وظیفه فردی در مقابل دیکتاتوری
313:
مردم شریک دیکتارتور هستند، نه قربانی؛
در زمان اجرای حکم یک دیکتاتور یا یک نماد از دیکتاتوری
مخالفتهای باید برانگیخته شود،
بر این اساس که ممکن است این کار وجدان افراد معمولی را راحت کند و به قولی همچون کفارهای برای احساس گناهی عمل کند که گریبانگیر بسیاری از مردم جامعه است.
آیا در زمان حیات دیکتاتوری مردم در جامعه،
در سن و سالی بودند که نمیتوانستند کاری کرده باشند، احساس گناه میکردند، آیا اشتباه میکردند، یا سردرگم بودهاند، یا اینکه به بازیهای ذهنی مشغول. چیزی به عنوان گناهكار جمعی یا بیگناهى جمعی وجود ندارد؛ گناهكارى و بیگناهى فقط در صورتی معنا دارند که فردى باشد.
معمولا هنگام بحث دربارۀ محاکمۀ یک دیکتاتور، این مسائل نسبتاً ساده، به دليل چيزى كه آن را نظریۀ مهره بودن مینامند، غامض میشود. زمانی که یک نظام سیاسی را وصف میکنیم، یعنی تنها ویژگیهای اصلی اش را ذکرمی کنیم؛ چگونه کار میکند، روابط میان بخشهای گوناگون حکومت چيست، تشکیلات عظیم دیوانسالاری که مجاری کنترل نیز بخشی از آنها هستند چگونه عمل میکنند، و نیروهای غیر نظامی و نظامی و پلیس چه مناسباتی با هم دارند- لاجرم از تمامی اشخاصی سخن میگوییم که به صورت پیچ و مهره در خدمت این دیکتاتوری بودهاند و به ادامۀ کار آن کمک کردهاند. هر مهره، یعنی هر شخص، بدون نیاز به تغییر نظام، باید قابل تعویض باشد؛ دیوانسالاریها، خدمات عمومی، و مقام و منصب ها مبتنی براین فرضاند. این دیدگاه، دیدگاه علوم سیاسی است، و اگر اتهامها و یا بهتر بگوییم، ارزیابیهای را طبق چارچوب اصلی آن مطرح کنیم، از نظامهای خوب و بد سخن میگوییم و معیارهای ما از آزادی، خوشبختی، یا میزان مشارکت شهروندان است، در این صورت مسئلۀ مسئولیت شخصی گردانندگان اصلی به حاشیه رانده می شود. اینجا ست آنچه تمام مردم متهم در پایداری دیکتاتوری میگویند تا خود را تبرئه کنند، حقیقت پیدا می کند. آنان به اتفاق اصرار دارند که اگر من این کار را نکرده بودم کس دیگری میتوانست بکند و میکرد.
زیرا در هرنظام دیکتاتوری، چه رسد به دیکتاتوریهای توتالیتر، حتی تعداد نسبتاً اندک تصمیمگیران که هنوز میتوان در دولتهای معمول از آنها به نام یاد کرد به یک تقلیل یافته است، در حالی که تمامی نهادها و هیئتها که عامل کنترل یا تصویب کنندۀ تصمیمات اجراییاند اگر منحل نشده باشند تشریفاتی هستند. و در نهایت حکم شخص اول مملکت فصل الخطاب تمام تصمیمات است
حال، در دیکتاتوریها تنها یک نفر است که تصمیم میگیرد و میتواند بگیرد و از این رو از لحاظ سیاسی مسئولیت کامل بر عهدۀ اوست. این فرد خود را حاکم مطلق بر سرنوشت، جان، مال و حتی ناموس جامعه میداند.
که بنابر آنچه گفته شد، و نه بر اثر جنون آنى خودبزرگبينى، بلكه به درستی خود را تنها فرد کامل باور دارد که جایگزینناپذیر است. همۀ آن دیگرانى که دستی در امور حکومتی دارند، از بالا تا پایین، در واقع مهره او محسوب می شوند، چه میدانستند چه نمیدانستند. پس اگر چنین باشد آیا این به این معناست که هیچ کس دیگری را نمیتواند دارای مسئولیت شخصی دانسته شود؟
آیا شدنی است ماجرای مُهره بودن را بی معنی دانسته و کنارش بگذاریم.
چون اگر هر یک از مسئولین حکومت روزی بازخواست شوند مدعی شوند مُهرۀ کوچکی بیش نبودهاند؛ محتمل که دیگران نیز چنین تصور کنند و خود را مهرهای کوچک بدانند و در کل همه آحاد جامعه مهرههای کوچکی محسوب می شوند در خدمت دیکتاتوری با این استدلال ساده که اگر من این کار را انجام نمی دادم دیگری میداد. تا حدودی همیشه همین طور شده؛ حال آنکه تلاش دلسوزان جامعه برای اینکه یک نفر را بزرگترین مهره در میان همه جلوه دهند-
یعنی بدتر و مهم تر از خود دیکتاتور- بر روی مسئولیت فردی تک تک آحاد جامعه سرپوش میگذارند.
و این غیرمنتظره خواهد بود.
و حتی در مقام قضاوت با اصرار و صراحت خاطرنشان می سازند، که دادگاه برای محاکمۀ یک ملت نمی توان تشکیل داد یا در مورد روند تاریخی، یک جامعه قرار صادر کرد. دادگاه می تواند یک شخص یا یک گروه خاص را محاکمه کند، که دست بر قضا ایشان مأمور بوده است،
و دقیقاً به دلیل اینکه این مأمور یک انسان از آحاد مردم است متهم شده است، و در همین مقام محاکمه میشود.
زیرا اغلب سازمانهای تبهکار حکومتی مُهرههای کوچکاند که عملا مرتکب جنایات بزرگ میشوند،
و میتوان حتی عنوان کرد که یکی از ویژگیهای جنایاتِ سازمان یافتۀ دیکتاتورها این است که از همۀ مأموران،
از ریز و درشت، شواهد ملموس دال بر مشارکتشان در جنایت میطلبند و جنایت ایشان را مستند می سازند. برای اینکه اگر روزی در مقام اتهام از ایشان پرسش شد که شما، با این نام و نشان، با این تاریخ و مکان، با این هویت مشخص و ثابت، آیا جرمی را که بدان متهم شده اید انجام داده اید؟ و چرا مرتکب این جرم شده اید؟ متهم نتواند پاسخ دهد.
313
مردم شریک دیکتارتور هستند، نه قربانی؛
در زمان اجرای حکم یک دیکتاتور یا یک نماد از دیکتاتوری
مخالفتهای باید برانگیخته شود،
بر این اساس که ممکن است این کار وجدان افراد معمولی را راحت کند و به قولی همچون کفارهای برای احساس گناهی عمل کند که گریبانگیر بسیاری از مردم جامعه است.
آیا در زمان حیات دیکتاتوری مردم در جامعه،
در سن و سالی بودند که نمیتوانستند کاری کرده باشند، احساس گناه میکردند، آیا اشتباه میکردند، یا سردرگم بودهاند، یا اینکه به بازیهای ذهنی مشغول. چیزی به عنوان گناهكار جمعی یا بیگناهى جمعی وجود ندارد؛ گناهكارى و بیگناهى فقط در صورتی معنا دارند که فردى باشد.
معمولا هنگام بحث دربارۀ محاکمۀ یک دیکتاتور، این مسائل نسبتاً ساده، به دليل چيزى كه آن را نظریۀ مهره بودن مینامند، غامض میشود. زمانی که یک نظام سیاسی را وصف میکنیم، یعنی تنها ویژگیهای اصلی اش را ذکرمی کنیم؛ چگونه کار میکند، روابط میان بخشهای گوناگون حکومت چيست، تشکیلات عظیم دیوانسالاری که مجاری کنترل نیز بخشی از آنها هستند چگونه عمل میکنند، و نیروهای غیر نظامی و نظامی و پلیس چه مناسباتی با هم دارند- لاجرم از تمامی اشخاصی سخن میگوییم که به صورت پیچ و مهره در خدمت این دیکتاتوری بودهاند و به ادامۀ کار آن کمک کردهاند. هر مهره، یعنی هر شخص، بدون نیاز به تغییر نظام، باید قابل تعویض باشد؛ دیوانسالاریها، خدمات عمومی، و مقام و منصب ها مبتنی براین فرضاند. این دیدگاه، دیدگاه علوم سیاسی است، و اگر اتهامها و یا بهتر بگوییم، ارزیابیهای را طبق چارچوب اصلی آن مطرح کنیم، از نظامهای خوب و بد سخن میگوییم و معیارهای ما از آزادی، خوشبختی، یا میزان مشارکت شهروندان است، در این صورت مسئلۀ مسئولیت شخصی گردانندگان اصلی به حاشیه رانده می شود. اینجا ست آنچه تمام مردم متهم در پایداری دیکتاتوری میگویند تا خود را تبرئه کنند، حقیقت پیدا می کند. آنان به اتفاق اصرار دارند که اگر من این کار را نکرده بودم کس دیگری میتوانست بکند و میکرد.
زیرا در هرنظام دیکتاتوری، چه رسد به دیکتاتوریهای توتالیتر، حتی تعداد نسبتاً اندک تصمیمگیران که هنوز میتوان در دولتهای معمول از آنها به نام یاد کرد به یک تقلیل یافته است، در حالی که تمامی نهادها و هیئتها که عامل کنترل یا تصویب کنندۀ تصمیمات اجراییاند اگر منحل نشده باشند تشریفاتی هستند. و در نهایت حکم شخص اول مملکت فصل الخطاب تمام تصمیمات است
حال، در دیکتاتوریها تنها یک نفر است که تصمیم میگیرد و میتواند بگیرد و از این رو از لحاظ سیاسی مسئولیت کامل بر عهدۀ اوست. این فرد خود را حاکم مطلق بر سرنوشت، جان، مال و حتی ناموس جامعه میداند.
که بنابر آنچه گفته شد، و نه بر اثر جنون آنى خودبزرگبينى، بلكه به درستی خود را تنها فرد کامل باور دارد که جایگزینناپذیر است. همۀ آن دیگرانى که دستی در امور حکومتی دارند، از بالا تا پایین، در واقع مهره او محسوب می شوند، چه میدانستند چه نمیدانستند. پس اگر چنین باشد آیا این به این معناست که هیچ کس دیگری را نمیتواند دارای مسئولیت شخصی دانسته شود؟
آیا شدنی است ماجرای مُهره بودن را بی معنی دانسته و کنارش بگذاریم.
چون اگر هر یک از مسئولین حکومت روزی بازخواست شوند مدعی شوند مُهرۀ کوچکی بیش نبودهاند؛ محتمل که دیگران نیز چنین تصور کنند و خود را مهرهای کوچک بدانند و در کل همه آحاد جامعه مهرههای کوچکی محسوب می شوند در خدمت دیکتاتوری با این استدلال ساده که اگر من این کار را انجام نمی دادم دیگری میداد. تا حدودی همیشه همین طور شده؛ حال آنکه تلاش دلسوزان جامعه برای اینکه یک نفر را بزرگترین مهره در میان همه جلوه دهند-
یعنی بدتر و مهم تر از خود دیکتاتور- بر روی مسئولیت فردی تک تک آحاد جامعه سرپوش میگذارند.
و این غیرمنتظره خواهد بود.
و حتی در مقام قضاوت با اصرار و صراحت خاطرنشان می سازند، که دادگاه برای محاکمۀ یک ملت نمی توان تشکیل داد یا در مورد روند تاریخی، یک جامعه قرار صادر کرد. دادگاه می تواند یک شخص یا یک گروه خاص را محاکمه کند، که دست بر قضا ایشان مأمور بوده است،
و دقیقاً به دلیل اینکه این مأمور یک انسان از آحاد مردم است متهم شده است، و در همین مقام محاکمه میشود.
زیرا اغلب سازمانهای تبهکار حکومتی مُهرههای کوچکاند که عملا مرتکب جنایات بزرگ میشوند،
و میتوان حتی عنوان کرد که یکی از ویژگیهای جنایاتِ سازمان یافتۀ دیکتاتورها این است که از همۀ مأموران،
از ریز و درشت، شواهد ملموس دال بر مشارکتشان در جنایت میطلبند و جنایت ایشان را مستند می سازند. برای اینکه اگر روزی در مقام اتهام از ایشان پرسش شد که شما، با این نام و نشان، با این تاریخ و مکان، با این هویت مشخص و ثابت، آیا جرمی را که بدان متهم شده اید انجام داده اید؟ و چرا مرتکب این جرم شده اید؟ متهم نتواند پاسخ دهد.
313
@behkamiyan
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 0:42 توسط بهکامیان
|