگاه لخت) بطوریکه:

gradVCPH=0 in all inertial frames and any space

توجه: در شرایط مختلف فیزیکی تنها قسمتی از سرعت انتقالی آن به سرعت دورانی (یا بالعکس ) تبدیل می شود، بطوریکه در مقدار VCPH هیچگونه تغییری داده نمی شود. یعنی اندازه حرکت خطی آن به اندازه حرکت دورانی و بالعکس تبدیل می شود.بنابراین مجموع انرژی انتقالی و انرژی دورانی آن نیز همواره ثابت استتنها انرژی انتقالی آن به انرژی دورانی و بالعکس تبدیل می شود.  

 

 

مجموع انرژی انتقالی و اسپینی سی. پی. اچ. همواره مقدار ثابتی است.

بنابراین هر سی. پی. اچ. دارای دو نوع انرژی انتقالی و انرژی اسپینی می باشد. از جمله در ساختمان فوتون، فرض کنیم یک فوتون از تعداد n سی. پی. اچ. تشکیل شده باشد، در اینصورت سی. پی. اچ. های تشکیل دهنده ی آن دارای سه نوع حرکت و در نتیجه دارای سه نوع انرژی هستند (شکل زیر) که مجموع این سه انرژی برابر مقدار ثابتی است. برای توضیح بیشر به مکانیزم تولید ذرات باردار توسط بوزون هیگز مراجعه کنید.

 

ساختمان فوتون: سی. پی. اچ. دارای سه نوع حرکت است، با سرعت c همراه فوتون، اسپین فوتون و اسپین خود سی. پی. اچ.

بنابراین در حالت کلی سی. پی. اچ. دارای دو نوع انرژی است، یکی انرژی جنبشی و دیگری انرژی اسپینی. این فصل را با جمع بندی خواص سی. پی. اچ. پایان می دهیم و در فصل بعد با استفاده از این خواص بررسی پدیده ها انجام خواهد شد.

1- جرم سی. پی. اچ. :

 

2- سرعت سی. پی. اچ. :

 

 

3 - اندازه حرکت سی. پی. اچ. :

 

 

 

4 - انرژی سی. پی. اچ. :

 

 

در فصول بعدی تلاش می شود قوانین و معادلات فیزیک از اصل سی. پی. اچ. به دست آید.

هوا دلپذیر شد ....!!؟

‍ " خدایا شرمنده‌ایم "🥀

" تاریخ شرمنده‌ایم "🥀

" شهدا  شرمنده‌ایم "🥀

" آیندگان شرمنده‌ایم "🥀

 

🥀 آیا با این هجمه خیانت، فساد، اختلاس، رانتخواری، رباخواری بانکی، انبوه آغازادگان طفیلی، بیکاری، یاس، ناامیدی عمومی و ... 
هنوز می‌توان سرود:

هوا دلپذیر شد، گل از خاک بر دمید؟

پرستو به بازگشت زد نغمهٔ امید؟

به جوش آمدست خون درون رگ گیاه

بهار خجسته‌فال خرامان رسد ز راه

به خویشان، به دوستان، به یاران آشنا

به مردان تیزخشم که پیکار می‌کنند

به آنان که با قلم تباهی دهر را

به چشم جهانیان پدیدار می‌کنند

بهاران خجسته باد!!!؟

و این بند بندگی، و این بار فقر و جهل

به سرتاسر جهان، به هر صورتی که هست

نگون و گسسته باد، نگون و گسسته باد

 

🥀 آیا در این برگ‌ریزان و خزان امید بهارانی مانده تا خجسته بماند!!؟

🥀 در فردای قیامت برای مردان تیزخشم که پیکار کردند جهت اعتلای آزادی و سرافرازی این مرز و بوم جز سرود شرمندگی چه خواهیم سرود.

🥀 و چگونه پاسخگوی شکستن قلم  آنان که با قلم تباهی دهر را به چشم جهانیان پدیدار می‌کردند باشیم!!؟

🥀 پروردگارا؛ ملت ما و کشور ما را از  این بند بندگی، و این بار فقر و جهل به هر صورتی که هست رهایی بخش ...

🥀 پروردگارا؛ کشور ما را از شر فقر، بیکاری، تورم، خرافات، فساد، جهل، تعصب کور، تبعیض، اختلاف طبقاتی،‌ وعده‌های مسئولین، شعارهای پوچ و بی‌اساس، حماقت جمعی و فردی مقامات، روءسای دروغگو ، ژن برتر، آغازادگان حرامی، دشمنان خارجی و داخلی، خائنین به بیت‌المال، موسسات رباخوار، نزول‌خواران بانکدار،  گرانی، خشکسالی، اختلاس، رشوه‌خواری، رانت‌خواری نجات و رهایی ببخش و سایه شرمندگی را از سر ما کوتاه بفرما..

آمین یا رب‌العالمین 🌱

313

@behkamiyan

خیانت یا حماقت حاکمیت

به نظر دست‌های در کار هستند که ایران را از ریشه نابود کنند آنهم دست‌هایی در بالاترین مراتب مدیریت و حاکمیت کشور.
خیانت یا حماقت؟
آنهم در سطح ملی، بنام تحصیلات دانشگاهی، به مدیریت مافیای صنعت کنکور با گردش مالی ۲۰۰۰میلیارد و مافیای تحصیلات عالیه آزاد و انتفاعی با گردش مالی ده‌هزارمیلیارد.

 کلاهبرداری آبرومندانه و قانونی و تحت حمایت ویژه نظام آموزشی، به صرف اخذ و ارائه مدرک دانشگاهی به وسعت ایران.

انباشت میلیون‌ها تحصیل کرده دانشگاهی بیکار و بدون آینده روشن در کشور چشم‌اندازی جز نابودی تولید، صنعت، کشاورزی، اقتصاد و استقلال کشور ندارند.
هزینه تحصیل فرزندان  برای خانواده‌ها روزبه‌روز سنگین‌تر" و کمرشکن شده است،
بسیاری به علت ترس از آینده  تاریک فرزندان خود میلیون‌ها تومان صرف کلاسهای خصوصی و مشاوره  کنکور می‌کنند.
تا جایی‌که  اشتغال در امر آموزش ترفند‌ها و تاکتیک‌های عبور از سد کنکور از پر درآمدترین مشاغل کشور گردیده است.
از یک سو هر روز دانشگاههای جدیدالتاسیس مانند قارچ‌ خلق می‌شوند تا به ظاهر نیاز علمی جا ماندگان از کنکور دولتی و تحصیل رایگان را تامین نمایند و از سوی دیگر این دانشگاه‌ها با جذب دانشجو در هر رشته‌ای حتی غیر کاربردی به کسب درآمد و ثروت برای مالکان و متولیان آن روی آورده‌اند. "در این بین تاسیس و توسعه دانشگاه‌های خاص برای خواص دارای ژن برتر به قصد قربت و حفظ حریم قدرت خود فاجعه‌ایی دیگر است".
تشویق آحاد مردم برای حضور در دانشگاه و کسب مدارک بالاتر میلیاردها هزینه به جامعه، مردم  و خانواده‌ها تحمیل می‌کند و در نقطه مقابل  برای برخی دست‌اندرکاران درآمد و سود سرشار.
مدیریت و حاکمیت کلان کشور بجای آنکه به فکر رشد، عزت، اقتدار و توسعه بزرگترین سرمایه جامعه که نیروی انسانی است؛ ‌باشد با تمام قوا در مسیری عکس به جهت واماندگی، سرخوردگی و بحران هویت نسل آینده کمر همت بسته است.
بنا بر قرائن و شواهد موجود کمبود شدید آب و فرسایش شدید خاک کشاورزی و مراتع، کشور را در آینده‌ای نزدیک به مرز نابودی می‌رساند. بطوریکه  نسل‌های بعدی را دچار بحران و مصائب سخت و بی‌شمار خواهد کرد.
 وزارت نیرو کمتر از سه‌ درصد از بودجه آب کشور را صرف توسعه منابع پایدار زیرزمینی کرده و الباقی را به شبکه رانت و مافیای سد سازی و مدیریت آبهای سطحی اختصاص داده.
وزارت کشاورزی هم با سوءمدیریت در تولید و عدم برنامه‌ریزی در زمینه کشت وکار باعث رکود کشاورزی و توسعه واردات گردیده‌است.
 بدتر از آن،  عدم توجه به  سرعت فرسایش خاک است که  در ایران  چندین برابر کشورهای هم‌تراز شده است.
اقتصاد و کشوری که نه آب دارد و نه کشاورزی نه صنعت، چنانچه نیروی انسانی با مدرک دکترا اما نا کارآمد نیز داشته باشد قطعا رو به فنا و نابودی است و گمان می‌رود با توجه به آگاهی حاکمیت کلان کشور؛
و مقاماتی که باید بدانند و می‌دانند و تاکنون اقدامی در خور نکرده و نمی‌کنند.
اگر توطئه نابودی ایران از سوی برخی مقامات بلند پایه و نقشه راه نباشد پس تکیه بر این  هدف چیست؟
- سرخورده کردن جوانان تحصیلکرده غیر متخصص.
- رقابت و مسابقه میان مدیران برای اخذ دکترهای مجعول قانونی.
- بی‌ارزش نمودن رتبه علمی متخصصان و دانشمندان حقیقی.
- ترویج مدرک محوری و تقلیل درک و آگاهی در سطح ملی.
- سقوط مقام علمی اساتید باسواد و ترفیع جایگاه مدرک‌داران بی‌سواد.
- تولید یاس و نومیدی در بطن جامعه ناشی از سالها تلاش و تحصیل بدون نتیجه.
- کسب درآمد سرشار برای دانشگاه‌های شهریه‌ایی؟

خصم ما نفس هوا پرور ماست
که به صد گونه خطا رهبر ماست.

چرا ایران باید  پنج برابر کشورهای پیشرفته و ده برابر نیاز کشور  دانشگاه داشته باشد؟
اصولا فلسفه ایجاد دانشگاه‌های خاص برای گروه خواص با شرایط و امتیازات خاص و تبعیضات مقنن چیست؟ ایجاد شکاف طبقاتی و فاصله عمیق‌تر میان عامه مردم و خواص جامعه؟
رقابت در اخذ مدرک دکترا از نوع بدون محتوا در میان مدیران ارشد و میانی کشور زنگ خطر جدی و نشانه بی‌کفایتی و بی‌لیاقتی در مدیریت کشور است  که در کنار فساد گسترده موجود نهایتا منجر به اضمحلال و تباهی حکومت و جامعه می‌شود. 
در ایران 2640 دانشگاه وجود دارد درحالی که چین تنها  2481 و در هند 1620 دانشگاه دایر کرده است.

بنابر گزارش موسسه اسپانیایی CISC تعداد دانشگاه ‌ها در اغلب کشورهای پیشرفته جهان زیر 500 دانشگاه است، به ‌طوری که آلمان 412، انگلیس 291، کانادا 329، ایتالیا 236 و هلند 423 دانشگاه دارند.

این تعداد دانشگاه در ایران، حدود 5‌ هزار‌ میلیارد تومان از بودجه کل کشور را می‌بلعد و نزدیک به 50‌ درصد از جمعیت بیکار کشور را تولید می‌کند.
80 درصد وزیران کابینه انگلیس مدرک لیسانس دارند. در ایران موج دکترا گرفتن و پشت میز نشستن راه افتاده است!

كجاست فراهم كردن شرايط كار و درامد براى اين همه صندلى در دانشگاه هاى ايران؟؟!!

313 

@behkamiyan

حاکم ظالم/ حریص،،،طماع

ظالم بر قدرت حریص و بر ثروت طمع دارد‌.
ظلم در مقابل عدل است یعنی چیزی را در غیر محل مناسب خودش قراردادن که حقش نبوده است.  مفهوم وسیع این اصطلاح هرگونه انحراف و تغییر موضع هر ماهیت، اعمال و صفات و عقاید راشامل می‌شود.

ظلم، قراردادن امری در غیر جایی است که  لایق او می‌باشد، حالا چه به کمی و نقصان باشد و چه به زیادت و فرونی. خداوند ظالمین و ستمگران را دوست ندارد هر چند که ایشان بر این ادعا اصرار داشته باشند‌.
حرص و طمع از علائم ظلم هستند؛
يکی از بيماريهای اخلاقی حرص و طمع است. حرص آن است که آدمی بيش از آنچه نياز اوست جمع کند و از آنچه دارد احساس سيری و بي‌نيازی نکند. اين صفت يکی از شعب حب دنيا و پیروی از اهریمن است.

طمع آن است که آدمی بر اموال و حتی جان ديگران چشم داشته باشد.

و حرص به معنای باختن ماهیتی کم ارزش در برابر ضايع نمودن ماهیتی با ارزش است.

چون انسان طمع­‌کار، اگر چه ممکن است در سايه طمع، به قدرت و ثروت دست پيدا کند ولی در مقابل آن خيلی از ماهیت‌های مهّم را از دست داده یا زیر پا می‌گذارد.

حرص بيابانی است بي‌انتهاء، که هرکس در آن گرفتار شود هيچ وقت سير نخواهد شد.
حريص، اگر از عمر صد ساله‌اش هشتاد سال عمرکرده باشد باز امیدی جز آزمندی ندارد یعنی با آنکه مال بسيار دارد که هزار سال خرج کند تمام نمی­‌شود ولی همچنان  زراندوزی پیشه کرده و به هيچکس رحم نمی­‌کند و چون در قدرت باشد هر لحظه در اندیشه توسعه آن بر آید با آنکه یقین دارد از عهده کنترل آن برنیآید‌.

حریص طماع را اگر دو کوه طلا باشد باز کوه سوّمی را  میخواهد و آزمندی او را هيچ چيز پر نمی­‌کند مگرخاک گور.  و چون به قدرت رسد نتواند کسی را برتر از خود ببیند و بر این آرزو و اندیشه جنایتها و خیانت‌ها کند تا به سختی جان سپارد و ننگ خبائث را به دوش کشد.

آزمندی همانند آب درياى شور است كه هرچه بيشتر بنوشى، بيشتر تشنه‏ شوى.
مؤمن آگاه داند كه دنيا زوال‏ پذير و عمر، محدود است ‏پس به میزان منزلت خود، اوقات و فرصت و توانايى‌اش را معطوف به خداوند، سازد و در مسیر انسان ماندن ساعی و کوشا ماند، و اين باور مانع از اين‏ می‌شود، به دنيا حرص بورزد.

تمام خير آنست که در قطع طمع از حرص دنیا باشد و هرگز چيزی از مردم توقع نداشته و تمام کارش را بخدا بسپارد، که خدای متعال در تمام کارهايش او را اجابت خواهدکرد.
 حاجت خواستن از حق مردم از دست دادن عزت و حياء است قطع طمع از آنچه که در دست مردم و حقوق ایشان است عزت انسان و حافظ اعتقاد اوست. و طمع بر آن  فقر حاضر است.
عاقل وارسته از آنچه در دست مردم است نااميد باشد و همين، بی‌نيازى، ثروت پاینده برای اوست. از طمع بپرهيزد زيرا طمع فقر حاضر براى‏ اوست."

 "و دورترين حالتى كه بنده از پرودگار پيدا كند وقتى است كه او جز به قدرت عطش و به ثروت شهوت نورزد.
مثل حريص به مانند كرم  است، که بر گرد خود بی محابا می‌تند با این تفاوت که پروانه شدن را و دل کندن از آن پلیه را به دست فراموشی سپرده تا نهایت در تنیده خود در غمی جان‌کاه، ژرف و بی انتها هلاک شود.

از مصادق دیگر ظلم ترویج گرفتن ربا است.
 «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید، و آنچه از مطالبات  ربا باقی مانده، رها کنید اگر ایمان دارید! اگر چنین نمی‌کنید، بدانید خدا و رسولش، با شما پیکار خواهند کرد! و اگر توبه کنید، سرمایه‌های شما، از آنِ شماست. اصل سرمایه خویش را، بدون سود ربا بردارید و بهره و ربا را واگذارید، در این صورت  نه ستم می‌کنید، و نه بر شما ستم وارد می‌شود». و بدانید که خداوند ربا گیرنده و ربا دهنده و کاتب ربا، هر سه را لعنت کرده حتی اگر معذور و مامور به آن باشند.
مومن ایمان دارد که روزی دست خداست و زیاده بر روزی یا حرص و طمع باشد یا امانت، که طمع را آتش پاداش باشد و امانت را رد امانت، پس رباخوار ملکیتش نسبت به اصل مال امضا شده و گرفتن ربا برایش ظلم است.

انسان ظالم را سه نشانه باشد؛
مافوق بر خویش را نافرمانی کند؛ حتی اگر خدا و رسول خدا باشند، 
به زیردستانش زور گوید حتی اگر مطاع بر ظلم او باشند، 
و با دیگر ستمکاران همراهی نماید حتی اگر اهریمنان باشند و دشمن».

تحریف و دروغ ساختن از آیات الهی؛ گناه و از دیگر نشانه‌های ظلم است: «و کسانی که آیات پروردگار را تحریف کردند و حق را از جایگاه خود درو نمودند به خاطر ظلم و گناه، هلاک خواهند شد.
آنچه را که از مردم به قهر و ستم یا به تزویر و ریا ربوده‌اید به ایشان باز ستانید و حق را به جایگاه خود برگردانید چراکه هرگز مالک آن نبوده‌اید و بر ظلم اصرار نورزید که بلا شک و تردید سرانجام تمام امور به دست خداست و ظالم جز بر اهریمن تمسک نمی‌جوید.  
ظلم به واسطه حرص و طمع سبب توسعه و اشاعه فساد می‌گردد و قبح انواع فساد در سایه ظلم شکسته شده، پس اخلاق خفیف گردد و انسانیت گلد مال گردد و وجدان بمیرد.
و دیگر هیچ نماند.
313

@behkamiyan