313:
علت سقوط هر فرد و هر ملتی جهل و نادانی و بدتر از آن کج‌فهمی و توهم دانایی است.
 خصوصا" آنکه این خصیصه در رهبران آن ملت متجلی گشته باشد.

چراکه اینگونه رهبران در چنین شرایطی هم خود را صاحب‌اختیار یا زعیم و قیم مردم دانسته و هم عاری از خطا و اشتباه تصور می‌کنند، و به تلاش برای نهادینه کردن اندیشه‌های اشتباه خود در قالب آموزش یا سلب از آموزش همگانی به جهت تسلط کامل بر جامعه می‌پردازند.
بسیاری از این‌گونه رهبران با شعار خیرخواهی و تعالی و در پس تصویری از معنویت، تدین، انسانیت، آزادی، اخلاق و بنام رهایی انسان از هر قید و بندی که مسبب بردگی او می‌شود وارد عرصه می‌گردند، اما در عمق ضمیر خود جز به بردگی گرفتن کل مردم جامعه آنهم تحت نظارت و  برنامه عوامل وابسته و فرمانبردار خویش  نمی‌اندیشند.
اینان تمام اشخاص تحت امر حکومت خودکامه را به مثابه مهره‌های ماشین قدرت خویشتن می‌دانند که قابل تعویض و جایگزینی هستند.
بنابراین افرادی که مهره‌های حاکمیت شده‌اند نیز تن به اجرای هر خواسته‌ و خفتی می‌دهند چون بر اساس اصل مهره بودن بر این باورند که اگر من انجام ندهم دیگری انجام میدهد پس حس گناه و خطا نمی‌کند. یعنی حاضر به قبول و پذیرفتن مسئولیت شخصی، در قبال خدمت به دیکتاتور خودکامه، و خیانت به مردم نیستند، و در برابر وجدان خود و جامعه نیز پاسخگو نمی‌باشند.
از دیدگاه مهره‌ها؛( نه به کلام و ظاهر امر)، بلکه در مقام عمل، همه احاد جامعه برای حاکمان برده هستند. برده‌های کاری و فکری.
نظام برده‌داری خواست و هدف تمام رهبران خودکامه می‌باشد، فقط روشهای برده‌داری ایشان در جوامع مختلف،  متفاوت است‌.

یک رهبر؛ مردمان برده شده را سیر نگه می‌دارد یکی گرسنه.

یکی با ارعاب و خشونت برده‌داری می‌کند یکی با آرامش‌.
یکی با شمشیر گردن میزند یکی با پنبه.

یکی با تزویر و دشمن هراسی، یکی با توهم قدرت‌نمایی و اقتدارگرایی

یکی با دیکتاتوری و استبداد برده‌داری می‌کند یکی با توهم آزادی.

یکی به نام دین و شریعت مردم را برده خود می‌سازد. یکی به نام انسانیت با شعار دموکراسی،
یکی بنام اجرای عدالت و یکی بنام اجرای حقوق بشر.

تنها راه نجات هر ملتی از بردگی، بیداری آن ملت از خواب غفلت است و اگاهی ایشان  نسبت به شناخت جایگاه مهره بودن تک تک افراد جامعه و قبول مسئولیت فردی به نسبت نتایج عملکرد به خواسته‌های رهبر خودکامه است. 
قبول و پذیرش اشتباه در سطح فردی و عمومی و تلاش خوداگاهانه برای کسب معرفت، دانایی و معلومات انسانی با مطالعه مستمر و توسعه درک واقعیات و حقایق بجای کسب مدرک و مدارج تحصیلاتی از یک سو و غلبه بر پوچ‌گرایی، روزمرگی و توهم دانایی از سوی دیگر، و اقدام و حرکت بسوی تغییر در ساختار نظام  پرورش و آموزش کشور بخصوص برای نسل‌های آتی.

پس مهمترین علل شکست یک ملت ضعف و سقوط نظام ِآموزش و پرورش آن ملت است  فی‌المثل؛
مهم‌ترین علت شکست ساسانیان از اعراب و تداوم ۱۴۰۰ ساله این شکست، ضعف و نبود سیستم آموزش و پرورش عمومی در دوره ۴۰۰ ساله ساسانی و  بالطبع آن ضعف اگاهی و خلع هویتی و فرهنگی این جامعه بود که مردم برای پر کردن این خلاء مشتاقانه حاضر  به پذیرش اسلام و تسلیم در برابر اعراب شدند. زیرا بنابر این قرار داشت که آیین اسلام هویتی را که سالها سلاطین از عوام دریغ داشته بودند را به ایشان باز گرداند و حس بودن را در ایشان زنده کند‌.
 اما متاسفانه دست خلفای عرب بنام اسلام برای هرگونه سوءاستفاده و غارت تا قرنها باز ماند.
حاکمان دینی با ترویج تعصبات و منویات خود بنام مذهب و شریعت توانستند قرنها شورش‌ها و قیامهای علیه خود را از درون کنترل و مضمحل کنند.
مردم بارها در مسیر مبارزه با خلفای مذهبی دچار تردید و انشقاق شده و این موضوع ضمن سلب اعتماد و اتحاد، باعث انحراف و انشعاب فرقه‌ایی گردید.

در گوشه گوشه تاریک تاریخ این ملت کسر دانایی، آموزش صحیح و  پرورش روح و روان پوینده را میتوان لمس و درد آن را بر کالبد ملت حس کرد. و به علت ضعف تعمدی این امکان از سوی حاکمان و رهبران در طی ادوار متوالی روز به روز جامعه عقب‌مانده‌تر گردید‌.
نمود این ضعف خصوصا در تاریخ معاصر می‌توان حس کرد.
وقتی‌که فضای کسب علم و تحصیلات فراگیر گردید،
روشنفکران برآمده از یک جامعه بیسواد و واپسگرا بعضا دچار خود باختگی و غربزدگی شدند و برخی نیز دچار خود شیفتگی و توهم دانایی. که نتیجه آن جناح بندی‌های سیاسی بدون برنامه و هدف و مبارزه به زعم خود با دیکتاتوری. نهایتا انقلاب و دگرگونی ساختار قدرت و حکومت صورت گرفت. روشنفکران انقلابی که غرق در توهم دانایی بودند سردرگم و منفعل شدند و از دایره قدرت رانده و از پس چند دهه نتیجه ان شد که متزورین و متظاهرین تندرو در تمام ارکان حاکمیت نفود کردند. که حال منجر به بیماری مهلک فساد نهادینه در تمام ارکان کشور شده‌است.
و درمان آن تواضع، مطالعه و آگاهیست.‌.

313

@behkamiyan