313:
انقلاب
بخش اول:
فطرت انسان آزاد و آزادیخواه خلق گردیده‌است وقتی مدت مدیدی آزادی توسط حکومت از مردم سلب شود با سر ریز شدن آستانه تحمل مردم انقلاب اتفاق خواهد افتاد.
فطرت انسان پاک و بی‌آلایش خلق شده است و  در نهایت فطرت جمعی جامعه فساد را نمی‌پذیرد. وقتی فساد و چپاول را در کشوری نهادینه کردید منتظر اضمحلال قریب‌الوقوع آن کشور باشید.

تابلو آزادی بالاترین هدایتگر مردم به سمت انقلاب است‌.

از آنجا که انقلابها در تاریخ جهان طی دو قرن گذشته بسیار مهم بوده‌اند، شگفت‌انگیز نیست که نظریه‌های گوناگونی به منظور کوشش برای تبیین آنها بوجود آمده است. برخی از این نظریه‌ها در اوایل عمر علوم اجتماعی تنظیم گردیدند؛ مهمترین رویکرد در این زمینه نظریه کارل مارکس است.
 
 مارکس مدتها پیش از هر یک از انقلابهایی که به نام اندیشه‌های او رخ داده زندگی می‌کرد،
 اما بر آن بود که نظریاتش تنها به عنوان تحلیلی از شرایط دگرگونی انقلابی در نظر گرفته نشود، بلکه به عنوان وسیله‌ای برای پیشبرد این گونه دگرگونیها مورد استفاده قرار گیرد. اندیشه‌های مارکس، صرف نظر از اعتبار حقیقی آنها، تأثیر عملی فوق‌العاده زیادی بر دگرگونیهای اجتماعی قرن بیستم داشته‌اند.

مارکس بر «چاره‌ناپذیری» یا ضرورت انقلاب سخت تکیه می‌کرد. وی بر آن بود که انقلاب ناشی از تکامل نیروهای تولیدگر جامعه است و از ناسازگاری آن نیروها با روابط و نظام سیاسی و اجتماعی کنونی، پدید می‌آید. هنگامی که این نظام و روابط جلوی رشد تولید را بگیرند، بحران سخت می‌شود و دورهٔ انقلاب‌های اجتماعی آغاز می‌شود. طبقات زبردست نمی‌خواهند پایگاه خود را از دست بدهند و طبقات زیردست نمی‌خواهند در وضع کنونی بمانند و این برخورد به انقلاب‌های خونین می‌انجامد. مارکس انقلاب را عامل ناگزیر پیشرفت و لوکوموتیو تاریخ می‌داند.

از مهم‌ترین عوامل مؤثر بر طغیان یک ملت نارضایتی از سلب آزادی ایشان توسط حکومت است که منتهی به انقلاب می‌شود.
پس از آن عدم انطباق، هر حکومتی برای بقا و تداوم بایستی با نیاز و تغییرات فکری و فرهنگی جامعه همگام باشد. و چنانچه حاکمیت نتواند به نسبت ورود نسلهای جدید انطباق لازم را ایجاد نماید دچار تحجر و واپسگرایی می‌گردد که نهایتا به نارضایتی در نسل جدید و با برتری تدریجی نسل جدید نارضایتی به کل جامعه تعمیم داده می‌شود.
 یکی دیگر از دلایل نارضایتی فساد مالی و اداری گسترده  در دستگاه های اجرایی و قضاتی و قانونگذاری است. و بی‌تفاوتی یا ناتوانی حاکمیت در مبارزه با فساد و فسادانگیزان.
وقتی فسادها و اختلاس در بدنه حکومت به حدی اعیان می‌گردد که قابل پیگیری قضایی و حقوقی نیست یعنی نهادینه شدن و سیستماتیک شدن فساد در جامعه

و عدم پاسخگویی مراجع ذیصلاح یعنی بیماری و آلودگی حاد در لایه‌های نظارتی و کنترلی و سپس قرار گرفتن تمام یا بخشی از جامعه در مسیر پایان آستانه تحمل.
 
نارضایتی عمیق از وضع جاری عنصر به وجود آورندهٔ تغییر است ولی هر نارضایتی نمی‌تواند به انقلاب تبدیل گردد، بلکه این نارضایتی باید به حد ناامیدی از مبارزه با فساد در دستگاه‌های حکومتی و اصلاح  در پیکرهٔ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی فرهنگی موجود در آمده باشد تا کم‌کم به عنصر خشم منجر شود. و خشم توده‌ها همسو به سمت انقلاب شود.
 یکی دیگر از شاخصه‌های این نارضایتی، ظهور آن در طبقه‌ها و قشرها و نخبه گان است. که بخشی از جامعه برای رهایی مشکلات بوجود آمده تصمیم به تغییر می‌گیرد. و حکومت بجای درک اوضاع به مقابله با آن می‌پردازد.
  پس آن بخش از جامعه با طرح ایدئولوژی نوین سایر اقشار جامعه را با خود همراه می‌نماید.
ایدئولوژی به معنی اشتراکات فرهنگی و عقیدتی است که به نحوی نمادین بیان می‌گردد، ایدئولوژی به معنای خاصش نوعی انقلاب گفتاری محسوب می‌شود که اهداف جدیدی را پیش روی افراد ناراضی از وضع موجود قرار می‌دهد تا در حول آنها به ارائهٔ نظریات و ایده‌های جدید اقدام شود. برینتون گفته که هیچ انقلابی بدون ظهور ایدئولوژی جدید شکل نمی‌گیرد. این ایدئولوژی اهداف دور از دسترسی را که کمبود حکومت موجود است و حکومت نمی‌تواند آنها را تحقق بخشد، نشانه می‌رود تا هم رضایتی عقلایی از ارضاء آنها در آینده برای جذب عامیون استفاده کند و هم با آرمانهایش به ساختارهای نخبه‌گان ساحت بدهد و آنها را در یک جهت هماهنگ کند.

ایدئولوژی هر انقلاب در چگونگی روندها و چهاچوب‌ها در حال و آیندهٔ پیروزی و یا شکست آن انقلاب نقش بسیار اساسی دارد به عبارتی چگونگی پیروزی، حکومت جایگزین، نقش‌های رهبری و دیگر عوامل که با پیروزی یک انقلاب به دنبال آن می‌آیند از ایدئولوژی آن انقلاب بر می‌خیزند و هر چه این ایدئولوژی به آرمان‌های آن جامعه نزدیکتر باشد پیروزی نزدیکتر و موفق تر است
313

@behkamiyan