ایران زمین
از شرم این صد چهره ها در آینه افتاده چین
از تندباد حادثه گفتی كه جان در برده ایم
اما چه جان در بردنی دیریست كه در خود مرده ایم
ای نازنین ٬ ایران زمین ٬ در آینه ما را ببین
از شرم این صد چهره ها در آینه افتاده چین
اینجا بجز درد و دروغ هم خانه ای با ما نبود
در غربت من مثل من هرگز كسی تنها نبود
عشق و شعور و اعتقاد كالای بازار كساد
سوداگران در شكل دوست بر نارفیقان شرم باد
هجرت سرابی بود و بس خوابی كه تعبیری نداشت
هر كس كه روزی یار بود
اینجا مرا تنها گذاشت
***
ای نازنین٬ ایران زمین٬ در آینه ما را ببین
از شرم این صد چهره ها در آینه افتاده چین
من با تو گریه كرده ام در سوگ همراهان خویش
آنان كه عاشق مانده اند در خانه بر پیمان خویش
ای مثل من در خود اسیر لیلای من با من بمیر
تنها به یمن مرگ ما این قصه می ماند به جا
هجرت سرابی بود و بس خوابی كه تعبیری نداشت
هر كس كه روزی یار بود
اینجا مرا تنها گذاشت