انقلاب یا سرنگونی
313:
اگر حکومتهای دیکتاتوری اصلاحات را نپذیرند باید منتظر انقلاب سیاسی یا انقلاب اجتماعی باشند یا تحقق نابودی به دست خویش.
۱-انقلاب سیاسی، درگیری قدرت بین نیروهای متخاصم ِخواهان تغییرِ وضع موجود شامل مخالفان و منتقدان معاند فعال رژیم از یک طرف، و نیروها حافظ وضع موجود رژیم حاکم و حامیان، منتفعین، و جیرهخوارن آن از طرف دیگر.
انقلاب سیاسی در شرایط ویژهای رخ میدهد که از یک طرف این دو نیرو نمیتوانند بهطور مصالحهجویانه به توافق برسند، و از سوی دیگر طرفداران تغییر با بسیج منابع و سازماندهی وسیع مردم به موقعیتی دست مییابند که با توسل به قهر میتوانند رژیم حاکم را که حمایت مردمی، مشروعیت و قدرت سرکوباش را از دست داده، به چالش جدی کشند و نهایتاً با شکست آن ساختار سیاسی قدرت را تغییر دهند. به عبارت دیگر، انقلاب سیاسی زمانی رخ میدهد که نیروهای تغییر یا گروههای مخالف رژیم خواستهایی را طرح میکنند و پیش میبرند که رژیم حاکم قادر به تأمین آنها نیست، و توان سرکوب این خواستها را نیز ندارد.
نیروهای تغییر، ملت زیر سلطهی دیکتاتوری یا استبداد هستند، که در پی انقلاب ضد دیکتاتوری، خواهان استقرار یک حکومت آزاد میباشند؛ که پس از تحقق انقلاب حاکمیت را به دیکتاتوری دیگر میسپارند
۲-انقلابِ اجتماعی، یا انقلابِ آگاهانه صحیحترین نوع انقلاب است که علاوه بر ساختارهای سیاسی، تغییر روابط تولیدی و طبقاتی و گذار از یک شکلبندی فرماسیون اجتماعی به شکلبندی والاتر را که نهایتاً منجر به رشد و توسعه در محیطی پویا و مردم سالار میگردد، این انقلاب در زمان بیشتر اما مبتنی بر جنبشهای ِ مستقل و خودآگاهِ اکثریت مردم محقق میشود.
انقلاب اجتماعی دربرگیرندهی جنبشهای اجتماعی گوناگون است. هر جنبش تجلی تلاش مصرانه و سازمانیافتهی بخش نسبتاً وسیعی از مردم برای ایجاد تغییر است؛ که هر کدام به علل مختلف ضعفها و مفسدههای گوناگون حاکمیت مستبد شکل گرفتهاست. از این رو رژیمهای دیکتاتوری را نیز میتوان از هم متمایز نمود. رزیمهای دیکتاتوری توسعهطلب و ترقیخواه و رزیمهای دیکتاتوری ویرانگر و سفاک.
دیکتاتور در معنا یعنی کسی که خواست خود را بر دیگران دیکته و اجبار میکند خواه دیکتاتوری جهت مصالح و منافع ملی گام بردارد، خواه جهت منافع و مطامع فردی، بهر حال در منظر عموم حاکمیت دموکراسی و عدالت اجتماعی محسوب نمیگردد.
نوع اول دیکتاتوری؛ دیکتاتوریهای ترقیخواهانه است؛ که پساز نیل به رشد و پیشرفت نسبی به سمت توسعه، گسترش و نهادینه نمودن روند رشد در زمینههای مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی میروند. و در این مسیر ناچار پذیرا و حتی خود بانی ایجاد تشکلهای گوناگون میشوند.
مانند جنش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویان، جنبش بیکاران، جنبش دهقانان، جنبش اقلیتهای دینی، دیگر جنبشهای ترقیخواهانه ازجمله جنبش حفظ محیط زیست، جنبش ضد جنگ و غیره. این جنبشها بهدرجات مختلف میتوانند نقش سوژههای در سرنوشت ان کشورها را بازی کنند. البته پس گذار از این مرحله جنبشهای اجتماعی دیگر لزوماً به حرکتهای ترقیخواهانه محدود نیست و جنبشهای ارتجاعی، رادیکال و تندرو، نژادپرست، قومیتی و جنبشهای واپسگرای مذهبی، و بسیاری دیگر را شامل میشود.
نوع دیگر دیکتاتوری؛ دیکتاتوری تمامیتخواه سفاک و ویرانگر است. که حاکمیت فقط در صدد تامین منافع و مطامع خود و عوامل اداره و سرکوب کشور است و در ماهییت هیچگونه حق و ارزشی خارج از برنامه و اهداف چپاولگرانه و نابودگر خود برای مردم قائل نیست.
لذا در هر زمان از تشکیل هرگونه جنبش و تشکل اجتماعی، فرهنگی، و حتی خیرخواهانه مستقل مردمی واهمه داشته و سعی در حذف آنان کرده و مانع بوجود آمدن هرنوع نهاد یا هسته مردمی میشود.
البته در این نوع از دیکتاتوری جنبشهای به اصطلاح مردمی از سوی حکومت سازماندهی میشوند که در حقیقت خود ابزاری ضد مردمی و ماهیتی مشخص و واضح در جهت ایجاد تصویری از مشروعیت و مقبولیت نظام استبدادی هستند. و در مواقع لزوم از ایشان برای برگزاری نمایش و تظاهر و سوءاستفادههای دیگر بهرهبرداری میشود.
حکومتهای دیکتاتوری نوع اول با سیاسی شدن و اتحاد تشکلها در پی دورانی ولو طولانی با اتحاد و قیام ملتها یا اصلاح یا سرنگون و منهزم میگردند.
حکومتهای نوع دوم دیکتاتوری نه با قیام و انقلاب مردم برای براندازی و اصلاحات بلکه به دست خود نابود میشوند. فرایند این نوع حکومت به خودی خود در جهت رشد و توسعه انواع فساد مانند رانت، اختلاس، رشوهخواری، پولشویی و نهادینه شدن مفاسد پیش میرود که در نهایت بمنجر به جنگ قدرت در درون حاکمیت شده و عوامل با جهت حفظ مطامع فردی به حذف همدیگر از دایره قدرت روی آورده، آن را به حداقل رسانده و باعث فروپاشی و از هم گسیختگی نظام میشوند.
313
@behkamiyan