اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست .
ای حاکم مطلق بر سرزمین من
هشدار...
در سالهای نهچندان دور
تو را موکدا" هشدار دادم
و باز تاکید کردم
از زمانی که
مفری برای بازگشت
وجود نخواهد داشت،
نادانی سنگی در چاه اندازد
که صد عاقل
از در آوردن آن عاجز مانند ...
گفتم و بسیار گفتم
ای حکمران مطلق؛
بی رقیب و طاغی نمان
و اینچنین مباش
چون بعید می دانم
از پس این ندانم کاریها
و این بازار گرم نادانی
و این تنوره تزویر
عقلی برای عاقلی
و عاقلی برای جبران بماند
تا چه رسد
فرمان را مطاع گردد کسی
پرسیدم و آگاه کردم
ای زاهد ظاهر پرست
به چه دل خوش کرده ای؟
روزگار حکومت کوتاه است،
آن مقدار
که حتی؛
ارزش پشت دست
به دندان گزیدن هم ندارد.
پس بدان و آگاه باش
در این سراب قدرت
نه سایبانی خواهی یافت
که دمی بیاسائی
و نه کف دستی آب خوش،
که عطش هولناک خود را
فرونشانی.
پس این کاروان سرگردان را
به کاروان سالاری بسپار
بیابان دیده
که شریک دزد نبوده باشد
زان پس خود
و ملتی را نجات بخش باش،
هر چند
به سختی او را خواهی یافت،
که ناممکن نیست.
تاکید کردم؛
به بیراهه رهسپارید،
و بد آنکه تنها نیستید
بلکه ملتی را به کمینگاه هلاک خواهید کشاند
و در این کمینگاه
بسیار تیرهای زهرآلود بلا
و از هر نوع
بر سر ما خواهد بارید
و به سختی،
اندک گروهی
از أن رهائی خواهند یافت،
به کجا چنین شتابان،
اندکی تأمل کن
و از رفتن بمان
و به عقب نگاه کن،
ببین کجا بودیم
و به کجا رسیدیم،
هر آن کس که
قصد خیر داشته
و پاک دل باشد
اگر بفهمد و بداند
که چه بر سر این ملت آمده
بغض او را خفه خواهد کرد.
تأمل کن.
به بد بیراهه ای رهسپاریم،
هر چند نخواهیم؛
با این سیلاب خروشان ویرانگر
همسو و همسفر باشیم،
فریاد از دلسپاری ما و جبر زمانه،
آیا هنوز باور ندارید،
که جز شعار و فریب،
در ذهن نپرورانده بودید،
و جز خسران و ندامت،
باری بر نخواهید گرفت
و از این کشت عظیمی که کرده اید
بد میوه ای به ثمر خواهد نشست.
ای کاش.
بذر بر سنگلاخ
بر شوره زار
بر مرداب می ریختید.
افسوس،
که تخم نفاق و فتنۀ
بر حاصلخیزترین زمین های
باور مردم پاشیده شد
و روزی که
این بذرها کامل به ثمر بنشیند
باید به حال ایران فراوان گریست.
این فتنه،
که درجان
و سرشت مردم افتاده
ذوالفقار علی را هم
کند می کند
تا چه رسد
به قلم و تیغ شکستۀ ما
گفتم؛
در میخانه ببستند خدایا مپسند
که در خانۀ تزویر و ریا بگشایند
........................
یک حاکم است بر همه تاریخ،
یک ظالم است
که بر تاریخ حکومت میکند،
یک جلاد است
که شهید میکند
و در طول تاریخ،
فرزندان بسیاری
قربانی این جلاد شدهاند،
و زنان بسیاری
در زیر تازیانههای
این جلاد حاکم بر تاریخ،
خاموش شدهاند،
و به قیمت خونهای بسیار،
آخور آباد کردهاند
و گرسنگیها
و بردگیها و قتل عامهای بسیار
در تاریخ
از زنان و کودکان شده است،
از مردان و از قهرمانان
و از مظلومان و معلمان،
در همه زمانها و همه نسلها
گفتم پایان این نمایش را،
و حال؛
در پس پرده نشینان این هنگامه که برپاست
و گردانند گان
این نمایش کثیف
جز به چپاول
و غارت اموال
عمومی و خصوصی ملت نمی اندیشند
این افراد پست و کثیف
برای نیل
به بالاترین حد فساد تاریخ،
لعین ترین اعمال را
تقدس و تحقق بخشیدند
و آحاد جامعه را
آلوده به ترس و دروغ،
تزویر و ریا،
چاپلوسی و تملق،
زیاده خواهی و طمع
و فسادانگیزی
و رشوه خواری
و هر ننگ و خفتی کردند.
این ملعونین
باورهای مردم را لجن مال کرده
و از ریشه تغییر دادند.
کار را به جایی رساندند که
در اذهان عمومی
دفاع از انسانیت،
شرافت،
اعتقادات اخلاقی و معنوی
بسیار پر هزینه
و بلکه احمقانه
جلوه گر باشد.
به طوری که
وقتی آمار نجومی فساد
منتشر می گردد
عکس العمل عموم
جز احساسی گنگ و مبهم
بر پایه یاس و فلاکت نمی باشد.
بی تفاوتی و لاقیدی
بر تارک جامعه نقش بسته
و شرط عقلانیت گردیده،
و اعتراض و طغیان،
تظاهر و مکر
یا خریت و حماقت
محسوب می گردد.
و در کل در شرایط فعلی
از پرده نشینان
جز فساد بیشتر
به قصد قربت
به برخی کثیف تر از خودشان انتظاری نمی رود.
و از عموم نیز
جز دست در جیب یکدیگر کردن به امید زندگی بهتر....!!!
313
@behkamiyan