انقلاب
انقلاب
بخش اول:
فطرت انسان آزاد و آزادیخواه خلق گردیدهاست وقتی مدت مدیدی آزادی توسط حکومت از مردم سلب شود با سر ریز شدن آستانه تحمل مردم انقلاب اتفاق خواهد افتاد.
فطرت انسان پاک و بیآلایش خلق شده است و در نهایت فطرت جمعی جامعه فساد را نمیپذیرد. وقتی فساد و چپاول را در کشوری نهادینه کردید منتظر اضمحلال قریبالوقوع آن کشور باشید.
تابلو آزادی بالاترین هدایتگر مردم به سمت انقلاب است.
از آنجا که انقلابها در تاریخ جهان طی دو قرن گذشته بسیار مهم بودهاند، شگفتانگیز نیست که نظریههای گوناگونی به منظور کوشش برای تبیین آنها بوجود آمده است. برخی از این نظریهها در اوایل عمر علوم اجتماعی تنظیم گردیدند؛ مهمترین رویکرد در این زمینه نظریه کارل مارکس است.
مارکس مدتها پیش از هر یک از انقلابهایی که به نام اندیشههای او رخ داده زندگی میکرد،
اما بر آن بود که نظریاتش تنها به عنوان تحلیلی از شرایط دگرگونی انقلابی در نظر گرفته نشود، بلکه به عنوان وسیلهای برای پیشبرد این گونه دگرگونیها مورد استفاده قرار گیرد. اندیشههای مارکس، صرف نظر از اعتبار حقیقی آنها، تأثیر عملی فوقالعاده زیادی بر دگرگونیهای اجتماعی قرن بیستم داشتهاند.
مارکس بر «چارهناپذیری» یا ضرورت انقلاب سخت تکیه میکرد. وی بر آن بود که انقلاب ناشی از تکامل نیروهای تولیدگر جامعه است و از ناسازگاری آن نیروها با روابط و نظام سیاسی و اجتماعی کنونی، پدید میآید. هنگامی که این نظام و روابط جلوی رشد تولید را بگیرند، بحران سخت میشود و دورهٔ انقلابهای اجتماعی آغاز میشود. طبقات زبردست نمیخواهند پایگاه خود را از دست بدهند و طبقات زیردست نمیخواهند در وضع کنونی بمانند و این برخورد به انقلابهای خونین میانجامد. مارکس انقلاب را عامل ناگزیر پیشرفت و لوکوموتیو تاریخ میداند.
از مهمترین عوامل مؤثر بر طغیان یک ملت نارضایتی از سلب آزادی ایشان توسط حکومت است که منتهی به انقلاب میشود.
پس از آن عدم انطباق، هر حکومتی برای بقا و تداوم بایستی با نیاز و تغییرات فکری و فرهنگی جامعه همگام باشد. و چنانچه حاکمیت نتواند به نسبت ورود نسلهای جدید انطباق لازم را ایجاد نماید دچار تحجر و واپسگرایی میگردد که نهایتا به نارضایتی در نسل جدید و با برتری تدریجی نسل جدید نارضایتی به کل جامعه تعمیم داده میشود.
یکی دیگر از دلایل نارضایتی فساد مالی و اداری گسترده در دستگاه های اجرایی و قضاتی و قانونگذاری است. و بیتفاوتی یا ناتوانی حاکمیت در مبارزه با فساد و فسادانگیزان.
وقتی فسادها و اختلاس در بدنه حکومت به حدی اعیان میگردد که قابل پیگیری قضایی و حقوقی نیست یعنی نهادینه شدن و سیستماتیک شدن فساد در جامعه
و عدم پاسخگویی مراجع ذیصلاح یعنی بیماری و آلودگی حاد در لایههای نظارتی و کنترلی و سپس قرار گرفتن تمام یا بخشی از جامعه در مسیر پایان آستانه تحمل.
نارضایتی عمیق از وضع جاری عنصر به وجود آورندهٔ تغییر است ولی هر نارضایتی نمیتواند به انقلاب تبدیل گردد، بلکه این نارضایتی باید به حد ناامیدی از مبارزه با فساد در دستگاههای حکومتی و اصلاح در پیکرهٔ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی فرهنگی موجود در آمده باشد تا کمکم به عنصر خشم منجر شود. و خشم تودهها همسو به سمت انقلاب شود.
یکی دیگر از شاخصههای این نارضایتی، ظهور آن در طبقهها و قشرها و نخبه گان است. که بخشی از جامعه برای رهایی مشکلات بوجود آمده تصمیم به تغییر میگیرد. و حکومت بجای درک اوضاع به مقابله با آن میپردازد.
پس آن بخش از جامعه با طرح ایدئولوژی نوین سایر اقشار جامعه را با خود همراه مینماید.
ایدئولوژی به معنی اشتراکات فرهنگی و عقیدتی است که به نحوی نمادین بیان میگردد، ایدئولوژی به معنای خاصش نوعی انقلاب گفتاری محسوب میشود که اهداف جدیدی را پیش روی افراد ناراضی از وضع موجود قرار میدهد تا در حول آنها به ارائهٔ نظریات و ایدههای جدید اقدام شود. برینتون گفته که هیچ انقلابی بدون ظهور ایدئولوژی جدید شکل نمیگیرد. این ایدئولوژی اهداف دور از دسترسی را که کمبود حکومت موجود است و حکومت نمیتواند آنها را تحقق بخشد، نشانه میرود تا هم رضایتی عقلایی از ارضاء آنها در آینده برای جذب عامیون استفاده کند و هم با آرمانهایش به ساختارهای نخبهگان ساحت بدهد و آنها را در یک جهت هماهنگ کند.
ایدئولوژی هر انقلاب در چگونگی روندها و چهاچوبها در حال و آیندهٔ پیروزی و یا شکست آن انقلاب نقش بسیار اساسی دارد به عبارتی چگونگی پیروزی، حکومت جایگزین، نقشهای رهبری و دیگر عوامل که با پیروزی یک انقلاب به دنبال آن میآیند از ایدئولوژی آن انقلاب بر میخیزند و هر چه این ایدئولوژی به آرمانهای آن جامعه نزدیکتر باشد پیروزی نزدیکتر و موفق تر است
313
@behkamiyan
انقلاب
بخش دوم
گسترش روحیهٔ انقلابی آغاز دوران آنارشیستی یک انقلاب است.
در این زمان جامعه دیگر به آن حد از خشم رسیده است که برای رسیدن به خواستههایش در پی عمل کردن به اقدامات موثر باشد. که این امر را شکایات متعدد، انتقادها و نقدهای تند، مستقیم و خالی از کنایه، انتشار و اعلام فسادها و مفسدان و عوامل فساد با ذکر نام و مستندات کامل اعتراض و تحصن در برابر ارکان حکومت.
که رفته رفته به اعتراضات و تجمعهای آزادیخواهی و مبارزه با فقر و فساد سپس تظاهراتهای گسترده آرام و دستآخر راهپیماییهای خشونت آمیز و خونین میانجامد که همه و همه از نشانههای رسیدن جامعه به آن سطح از نارضایتی است، که دیگر جز به انقلاب و سرنگونی رژیم فاسد و مستبد نمیاندیشند.
یعنی از زمانی که اعتراضات مردمی به نقطه غیر قابل بازگشت وارد شود تا سرنگونی حکومت تداوم پیدا خواهد کرد، و پایان حاکمیت قطعی گردیده است.
در مرحلهٔ دوم، یعنی بروز ایدئولوژی؛ هنوز مردم عامی نوعی پشیمانی، برای مقابله با تغییرات در آینده و حفظ وضع موجود را با خود همراه دارند ولی در مرحلهٔ گسترش روحیه انقلابی دیگر این محافظه کاری به تدریج از بین میرود و به نوعی تنفر تبدیل میشود. هر چه این تنفر ریشهدارتر و بزرگتر باشد چهرهٔ انقلابها خونینتر و پر اضطرابتر نیز میشوند، زیرا در آنها علاوه بر نابود شدن نهادهای حکومت پیشین، کارکنان و عوامل حکومت پیشین هم مورد خشم مردم قرار خواهند گرفت. به طور کلی به وجود آمدن این دوره شاخصهٔ بروز انقلاب است، هیچکدام از مراحل قبل این حس را بر کل جامعه القاء نمیکنند که میتوانند به انقلاب منجر شوند ولی ورود به دورهٔ آنارشیستی، بازگشت به عقب را ناممکن میکند و از طرفی وجود جهل در سران حکومت که تنها به ادامهٔ سرکوب ادامه میدهند، این روحیه را هر روز بیشتر از پیش میکند و تا آن حد پیش میرود که به انقلاب منجر گردد.
بوجود آمدن رهبر برای انقلاب وابستگی مستقیم با ایدئولوژی دارد. در جریان یک انقلاب همیشه یک ایدئولوژی حاکم نمیشود، بلکه انواع ایدئولوژیها در کنار یکدیگر فعال اند ولی ایدئولوژی عام تر و نزدیکتر به اکثریت از درون خود رهبری را برای بسیج این نیروها در نظر میگیرد و نقش هم آوایی برای انقلاب شروع میگردد. این رهبر علاوه برداشتن ویژگیها سیاسی و اجتماعی و قشری باید شجاعت ایستادن در مقابل حکومت را هم داشته باشد. همچنین تعادل و تعامل با دیگر گروهها و دستهها نیز در روند پیروزی نقش بسیار مهمی دارد. رهبر انقلاب زمانی که در پاریس اقامت داشت در مورد تعامل با این گروهها که حتی ایدئولوژیهای مخالف داشتند کوشید ولی وقتی نیروی غالب بر انقلاب شکل گرفت و انقلاب به پیروزی رسید، همکاری پایان یافت. این انقلابها که با رهبری یک نفر به عنوان شاخصهٔ بروز آنها به موفقیت میرسند را انقلابهای تک نفری مینامند.
ولی غالب انقلابها این گونه نیست که یک نفر بتواند بسیج نیروها و نارضایتیها را مهیا کند. گاهی مانند انقلاب روسیه، انقلاب الجزایر، انقلاب فرانسه، انقلاب نیکاراگوئه و انقلاب چین رهبری به یک گروه و یا یک دسته بر میگردد که بیشترین پیروان را دارند و ایدئولوژی مقبولتر را در اختیار دارند، ولی در کل این دستهها نیز شخصتهای مشهوری را دارند که حرف آخر را میزنند
مهمترین اصل هر ایدئولوژی اصل پرداختن به آزادیست.
تمامی دلایلی که برای به وجود آمدن انقلاب گفته میشود ممکن است صحیح باشد، ولی فقط یک دلیل اصلی موجود است که مادر و ریشه تمام عوامل است و اینکه ذاتاً انسان موجودی آزاد و آزادیخواه است چه از لحاظ عقیدتی و سیاسی و یا اجتماعی. در تمامی جوامع، قوانین هر چند هم مثبت باشند، با ذات انسان در تضاد هستند، هر چند که، این تضاد درونی اندک باشد. با ذکر این مثال که در تمامی انقلابها اکثر مردم بدون اطلاع کافی پیرو جمعیت آزادیخواه میشوند و اگر انقلاب پیروزشود تا زمانی که هنوز سیستم جدید اعمال قدرت نکرده باشد مردم در شور و خوشحالی زیادی به سر میبرند که ناشی از حس آزادی است و به محض تثبیت قدرت، خفقان ایجاد میشود که ان هم ناشی از حس سلب آزادی است.
وقتی حاکمیت محدودیتی غیر عقلانی وضع میکند توجه به شکستن آن محدویت در لایههای مختلف جامعه بیشتر نمود پیدا میکند نسبت به وقتی که عدم انجام آن امری عادی تلقی میگردید.
تمام آحاد یک ملت ناخودآگاه همکاری را در جامعه و تمامی دنیا امری بسیار مثبت میدانند که به پیشرفت اهداف در تمامی زمینهها کمک میکند و باعث اتحاد میشود و این تا زمانی امری ثابت است که سوءاستفاده، تبعیض، طمع، غرور، اعمال قدرت و عقیده و... راه خود را باز نکرده باشد و نطفه دیکتاتوری یا فساد بسته نشده باشد که اگر چنین شد و استبداد به بار نشیست یعنی وقوع فاجعه؛ و وقتی چنین شد بازگشت به فطرت جامعه و مقابله تا سرنگونی حاکمیت مستبد یا فاسد اجتناب ناپذیر است.
313
@behkamiyan
انقلاب
بخش سوم:
شرایطی که منجر به وقوع قیام یک ملت میگردد؛
"استبداد و حاکمیت دیکتاتوری، عدم وجود آزادی، فساد گسترده اقتصادی و سیاسی نهادینه شده در بطن حاکمیت، چپاول چند جانبه دارایی و ثروت کشور و عدم توان پاسخگویی یا فرار از آن و فقر افسار گسیخته و شکاف طبقاتی، سبب وقوع انقلاب و قیام ملتها بوده و هست.
تاخیر در عدم پذیرش حقانیت خواستههای مردم و ندیده گرفتن حقایق، عمق حماقت و نادانی حکومتهای تمامیتخواه را روشنتر و منجر به اضمحلال حاکمیت یا انقلاب خونین و پر هزینهترخواهد شد."
و وقتی اضمحلال یک دیکتاتوری به نقطه غیر قابل بازگشت رسید حمایت دولتهای خارجی علنی و حتی رقابتی میشود.
تقریبا" هیچ انقلاب بزرگی در تاریخ بدون حمایت و پشتیبانی مستقیم و غیرمستقیم کشورهایی ثالث به سرانجام نرسیده است.
تمامی جنبشهای اجتماعی و سیاسی برای رسیدن به خواستههای مردمی نیازمند تبلیغ و اطلاعرسانی به موقع و گسترده میباشند.
و از سویی جلب حمایت سیاسی، بینالمللی و منطقهای و سرمایه لازم جهت تامین هزینههای انقلاب و انقلابیون نیازمند اسپانسر قدرتمند میباشد. و دیگر آنکه فشار بر حکومت استبدادی بدون یاری کشورهای ذینفوذ و ذینفع در عدم سرکوب خونین قیام غیر ممکن میباشد. پس نتیجه آنکه تغییرات سیاسی کشور و منطقه آشوب زده به تنهایی میسر نمیباشد.
ارتباط جریانات سیاسی و انقلابی بخصوص در سه چهار دهه گذشته که شبکههای اجتماعی به شکل امروزی وجود نداشت توسط رادیوها بیگانه و حتی مصاحبه سران برخی حکومتها انجام میپذیرفت.
چراکه در چنین شرایطی کشورهای مداخلهگر ضمن حمایت از انقلاب در شرف وقوع بخصوص در نقطه غیرقابل بازگشت اهداف و منافع سیاسی و منطقهای خویش را دنبال مینمایند.
اما نکتهای حساس در اینجا برای آینده کشور در حال تحول وجود دارد که چنانچه انقلاب وامدار اجانب شود برای حفظ روابط موظف به جبران مافات و اعطای امتیازات بوده پس برخی از فرزندان انقلاب در تقسیم مقامات و جنگ قدرت در مظان اتهامات خیانت و وطنفروشی قرارمیگیرند.
و چنانچه نسبت به جبران دیون خود قصور نماید در اذهان بینالمللی حکومتی عهدشکن و غیر قابل اعتماد شناختهشده و اعتبار لازم جهت شرکت در معادلات و مناسبات دوستانه حتی با سایر ملل را از دست میدهد.
پس در پس پرده قدرت، سران حکومت نوپا در تشکیل دولت و سازمانهای نوین و الخصوص نهادهای اطلاعاتی و امنیتی به صورت مخفیانه وابسته به مستشاران خارجی میشوند تا جهت حفظ تعادل در ارکان کشور و بدون جنجال گروههای اپوزسیون، پیمان مودت با حامیان خود را عملیاتی نموده باشند.
و اما وقایع بعد از انقلاب تا اندازهای تحت تأثیر همان رویدادهایی است که منجر به انقلاب شدهاند. گاهی بعد از یک دوره فساد و چپاول حاکمان مستبد، کشور فقیر شده و به شدت دچار نفاق و از هم گسیختگی میگردد. بقایای رژیم که با غارت داراییهای کشور توان مالی زیادی پیدا کردهاند ممکن است نیروهای خود را دوباره گردآوری کرده و مجدداً دست به تهاجم بزنند. از سویی تسویه حسابهای افراد با دولتیان و ایادی رژیم گذشته اجازه هر جنایتی را به دست میدهد و معمولا بیگناهان بسیاری توسط انقلابیون افراطی کشته میشوند.
فیالمثل:
انقلاب ایران، که با مشارکت مردم، احزاب، روشنفکران و دانشجویان انجام پذیرفت، نظام پادشاهی را سرنگون، و زمینهٔ روی کار آمدن نظام اسلامی، با رهبری دینی در ایران را فراهم کرد. تفکرات و شخصیتهای دینی در این انقلاب حضور برجستهای داشتند و آن را انقلاب اسلامی خواندند.
انقلاب کبیر فرانسه دورهای از دگرگونیهای اجتماعی سیاسی در تاریخ سیاسی فرانسه و اروپا بود. این انقلاب، یکی از چند انقلاب مادر در طول تاریخ جهان است که پس از فراز و نشیبهای بسیار، منجر به تغییر نظام سلطنتی به جمهوری در فرانسه و ایجاد پیامدهای عمیقی در کل اروپا شد.
انقلاب روسیه و ظهور
ولادیمیر لنین رهبر بلشویکها؛ جنبشی سیاسی در روسیه بود که در سال ۱۹۱۷ با سرنگونی دولت موقت که بعد از حکومت تزارها به روی کار آمده بود به اوج خود رسید و به برپایی اتحاد شوروی انجامید.
انقلاب کمونیستی چین
اوج حرکت حزب کمونیست چین به سوی کسب قدرت از زمان تأسیس آن در سال ۱۹۲۱ و دومین بخش از جنگ داخلی چین بود.
جنگ داخلی کمونیستها و ناسیونالیستها تخاصمی نظامی در کشور چین بین جبههٔ ناسیونالیستهای چین و حزب کمونیست چین بود. این جنگ در ۱۹۲۶ با تصفیهٔ جبههٔ متحد ناسیونالیست از اعضای چپ و کمونیست توسط رهبرشان آغاز شد و در ۱۹۴۹ با پایان غیر رسمی تخاصمات نظامی پایان یافت.
انقلاب آمریکا مجموعه رویدادها و اندیشهها و تغییراتی است که منجر به جدایی سیزده ایالت آمریکای شمالی از بریتانیا و تأسیس ایالات متحدهٔ آمریکا گردید. اولین درگیریها از شهر بوستون شروع شد که به دنبال شدت عمل پادشاهی انگلستان به سرعت گسترش یافت.
313
@behkamiyan