ضحاک ماردوش زمان خود را بشناسید...
ضحاک ماردوش زمان خود را بشناسید...
ضحاک یا اژیدهاک وجود دو مار بر دوش خود را نشان ارادهایی ماورائی بر تعلق "قدرت مطلق" و "ثروت نامحدود" میدانست. پس خودش، پیروان و یارانش نیز تصمیم و اراده او را برترین اراده جهان و حکومتش را متصل به نیرویی ماوراء اراده بشر میدانستند.
اژدهای قدرت و ثروت نامحدود مهمترین نشان ضحاک در هر عصر و دوره است.
ضحاک بواسطه همین باور شیطانی مغز جوانان بسیاری را خوراک مارهای قدرت و ثروت خویش میکرد و به تمام ضحاکان ادوار بشری آموخت برای سیر کردن طمع قدرت و ثروت اژدها گونه خویش، باید با شستشوی مغزها و مسخ، اراده جوانان را به چنگ آورند...
و تنها راه غلبه بر ضحاک ارتقا اندیشه، تفکر، دانایی و پندار نیک همچون فریدون و آزادگی، توانمندی، عمل و کردار نیک چون کاوه آهنگر است که باید با گفتاری نیک سینه به سینه در وجود مردمان، مظلومان و ستم دیدگان جامعه حک گردد
هیچ انسانی اگر انسانیت، شعور و آزادگی خود در پناه ایزد از گزند ضحاکان محفوظ دارد تحت هیچ شرایطی اسیر چنگال شستشوی مغزی نمیشود و ناآگاهی بر وجودش سیطره نمیافکند. آگاهانه زندگی می کند و آگاهانه میمیرد یا کشته میشود.
آنچه که امروز جامعه را به انحطاط و انحراف کشانده نابخردی و نادانی نیست بلکه توهم دانایست..
ضحاک؛ فریدون؛ کاوه آهنگر ...
چو کاوه برون شد ز درگاه شاه
برو انجمن گشت بازارگاه
همی بر خروشید و فریاد خواند
جهان را سراسر سوی داد خواند
از آن چرم کاهنگران پشت پای
ببندند هنگام زخم درای
همی کاوه آن بر سر نیزه کرد
همانگه ز بازار برخاست گرد
خروشان همی رفت نیزه به دست
که ای نامداران یزدان پرست
کسی کو هوای فریدون کند
سر از بند ضحاک بیرون کند
بپویید کاین مهتر اهرمن است
جهان آفرین را به دل دشمن است
به پیش فریدون فرخ شویم
به جان و تن و چیز یک رخ شویم
همی رفت پیش اندرون مرد کرد
سپاهی برو انجمن شد نه خرد
ندانست خود کا فریدون کجاست
سر اندر کشید و همی رفت راست
بیامد به درگاه سالار نو
بدیدندش از دور برخاست غو
چو آن پوست بر نیزه بر دید کی
به نیکی یکی اختر افکند پی
بیاراست آن را به دیبای روم
ز گوهر برو پیکر و زر بوم
بزد بر سر خویش چون کرد ماه
یکی فال فرخپی افکنده شاه
فرو هشت ازو سرخ و زرد و بنفش
همی خواندش کاویانی درفش
از آن پس هر آنکس که بگرفت گاه
به شاهی به سر بر نهادی کلاه
برآن بیبها چرم آهنگران
برآویختی نوبنو گوهران
ز دیبای پرمایه و گوهران
بر آنگونه گشت اخیر کاویان
که اندر سر نیزه خورشید بود
جهان را ازو دل پر امید بود
313
@behkamiyan