313:
احمق ها، را بشناسیم و از آن ها فاصله بگیریم؛
 
 بخش سوم:

روند حماقت جمعی یک ملت در زمانی کوتاه شکل می‌گیرد اما به صورت پیچیده‌ای در کالبد جامعه حاکم و پایداری می‌یابد. و با ویرانگری زیربنایی، طی خسارات جبران ناپذیر جامعه را به عمق نابودی و تباهی می‌کشاند.
اساس حماقت جمعی در تکرار و اصرار بر اشتباهات و توجیه آنها است، که خود منجر به  رشد فزاینده حمق می‌شود.
گروهی جهت نیل به مطامع پلید خود سوار بر مرکب تزویر و ریا بسیاری را در این مسیر خانمانسوز با تاکید و افراط بر مقدسات ملی گرایانه یا دین مابانه به دام هلاک و نیستی رهنمون می‌سازند.
 بطوریکه برخی برای دستیابی به جایگاه نیکان و عده‌ایی برای ایفای نقش در دایره قدرتی که از حمق و کجروی  نشات گرفته از هم سبقت می‌جویند.
رهبران کاریزماتیک متعصب و پوپولیست در بهم پیوستن کثیری از افراد جامعه حول محور اشتباهات گسترده، عمیق و حتی فاحش نقش بسزایی بازی می‌کنند.
اجماع ملی احمقانه که معمولا منجر به ظهور دیکتاتوری‌های مقدس یا نژادپرستانه  می‌گردد  همراه با جنایات و خیانت‌های مرتبط با هم می‌شوند و این شرایط برای افراد منفعل، و سوءاستفاده‌گر و تندروها و افراطیون هویت و موقعیت اجتماعی فراهم می‌آورد.
طوری‌که در هر شرایطی برای دامن زدن به جریانات انحرافی و غیر عقلانی برای تحکیم قدرت دیکتاتوری و استبداد از مردم هزینه می‌کنند.
در ابتدا رهبران و سرکردگان قیامها و انقلاب‌ها کسانی هستند که حقی از ایشان ناحق شده و برای احقاق حقوق خود با ظالمان و ستمگران به روشهای گوناگون وارد نبرد می‌گردند.
و وقتی رشته این ستمها و مظالم  را با حاکمیت مبتنی بر استبداد مرتبط ببینند علیه حکومت' بر پایه، استبداد و دیکتاتوری قیام کرده و تا براندازی آن پیش می‌روند.
و اما دیکتاتوی چیست؟
«هيچ چيز خطرناکتر از اين نيست که جامعه‌اي بسازيم که در آن بيشتر مردم حس کنند که هيچ سهمي در آن ندارند. مردمي که حس مي‌کنند سهمي در تحول جامعه دارند از آن جامعه محافظت مي‌کنند، ولي اگر چنين احساسي نداشته باشند، نا‌خودآگاه ميخواهند که آن جامعه را نابود کنند.»
 دیکتاتور در معنا یعنی کسی که خواست خود را بر دیگران دیکته و اجبار می‌کند خواه این اجبار نیک و پسندیده باشد و خواه زشت و ناپسند.
خواه دیکتاتوری جهت مصالح و منافع ملی گام بردارد، خواه جهت منافع فردی،  بهر حال در منظر عموم بودن ایشان دموکراسی و عدالت اجتماعی محسوب نمی‌گردد.
 کسانی که بر ضد حاکمیت تمامیت‌خواه قیام می‌کنند به دنبال رفاه و تامین ثروت نیستند؛  از مهمترین خواسته‌ای ایشان حق دخالت در امور، انتقاد و بررسی عملکرد حاکمان است.
و این معنی تحقق عدالت است و همین خواسته جامعه را با رهبران همراه می‌سازد.
و اما زین‌پس چگونگی قیام و انقلاب مهم است.
از نشانه‌های عقلانی بودن قیام اهداف و ابزار نیل به اهداف است.
وقتی هدف از قیام صرفا انقلاب باشد مسیر اشتباه است و نتیجه قیام جز هرج‌ومرج،  انتقامجویی و ظهور دیکتاتوری‌ نوین نخواهد بود. در چنین شرایطی حرکت‌های مردمی، ملی، مذهبی، ایدیولوژیکی اقشار مختلف فقط یک وجه مشترک دارند و آن رسیدن به نتیجه قیام و؛ "وقوع انقلاب" است.
شاید حاکمیتی مستبد گام های بلندی هم در جهت رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی کشورش برداشته باشد همراه با موفقیت‌های چشمگیر.
آنطور که محاسن آن بر معایب آن برتری محسوسی داشته باشد ولی چون از منظر عموم حاکم برخاسته از متن مردم نیست باید سرنگون شود.
این حکومت بهرحال دیکتاتوری محسوب می‌شود. و انقلاب  در آن جامعه اجتناب ناپذیر است،
مگر با اصلاحات گسترده و تقسیم قدرت از طریق مراجعه به آراء مردم و تبیین حق تعیین سرنوشت برای عموم. 
 شاید حاکمیت مستبد با تکیه بر باورها و مقدسات یا ایجاد جو امنیتی، ارعاب، اعمال قدرت و سرکوب گسترده موفق به ادامه سلطه گردد. اما هرگز موفق به عدم قیام مردم نخواهد شد. فقط می‌تواند زمان وقوع انقلاب را به تعویق بی‌اندازد.
چون حس و شور انقلابی در به چنگ آوردن حق تعیین حاکمیت و نیل به آزادی و دمکراسی بسیار قویتر از آن است که حکومتی بتواند آن را مهار کند.
مگر با قبول اصلاحات اساسی و فراهم ساختن شرایط انتقال قدرت و کناره گیری سران استبداد در یک دوره زمانی محدود.
اما اگر چنین حاکمیتی در هم شکسته شود و جامعه، آمادگی تغییر را نداشته باشد،  شروع فاجعه را شاهد خواهد بود.  
در صورتیکه برنامه‌ایی برای پس از دگرگونی حکومت تدوین و تنظیم نشده باشد یعنی رهبران انقلاب در حماقت جمعی گرفتار شده‌اند و از آغاز طلیعه پیروزی دیگر برای ماندگاری تلاش می‌کنند نه برای تحقق عدالت.
هر گروهی سعی بر اخذ غنائم بیشتر کرده و گروهای قویتر سعی در حذف گروه  ضعیف‌تر می‌نمایند. و آنانکه می‌مانند پس از چشیدن طعم اقتدارگرایی و قدرت خود دشمن عدالت، انتقاد، آزادیخواهایی، و دموکراسی می‌گردند.
و حماقت جمعی به بار می‌نشیند.

313
@behkamiyan