اخلاق سیاسی از دیدگاه امام علی   الف) مبانی فکری حضرت علی علیه السلام درباره اخلاق سیاسی به طور کلی دیدگاههای امام، کاملاً جنبه درون دینی دارد و از قرآن و سنّت پیامبراکرم گرفته شده است. باید گفت که تأثیر تربیتهای پیامبراکرم بود که شخصیتی این گونه از حضرت علی علیه السلام خلق کرده بود و خود ایشان بارها به این مسأله و نقش تربیتی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم در شکل گیری شخصیت خود، تأکید کرده است: «شما می دانید مرا نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم چه رتبت است و خویشاوندیم با او در چه نسبت است. آنگاه که کودک بودم، مرا در کنار خود نهاد و در سینه خویشم جاداد... و من در پی او بودم در سفر و حضر ـ چنان که شتر بچه در پی مادرـ در هر روز برای من از اخلاق خود نشانه ای بر پا می داشت و مرا به پیروی آن می گماشت.»1 در واقع شخصیتی که اسلام و حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم از امام علی علیه السلام پدید آورد، شخصیتی کاملاً اخلاقی بود که جز حقیقت به هیچ چیز نمی اندیشید. از سوی دیگر اندیشه های امیرمؤمنان علیه السلام درباره سیاست اخلاقی کاملاً اصیل است و به همین جهت در بررسی اندیشه های ایشان در این زمینه به هیچ اندیشه سیاسی کهن و نو نیازمند نیستیم. ب) وجوه مهمّ اندیشه امام علی علیه السلام درباره سیاست و اخلاق مراد از سیاست اخلاقی، اخلاقی کردن سیاست در روش و هدف است. روش سیاسی عناصری چون راه رسیدن به قدرت، روش حکومت، ساخت سیاسی، اخلاق زمامداران و کارگزاران، رعایت حقوق مردم و اجتناب از ستم را شامل می شود. همان طور که قبلاً گفته شد، تمام اندیشه های امام علی از قرآن و سنّت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم اقتباس شده است. این مسأله در بحث فعلی اهمیت بسیار دارد، زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فلسفه بعثت خود را اتمام مکارم اخلاقی می داند و می فرماید: «برای تکمیل فضیلت های اخلاقی مبعوث شدم.»2 این روایت، بیانگر اهمیّت اخلاق از دیدگاه اسلام است. در اسلام قرب الهی غایت اخلاق است و موجب سعادت و کمال فردی می شود. بنابراین «فرامین الهی» مبنای اخلاق و «قرب الهی» غایت اخلاق می باشد. در این راستا، سیاست اخلاقی هم زمینه لازم را برای سعادت جمعی فراهم می نماید. سیاست اخلاقی از دیدگاه امام علی علیه السلام وجوه و مبانی مختلفی دارا می باشد که به بررسی آنها می پردازیم: 1. حق مداری و اخلاق سیاسی مبنای اخلاق از دیدگاه امام علی علیه السلام حق مداری و دستورهای الهی است. امام به طور کلی تابع فرمان های الهی بود و اصول اخلاقی را در زندگی فردی و سیاسی خود کاملاً رعایت می کرد. جوهر اندیشه های اخلاقی امام علی تفکیک مطلق حق و باطل و اطاعت کامل از حق است. حضرت در این باره می فرماید: «سوگند به خدایی که جز او خدایی نیست! من در جاده حق قدم بر می دارم.»3 از نظر حضرت علی علیه السلام تشخیص حق اهمیت حیاتی دارد؛ ولی پیروی از حق، مهم تر است. به همین دلیل در اندیشه امام علی علیه السلام نسبی گرایی راه ندارد و تمام مبارزاتش برای نشان دادن تفاوت حق و باطل بود. ایشان نزاع اصلی انسان ها را نزاع حق و باطل می داند و با بینشی مذهبی و الهی بزرگ ترین عامل اختلاف افراد بشر را پیروی عده ای از حق و عده ای دیگر از باطل می داند «دو راه وجود دارد: حق و باطل، و برای هریک از آنها پیروانی است. پس اگر پیروان باطل بسیار باشد، از قدیم هم بسیار بود و جای شگفتی نیست و امر پیروان حق کم باشد، امید است که بسیار گردد.»4 بر این مبناست که امام حتی حکومت را با همین معیار از مردم می پذیرد تا بتواند جایگاه حق را ثابت کند و باطل را از میان بردارد: «به خدا قسم! این کفش نزد من از امارت و حکومت بر شما محبوب تر است؛ مگر اینکه حقّی را ثابت گردانم یا باطلی را براندازم.»5 امام علی علیه السلام معتقد است: «اگر زمانی حق و باطل با هم آمیزند، تنها کسانی که مورد لطف خدا قرار دارند، نجات می یابند. پس اگر باطل از امتزاج و آمیختگی با حق جدا باشد با آن در بیامیزد مردم حقجو منحرف نمی شوند (زیرا مردم حق را با باطل اشتباه می گیرند و باطل را حق می پندارند) و اگر حق از پوشش باطل جدا شود و آزاد گردد، زبان بدخواهان از آن قطع می گردد، لکن قسمتی از حق و قسمتی از باطل گرفته و مخلوط می شوند. در این جاست که شیطان بر اولیای خود مسلط می شود و فریب شان می دهد، ولی نجات می یابند آنانی که مورد لطف الهی هستند و از جانب خدا نیکی به آنها شده است.»6 و از این رو کسانی که از حق پیروی می کنند، در پیشگاه خدا شایسته ترند: «همانا برترین مردم نزد پروردگار کسی است که عمل به حق را بیش تر از باطل دوست داشته باشد، هرچند حق به او زیان رساند و اندوهگین اش کند و باطل به او سود رساند.»7 البته طبیعی است که امام علی علیه السلام به لحاظ مبانی فکری خویش از حق و باطل تعبیری درون دینی دارد و معتقد است که حق، سرچشمه الهی دارد و منشأ حقانیت هر امری، دینی و الهی است و ملاک های آن کاملاً معین و مشخص است. حضرت علی علیه السلام بالتبع در عرصه سیاست و حکومت نیز اثبات حق و عمل به آن را وظیفه اصلی حاکم می داند. از این منظر تفکیک اخلاق از سیاست، غیر ممکن می شود و اخلاق جزئی از سیاست می گردد و سیاستی که از مدار اخلاق خارج شود، در واقع از مدار حق خارج شده است. اخلاق مداری در سیاست نتیجه حق مداری در اندیشه سیاسی است. حضرت در باره پیروی خویش از حق می فرماید: «از آن هنگام که حق را به من نمودند، در آن، دو دل نگردیدم.»8 البته حق برای حضرت علی علیه السلام مفهومی اجتماعی هم دارد و از نظر ایشان در صحنه اجتماع، حق و باطل همواره رویاروی هم هستند و ایشان همیشه در جبهه حق قرار دارد: «بدانید که من با دو کس می ستیزم، آنکه چیزی را خواهد که حق آن را ندارد، و آنکه حقّی را که بر گردن اوست، نگزارد.»9 2. آخرت گرایی، مبنای نگرش اخلاقی به سیاست در نظام اخلاقی حضرت علی علیه السلام غایت نهایی «آخرت» است. هدف تمام اندیشه ها و افعال امام کسب سعادت اخروی و نزدیکی به خداست. او در این زمینه ذرّه ای کوتاه نمی آید و غایت اخروی افعال خود را هیچ گاه از نظر دور نمی دارد. در عرصه سیاسی نیز، اخلاق و سیاست امام علی علیه السلام اخلاق و سیاستی آخرت گراست و به همین دلیل در گستره اخلاق، امام هیچ گونه مصالحه ای را نمی پذیرد. امام دنیا را تنها گذرگاه می داند؛ گذرگاهی که بیش از موقعیتش بدان پرداختن، موجب خسران است: «دنیا! از من دور شو که مهارت بردوشت نهاده است گسسته و من از چنگالت به درجسته ام و از ریسمان هایت رسته و از لغزشگاه هایت دوری گزیده ام. کجایند مهترانی که به بازیچه های خود فریب شان دادی؟ کجایند مردمی که با زیورهایت دام فریب بر سرراهشان نهادی؟ آنها در گورها گرفتارند و در لا به لای لحدها ناپایدار.»10 براین اساس هر عملی که دنیا و اهداف و منافع دنیوی را بر آخرت و سعادت اخروی انسان ترجیح دهد، مردود است. هیچ هدف عالی دنیوی انسان را مجاز نمی کند به آنچه موجب کیفر اخروی است، نزدیک گردد. این دیدگاه در نگاه امام به «سعادت» ریشه دارد که عنصر اصلی اندیشه سیاسی ایشان است. در نتیجه هر عملی که به سعادت اخروی انسان منجر شود، پسندیده و هر عملی که به زیان اخروی اش انجامد، ناپسند است. این مسأله در تمام حوزه های زندگی سیاسی، اجتماعی و فردی انسان حاکم است. پس نمی توان در سیاست براساس مشی غیر اخلاقی عمل کرد؛ زیرا موجب کیفر اخروی می شود. البته تأکید بر این مسأله، به معنای بی توجهی به دنیا در اندیشه امام علی علیه السلام نیست. از دید ایشان غایت زندگی، سعادت اخروی است و اعمال دنیوی تا جایی ارزشمندند که بتوانند انسان را بدین هدف رهنمون شوند و چنانکه بین منافع دنیوی و غایت اصلی، تعارض ایجاد شود، بی تردید قرب الهی بر منافع دنیوی ترجیح دارد. همین برداشت موجب شده است که در نهج البلاغه مطالبی با ظاهری متعارض، در باره دنیا به چشم بخورد. در واقع، غفلت از این نوع نگاه امام به دنیا و آخرت سبب متعارض دیدن سخنان ایشان می شود. جوهر دیدگاه حضرت علی علیه السلام در باره دنیا در این عبارت نهفته است. «این دنیا جایگاه صدق و واقع یابی است برای کسی که واقعیت آن را دریابد.»11 ولی در جای دیگر هم می گوید: «من این دنیای فریبنده را به رویش انداخته ام. من این دنیا را به اندازه خود محاسبه کرده ام و من به این دنیا باچشمی می نگرم که شایسته آن است.»12 به هر حال آنچه می توان از نهج البلاغه استنباط کرد، این است که منظور امام کم ارزش جلوه دادن دنیا نیست. بلکه هدف ایشان تنظیم رابطه خویش با دنیا است. در این رابطه، «آخرت» غایت است و «دنیا» وسیله، و این وسیله تا زمانی که در خدمت غایت نهایی باشد، بسیار ارزشمند است، به گونه ای که حضرت آن را دار صدق می خواند. بدین سبب می فرماید: «اگر کسی دنیا را به عنوان ابزار و وسیله بنگرد، دنیا بیدارش می کند، ولی اگر آن را هدف بداند، کورش می سازد.»13 در جای دیگر می فرماید: «آگاه باشید که دنیا پشت کرده، شتابان می رود و آخرت روی آورده، می آید.»14 البته این نگاه به معنای بی عملی در دنیا نیست بلکه ایشان انسان ها را به تلاش در همین جا فرا می خواند: «دنیا محلّ حرکت، کوشش و عمل است و آخرت عالم حسابرسی و نتیجه گیری است.»15 امام علی علیه السلام تفاوت خود با کسانی چون: معاویه و عمروبن عاص را در توجه خویش به آخرت و غفلت آنان می داند و غافلان از آخرت نمی توانند پیرو حق باشند. «فرق من و عمرو بن عاص در این است که یاد مرگ نمی گذارد به فکر بازی و لهو باشم و فراموشی آخرت نمی گذارد او حق را بگوید.»16 در واقع می توان به این نتیجه رسید که دنیا فی نفسه، نه مذموم است نه ممدوح. نوع نگاه و عمل انسان هاست که دنیا را مذموم یا ممدوح می کند. 3. اخلاق فردی و اخلاق سیاسی بی تردید در اندیشه اخلاقی حضرت، هرگز تفکیک بین اخلاق فردی و اخلاق سیاسی مشاهده نمی شود و بر ضرورت تلازم اخلاق فردی و اخلاق سیاسی، تأکید می شود. حضرت علی علیه السلام که مظهر عینی و تجسّم اخلاق فردی بود، در سیاست نیز به دنبال سعادت جمعی بود، که این امر در دو بُعد قابل تبیین است: 1) پایبندی حضرت به اخلاق در امور سیاسی، بخش جدایی ناپذیر اندیشه اخلاقی او است. اگر امام نمی تواند در زندگی فردی خویش، امر غیر اخلاقی مرتکب شود، در سیاست نیز به طریق اولی قادر به چنین کاری نیست؛ چون با هدف نهایی او کاملاً تضاد دارد. 2) هدف حضرت علی علیه السلام در سیاست، هدایت مردم به سوی سعادت است و این، جز با پایبندی حکومت و کارگزارانش به اصول اخلاقی در سیاست، ممکن نیست. درنتیجه بر ضرورت تعهد اخلاقی زمامدار تأکید بیشتری دارد. حضرت در این باره می فرماید: «ای مردم! سوگند به خدا، من شما را به هیچ طاعتی امر نمی کنم، مگر اینکه خودم در آن طاعت به همه شما سبقت می گیرم، و شما را از هیچ معصیتی نهی نمی کنم، مگر اینکه خود پیش از شما از ارتکاب آن گناه امتناع می ورزم.»17 4. غایت سیاست از دیدگاه امام در سیاست اخلاقی، هدف اخلاقی کردن سیاست، در غایت و روش است. حضرت علی علیه السلام در نامه اش به مالک اشتر یکی از اهداف اصلی حکومت را اصلاح اهل مصر می داند. مراد «از اصلاح» هدایت اخلاقی مردم به سوی سعادت جمعی و رهنمون شدن آنها به پیروی از دستورهای الهی و عقل و غلبه بر هوای نفس و شهوت است. در واقع در میان اهداف چهارگانه ای که حضرت علی علیه السلام در فرمان خود به مالک اشتر بر می شمارد، «اصلاح مردم» مهم ترین هدف است و دیگر موارد، مقدمه تحقق این هدف شمرده می شوند. علامه جعفری می نویسد: «این فرمان مبارک که تنظیم شده یک شخصیت کمال یافته الهی است... اساسی ترین هدف خود را، پس از تنظیم امور اقتصادی که عامل ادامه حیات طبیعی است و پس از آماده کردن عرصه اجتماع برای اصل زندگی، «اصلاح مردم» معرفی می کند و با این هدف به ضرورت تکاپوی امور سیاسی و حقوقی و فرهنگی و اخلاقی در به وجود آوردن زمینه تکامل تأکید می کند.»18 امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید: «بیعتی که شما با من نموده و به زمامداری انتخابم کرده اید، یک پدیده ناگهانی و محاسبه نشده نبود. کار من و شما یکی نیست؛ من شما را برای خدا می خواهم و شما مرا برای خودتان می خواهید.»19 بنابراین حضرت هدف خود از حکومت را هدایت مردم به سوی خداوند اعلام می دارد. 5. روش زمامداری اخلاقی از دیدگاه امام بُعد دوم سیاست اخلاقی، روش اخلاقی در سیاست است که عناصر آن پیشتر ذکر شد. از این بعد، اخلاق سیاسی در اندیشه و سیره حضرت علی علیه السلام در باره نهاد حکومت و ویژگی های زمامداران قابل مطالعه است. در اندیشه امام «دولت»، به معنای نهاد دارنده و اِعمال کننده قدرت برای تحقق غایت نهایی است و معاصی ای چون سلطه و برتری جویی در آن راه ندارد. این نگاه با اندیشه و برداشت غالب آن دوران، که حکومت را به طور کامل به مفهوم سلطه طلبی می گرفتند، کاملاً متفاوت است. حضرت علی علیه السلام می کوشید با تلقّی رایج از دولت و حکومت مقابله کند. او در عهدنامه حکومتی اش به مالک اشتر توصیه می کند فهم خود از دولت و قدرت را اصلاح کرده، اندیشه سیاسی اش را سامانی درست دهد: «هرگز من به مقام فرمانداری نصب شده ام، فرمان می دهم باید اطاعت شود. زیرا این تلقین نابکارانه وارد کردن فساد در قلب است و عامل سستی وتزلزل در دین و نزدیک شدن به دگرگونی ها...»20 به همین دلیل حضرت علی علیه السلام بعد از رسیدن به قدرت، هیچ تفاوتی با قبل از آن نکرد و برای او کوخ و کاخ به یکسان ارزش داشت و هیچ کدام تأثیری بر منش، شخصیت و رفتار سیاسی، اجتماعی او نمی گذاشت. 6. عدالت، مبنای سیاست اخلاقی از دید حضرت علی علیه السلام ، «عدالت» عنصر ذاتی و مهم ترین رکن سیاست است. اندیشه سیاسی امام، بدون درک مفهوم و اهمیّت عدالت از نظر وی قابل درک نیست. در مقام عمل هم امام در اجرای عدالت هیچ گونه انعطافی را نمی پذیرفت، که این امر مشکلات بسیاری را برای حضرت ایجاد کرد. از دیدگاه امام علیه السلام وجه تمایز اصلی «حکومت اسلامی» با دیگر حکومتها، عدالت و دوری از ستم است. چون تمام اصول اخلاقی که انسان ها در شرایط عادی بدان پایبندند، در شرایط ظالمانه از میان می رود. به همین دلیل حضرت علی علیه السلام تمام توان خویش را برای مبارزه با بی عدالتی به کار برد تا اصول اخلاقی را در مردم و در میان زمامداران پایدار کند. 7. رعایت حدود الهی در سیاست بُعد مهم دیگری که می تواند در زمینه اخلاق سیاسی، اندیشه سیاسی حضرت علی علیه السلام را تبیین کند، تأکید وی بر ضرورت رعایت حدود الهی از سوی حکومت است. توجه به حدود الهی در سیاست، سیاست را به طور کامل اخلاقی می کند و زمامداران را از توسل به روشهای غیر اخلاقی در پیشبرد اهداف سیاسی باز می دارد. امام هدف سیاست را نیز اجرای حدود الهی می شمارد. در نتیجه، برای رسیدن به اهداف سیاسی، زیرپا گذاشتن حدود الهی را به هیچ وجه روانمی داند. طبیعی است که این امر به خودی خود می تواند زمینه حاکمیت اخلاق در حوزه سیاست شود. 8. کرامت انسانی و سیاست اخلاقی بُعد دیگری که تعیین کننده نگرش حضرت علی علیه السلام به سیاست اخلاقی است، اهداف و ویژگی های حکومت در نظر او است. در حکومت امام «کرامت انسان» در عالی ترین درجه ممکن رعایت می شد. حضرت به کرامت ذاتی انسان ها معتقد بود و بر اساس کرامت انسان با مردم رفتار می کرد. میزان اهمیّت ارزش افراد در نظر حضرت، بر سیره حکومتی ایشان و حاکمیت اخلاق بر سیاست، تأثیری تعیین کننده داشت. در نگاه امام انسان ها بدون توجه به دین و اعتقادشان «کرامت» دارند و حکومت باید به ارزش انسانی آنان احترام بگزارد. این مسأله به طور کامل در آغاز نامه حضرت به مالک اشتر آمده است. امام مردم را دو دسته می داند، یا برادران دینی زمامدارند و یا در خلقت با او برابر؛ بر این اساس به مالک توصیه می کند با مردم همچون جانور درنده برخورد نکند و خوردنشان را غنیمت نشمارد.21 این فرمان در زمانی صادر شد که زمامداران همچون درندگان با مردم رفتار می کردند و هیچ یک از حقوق اولیه افراد را محترم نمی شمردند. بی تردید حکومتی که بر مبنای فکری «کرامت انسان ها» استوار باشد، نمی تواند در برخورد با آنان اخلاق و اصول اخلاقی را زیر پا نهد. بدین سبب، امام با هرگونه تبعیض میان مسلمان و غیر مسلمان، مرد و زن و موافق و مخالف حکومت، مقابله می کرد و آن را با مبانی فکری حکومت خویش ناسازگار می دانست. 9. اخلاق کارگزاران سیاسی بُعد مهم دیگری که امام در اندیشه سیاسی خود بدان توجه دارد، اخلاق کارگزاران سیاسی است. حضرت نوع رفتار کارگزاران در سطوح مختلف را، زمینه اصلی حاکمیت اخلاق سیاسی و تأمین شدن غایت حکومت اخلاقی می داند. از این رو، کارگزارانش را به رعایت حدود الهی و تقوا فرامی خواند. امام علی علیه السلام «تقوا» را به عنوان دژ مصونیت اولیای خداوند این گونه توصیف می کند: «تقوای الهی، اولیای خدا را در حمایت خود قرار داده، آنان را از تجاوز به حریم منهیات الهی باز داشته و ترس از خدا را ملازم دلهای آنان قرار داده است تا آنجا که شب هایشان را بی خواب و روزهایشان را بی آب گردانیده است.»22 از دید امام علی علیه السلام ، «تقوا» دژی مستحکم و نفوذ ناپذیر و بهترین توشه آخرت است: «همانا تقوا، کلید درستی و توشه قیامت و آزادی از هر بندگی و نجات از هر تباهی است.»23 با توجه به این امر، امام در مرحله اول بیش از همه، خود را به تقوا فرا می خواند و در عین حال، خود را کاملاً مقید به آن معرفی می کند: «همانا درستی گفتار خویش را ضمانت می کنم و عهده خود را در گرو گفتار خویش قرار می دهم. اگر عبرت های گذشته برای یک شخص آینه قرارگیرد، تقوا جلوی او را از فرو رفتن در کارهای شبهه ناک می گیرد. به خدا سوگند! کلمه ای از حق را نپوشاندم و دروغی بر زبان نیاوردم.»24 امام در مرحله دوم، زمامداران را بیش از دیگران به تقوا سفارش می کند و آنان را به رعایت پرهیزکاری سزاوارتر می داند. در نامه حضرت به عثمان بن حنیف آمده است: «آگاه باش که هر پیروی را، پیشوایی است که از او پیروی می کند. بدان که پیشوای شما بسنده کرده است از دنیای خود به دو جامه فرسوده، و دو قرص نان را خوراک خویش قرار داده؛ بدانید که شما چنین نتوانید کرد، ولیکن مرا یاری کنید به پارسایی و پاکدامنی و درستکاری. به خدا از دنیای شما زری نیندوختم و از غنیمت های آن ذخیرت ننمودم و بر جامه کهنه ام نیفزودم.»25 حضرت از همه والیان خویش می خواست، از خدا و عذاب آخرت بترسند و در برابر زخارف دنیوی فریفته نشوند. در نامه ارزشمندش به مالک اشتر چنین می خوانیم: «او را فرمان می دهم به ترس از خدا و مقدم داشتن طاعت خدا بر دیگر کارها، پیروی از آنچه در کتاب خود فرموده از واجب و سنت ها، که کسی جز با پیروی کردن آن راه نیک بختی را نپیمود و جز با نشناختن و ضایع ساختن آن بدبخت نَبْوَد و اینکه خدای سبحان را یاری کند به دل و دست و زبان؛ چه او یاری هر که او را یار باشد، پذیرفته است و ارجمندی آن کس که او را ارجمند سازد، به عهده گرفته.»26 با توجه به این تأکیدات امام، معلوم می شود حضرت زمامداران و والیانش را پیش از عموم مردم، به تقوا و پرهیزکاری فرامی خواند و خود، بیش از والیانش با تقوا و پرهیزکاری مأنوس است. در واقع منشأ این بینش علی علیه السلام عبودیت محض خداوند است؛ عبودیتی که در هیچ مقامی فراموش نمی شود و در مقام خلافت و زعامت بیشتر مورد تأکید قرار می گیرد؛ زیرا که در این مقام، زمینه ستمگری و فساد بسیار است. افزون بر این، حضرت علی علیه السلام خلفا را الگوی مردم می داند و تقوای زمامدار را عامل پاکی و درستکاری مردم و در مقابل، ستم حاکم را زمینه ساز گسترش ستم و فساد همگانی می شمارد. 10. نفی قدرت طلبی در دیدگاه امام علی علیه السلام قدرت چه ارزش و جایگاهی دارد؟ منبع قدرت، و هدف از کسب آن چیست؟ آیا قدرت با مسؤولیت همراه است یا صاحب قدرت تنها از مزایای آن بهره می برد؟ در نگاه امام علی علیه السلام قدرت فی نفسه هیچ ارزشی ندارد و در عالی ترین تحلیل، صرفاً وسیله ای است برای رسیدن به اهداف انسانی. از دید امام، قدرت هرگز هدف نیست و به همین دلیل، ایشان در طول زندگی اش هیچ گاه به خاطر قدرت حرکتی انجام نداد. این مسأله افزون بر حوزه سیاست و قدرت سیاسی، در همه حوزه های دیگر نیز مصداق دارد. امام علی علیه السلام آشکارا بر این مسأله تأکید می ورزد و خدای را چنین می خواند: «خدایا! تو می دانی که اگر خلافت را پذیرفتم، نخواستم در قدرت برکسی پیشی گیرم یا از اوان دنیا چیزی برای خود بیندوزم، بلکه بدان امید پذیرفتم که معالم دین تو را بازسازی کنم و نظم و صلاح را در بلاد تو آشکار سازم تا بندگان مظلوم تو آسوده شوند و حدود و احکام تو را که تعطیل کرده بودند، دوباره بر پای دارم!»27 حضرت علی علیه السلام واقعاً استثنایی است! به طور کلی انسانها در پی کسب قدرت و ثروتند و این مسأله براساس حبّ نفس کاملاً طبیعی است؛ ولی امیرمؤمنان علیه السلام هیچ گاه با انگیزه ارضای نفس خویش عمل نکرد و جهاد و سکوت و زمامداری اش همه برای کسب رضای خداوند بود: «اگر آن اجتماع عظیم نبود، اگر تمام شدن حجّت و بسته شدن راه عذر بر من نبود و اگر پیمان خدا از دانشمندان نبود که در مقام پرخوری ستمگر و گرسنگی ستمکش ساکت ننشیند و دست روی دست نه گذارند، همانا افسار خلافت را روی شانه اش می انداختم و مانند روز اول کنار می نشستم.»28 امام علی علیه السلام در پذیرش خلافت جز اصلاح و تدبیر امور مردم، انگیزه ای ندارد. او برای رسیدن به حکومت، نه علاقه نشان می دهد و نه به هیچ وسیله غیر اخلاقی متوسل می شود؛ این در حالی است که خلافت را حقّ خود می داند. حضرت نسبت خود را با خلافت، این گونه توصیف می کند: «نسبت من به خلافت، همانند محور آهنین سنگ زیرین آسیا (که سنگ دیگر بر گرد آن می چرخد) نسبت به آسیا است. سیل از دامن من سرازیر می شود و هیچ صاحب بال و پری نمی تواند بر بلندای [علم و کمال [من اوج بگیرد.»29 با وجود این، امام مصلحت امت اسلامی را بر حق شخصی خویش ترجیح داد و هرگز برای رسیدن به خلافت و قدرت، برنامه ریزی نکرد و تا زمانی که مردم به او روی نیاوردند، به قدرت روی نیاورد. راز این کردار در بینش الهی حضرت نهفته است. قدرت برای او هیچ ارزشی ندارد و تنها برای اجرای عدالت است که ارزش پیدا می کند. از این رو، حکومت در نظرش از کفش کهنه بی ارزش تر است.30 به همین دلیل، امام هیچ مصلحت بینی دروغین را بر نمی تابد و برای رسیدن به عالی ترین اهداف هم، به وسیله غیر اخلاقی متوسل نمی شود: «شما از من می خواهید پیروزی را به قیمت ظلم و جور در باره آنکه والی اویم بجویم؛ به خدا که نپذیرم تا جهان برآید و ستاره ای در آسمان پی ستاره ای برآید؛ اگر مال از آنِ من بود، همگان را برابر می داشتم، حال آنکه مال، مال خداست.»31 امام در موقعیتی این مطلب را بیان می کند که در تمام دنیا، ستم بر مردم و حیله گری در حکومت، سنت غالب به شمار می آمد و مردم، حیله گری را نشانه برتری و زیرکی می پنداشتند. آن بزرگوار این ذهنیت را به شدت محکوم کرده و حیله گری را تقبیح می کند و می فرماید: «به خدا سوگند! معاویه از من زیرک تر نیست، لیکن شیوه او پیمان شکنی و گنهکاری است. اگر پیمان شکنی ناخوشایند نمی نمود، زیرک تر از من کسی نبود. لکن هر حیله گری به گناه برانگیزاند و هرچه به گناه برانگیزاند، دل را تاریک می کند.32 11. وفای به عهد یکی از مهم ترین ابعاد اندیشه سیاسی امام، وفای به عهد است. حضرت علی علیه السلام هیچ گاه پیمان شکنی نکرد و حتی وقتی می توانست از طریق پیمان شکنی حیله های دشمن را خنثی کند، به این کار مبادرت نورزید و آن را حتّی به بهای پیروزی، روانداشت. حضرت در نامه های حکومتی به امرای خود، آنها را به پایبندی بر «عهد» سفارش اکید می کند؛ برای نمونه به مالک اشتر می نویسد: «به عهد خویش وفادار باش، چه آنکه مردم با همه هواهای گوناگون و نظرات مخالفی که با هم دارند، نسبت به هیچ یک از واجب های الهی چون بزرگ شمردن وفای به عهد، همداستان نیستند.»33 آن بزرگوار با پیشنهاد یارانش برای شکستن عهد خویش در جنگ صفین مخالفت کرد و به آنها فرمود: «وای بر شما! آیا بعد از عهد و پیمان باز گردیم؟ مگر نیست که خداوند تعالی فرمود به قرارهای خود وفا کنید؟»34 12. حقوق مردم در قبال حکومت آنچه از همه مطالب پیش گفته برجسته می نماید، دیدگاه امام در باره حقوق مردم در قبال حکومت است. امام زمانی بر حقوق مردم در برابر حکومت تأکید می کرد که پیروی کامل از فرمانروایان، وظیفه مردم به شمار می آمد. امام با تأکید بر حقّ مردم در انتخاب حکومت، حقوق متقابل حاکم و مردم را چنین برمی شمارد: «بزرگ ترین این حقوق متقابل، حقّ حکومت بر مردم و حقّ مردم بر حکومت است. فریضه الهی است که برای همه بر همه حقوقی مقرر فرموده. این حقوق را مایه انتظام روابط مردم و عزّت دین آنان قرار داده است. مردم هرگز روی صلاح و شایستگی نخواهند دید، مگر حکومت شان صالح باشد و حکومت ها هرگز به صلاح نخواهند آمد، مگر توده ملت استوار و با استقامت باشند.»35 امام «اصلاح مردم» را هدف نهایی حکومت می دانست و «عدالت» را معیار تشخیص حکومت صالح به شمار می آورد. او از ستم حاکم بر مردم به شدت متنفر بود و می فرمود: «هیچ عاملی برای تغییر نعمت خدا و تعجیل نقمت او مؤثرتر از قدرت یافتن بر ظلم نیست؛ چرا که خداوند همواره دعای مقهورین را می شنود و در کمین ظالم است. ای مالک! بر حذر باش از خون های مردم و ریختن غیر حلال آن، که هیچ عاملی در کیفر الهی مؤثرتر و بازخواست او عظیم تر در زوال نعمت و کوتاه شدن مدت (حکومت) شتاب آورتر از ریختن خون به ناحق نیست.»36 امام در سفارش کارگزارانش به عدالت و پرهیز از ستم، از هر فرصتی بهره می بُرد و می فرمود: «من از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم شنیدم که فرمود: روز رستاخیز، امامِ ستمگر را بیاورند و او را نه یاری بود که کسی از سوی او پوزش خواهد. پس او را در دوزخ افکنند و در آن چنان گردد که سنگ آسیا گردد. سپس او را به ته دوزخ استوار بندند.»37 به همین دلیل در موقعیّت خویش به عنوان خلیفه مسلمین می فرماید: «به خدا، اگر شب را روی شترخار مانم بیدار... خوشتر دارم تا روز رستاخیز به خدا و رسول صلی الله علیه و آله وسلم در آیم، در حقّ یکی از بندگان ستمکار... چگونه به کسی ستم کنم به خاطر نفسی که به کهنگی و فرسودگی شتابان است.»38 از همین رو به همگان توصیه می کند که با او آن گونه که با سلاطین جابر سخن می گویند، سخن نگویند.39 افزون بر این بُعد، حضرت مصلحت حکومت را نیز در عدالت و خودداری از ستمگری می دانست. در نامه حکومتی اش به مالک اشتر چنین هشدار می دهد: «همواره دادگستر باش و از خشونت بپرهیز؛ چرا که خشونت، مردم را به گریز از کشور و جلای وطن می کشاند و ستم، مردم را به شمشیر فرا می خواند.»40 به هرحال، آنچه زندگی حضرت علی علیه السلام را از دیگران ممتاز می کند، سازگاری کامل بین عمل و اندیشه او در زندگی اش است. تاریخ، افراد خیرخواه و برخوردار از اندیشه های عالی بسیار دیده است؛ اما این بزرگان یا هرگز فرصت عمل نیافتند و یا هنگام عمل از تطبیق کردار و اندیشه هایشان ناتوان ماندند. حضرت علی علیه السلام از لحاظ نوع اندیشه های اخلاقی خود، در طول تاریخ بی نظیر است، اما از نظر عمل به اندیشه ها و گفته های خود، بی نظیرتر. امام علاوه بر پایبندی به اصول عالی اخلاقی، انسانی و جوانمردی، مطیع محض اوامر و نواهی الهی بود و هیچ عاملی نتوانست وی را از عمل به گفته ها و اندیشه های عالی اش باز دارد. در پایان یادآوری یکی از خطبه های شورانگیز نهج البلاغه در باره «اخلاق»، حُسن ختام خوبی بر این مقاله است: «پس اگر ناچار از تعصّب هستید، عصبت خود را برای اخلاق نیکو و کردارهای پسندیده و امور زیبا قرار بدهید که خاندان های اصیل و بزرگ منش عرب و رؤسای قبایل به آن موصوف بودند؛ تعصّب به داشتن اخلاق مطلوبِ عقلا و آرمان های بزرگ و درجات بالای ارزش ها و آثار پسندیده که از خود به یادگار می گذاشتند. پس تعصّب بورزید به خصلت ها و عادات پسندیده مانند حمایت و حفظ حقوق همسایگی و وفا به پیمان و اطاعت نیکوکار و مخالفت با خودخواهی و فراگرفتن فضل و فضیلت و بزرگ شمردن معصیت قتل نفس و انصاف به خلق و فرو بردن غضب و پرهیز از فساد روی زمین.»Political Morality of Imam Ali   A) Principles of Imam Ali thought about political morality Overall views of the Imam, the religious aspect is absolutely great prophet is taken from the Quran and Sunnah. "You know me to be upon the Prophet PBUH and the prophet who is standing Khvyshavndym with what he is about. When I was a child, and puts me near the Jadad Khvyshm breasts ... The character of Islam and the Holy Prophet PBUH and prophet of Imam Ali brought upon, moral character was absolutely nothing but the truth to ponder. On the other hand, is completely original ideas Amyrmvmnan PBUH ethical policy, and therefore the study of his ideas in the field of ancient and modern political thought need not have any. B) The important aspects of Imam Ali thought about politics and morality Meaning of politics, ethics, morality and objective approach to politics. Political elements such as the power method, the method of construction, political, ethical leaders and officials, respect human rights and avoid being included oppression. As previously mentioned, all thoughts of Imam Ali in the Quran and Sunnah of Prophet Muhammad PBUH and prophet is upon adoption. This is very important in the current debate, because the Prophet PBUH and the prophet upon completion of their mission Philosophy Moral Minds knows and says: "I send complete moral virtue." 2 This story shows the importance of the ethics of Islam. Teleological ethics, and the closeness of God in Islam is happiness and personal integrity. Thus the "divine commands" moral basis "of divine closeness" is teleological ethics. In this regard, the ethical policy provides the necessary ground for collective prosperity. Moral policy from the perspective of Imam Ali has various funds and foundations to examine them: 1. Right Orientation and Political Ethics Based moral orientation and commands views of the divine right of Imam Ali. Overall, the imams were divine command ethics and his personal and political life would be fully respected. Imam Ali resolution absolute essence of the moral ideas of right and wrong is right and perfect obedience. Jesus says in this regard: "I swear to God no god but He! I'm on the right road I walk. "3 It is critical to recognize Imam Ali, but following the right is more important. Why relativism has no idea of ​​Imam Ali and all the struggle was to show the difference between right and wrong. "There are two ways: right and wrong, and for each of them are followers. So much is wrong if you follow the very old and it was no surprise to followers is small, it is hoped that much. "4 The Mbnast the Imam even the people with the same criteria will prove right and wrong place to eliminate: "I swear to God! These shoes are more popular than you are to me and the Government of the Emirate unless proven right or wrong Brandazm am. "5 Imam Ali says: "If, when mingle with right and wrong, only those who are blessed, survive.rancor that will be cut, but some part of the truth and falsehood and mixed. And hence the right to follow those who are righteous before God: "Surely the Lord who is the ultimate act of love to be right than wrong, but right and wrong to his detriment and to his chagrin, he will profit." 7 Imam Ali consequently in politics and government prove its right to act as the primary task. From this perspective, the separation of ethics from politics and ethics is impossible to be part of the policy and ethics policy that is out of the circuit, the circuit is right out. Ethical policies of the political thought of the right orbit. Follow Jesus on his right says: "Since then I have the right, in its Ngrdydm two hearts." 8 The community has a right to Imam Ali conceptually and in terms of their social scene, right and wrong are always challenges, and he is always on the right side: "Know that I am with one Styzm, it will be something that it is not right, and it's right on his neck, Ngzard." 9 2. Hereafter partisan politics based on the moral attitude The ultimate goal of moral Imam Ali, "Hereafter" is. All thoughts and actions of the Hereafter Imam's happiness and closeness to God. He did not look at it a bit short and the end is not far from any of their actions hereafter. In the political realm, ethics, politics, ethics, and political life of Imam Ali as reductionist, and therefore the scope of morality, the imam does not accept any compromise. The world only knows the Imam bus, bus on which they paid over the situation, the loss is: "The world! Discrete skills has Brdvsht away from me and I'm Drjsth Chngalt the category of your strings and your Lghzshgah away from my unselected. Where Mhtrany to lure you into their game? Where are the people who lure Zyvrhayt Srrahshan Institutional Animal? They suffer grave and lay Law Lhdha unstable. "10 Therefore, any action the goals and interests of worldly life and hereafter bliss humans to prefer, is rejected. No higher purpose to what worldly man does not permit the punishment of the Hereafter, will close. The view at the Imam to "happiness" is rooted in the basic element of his political thought. Consequently, any action which would lead to human happiness hereafter, good and take any action against her hereafter, is unacceptable. It lives in all spheres of political, social and individual rules. So unethical course of action can not be based on politics, because the Hereafter is the punishment. The emphasis on this issue, meaning neglect of Imam Ali is the world of ideas. See the end of his life, and the happiness of the Hereafter as much valuable material that can lead to the human and worldly interests as the main goal, to be conflict, Ghorb doubt Donyavi the interests of would God's. This perception has led to the appearance of the Nahj something contradictory about the world to eat. In fact, the neglect of this world and the Hereafter Imam at the opposing view to their remarks. Imam Ali views on the essence of this statement is a lie. "The world is a place of truth and fact finding someone who discovers the truth." 11 But elsewhere he says: "I've thrown him into this fascinating world. The world as I calculated my own and I look Bachshm this world who deserve it. "12 However, what can be inferred from Nahj al-Imam low value in order to show the world it is not. Instead of setting their own relationship with the world. In this regard, "Hereafter" is the ultimate "world" means, and that the ultimate goal is to serve as a very valuable, so that it was his true calling. Thus says: "If you look at the world as a tool and means the world to wake him up, but if you know of it, makes Cyrus." 13 In another place Allah says: "Be aware that the world has turned life goes fast, it comes." 14 This inaction means the world is not looking, he calls people to work right here: "The world of motion, work and work and life and the universe audit conclusions." 15 Imam Ali as his differences with people like Al Aas and Mrvbn in the Hereafter and neglecting their attention knows they are unaware of the right to life can not follow. 'Amr bin Aas and I differ is that death does not remember, and I remember thinking, Hereafter does not play games and tell him the truth. "16 In fact, it can be concluded that the world itself, is not praised, not derided. Of humans look and act the world has derided or praised. 3. Personal morality and political morality Doubtless his moral thought, never differentiate between personal morality and political ethics and personal morality is not observed and the necessity Tlazm political ethos is emphasized. Imam Ali was the manifestation of the concrete and personal moral imagination, looking at the politics of collective welfare, which can be explained in two dimensions: 1) His commitment to ethics in politics, is an integral part of his ethical thought. If the Imam can not be in their personal lives, it is unethical to engage in the politics of the former could not do so because his ultimate aim is quite the opposite. 2) of Imam Ali in politics, leading people to happiness, and that, unless the government Kargzaransh adherence to moral principles in politics, it is not possible. Consequently, more emphasis on the need for ethical leader. Jesus says in this regard: "O people!. »17 4. Teleological view of politics Imam In politics, ethics, morality of politics, the end of the procedure. In his letter to Imam Ali Malek, one of the main goals of the reform from the Egyptian government knows. What "reform" moral guidance to the collective prosperity of the people and lead them to follow the commands of God and the wisdom to overcome passion and lust. The four goals in the Imam Ali Malek on counts at his command, "correcting people" is the most important goal, and the other cases, the introduction of this goal are counted. Allameh Jafari writes: "Happy is the command set is a character of divine perfection ...stresses developed in the field to create. "18 Amyrmvmnan PBUH says: "I pledge allegiance to the rule that you have choice, a sudden phenomenon was not calculated. You and I do not have one, I want you to God, and you want me to yourself. "19 So his goal of leading people into God's government has announced. 5. Procedures of moral reign of Imam The second dimension of politics, ethics, morality in politics, which is the method the elements previously mentioned. The next, the idea of ​​political morality and Sire Imam Ali on the government and the rulers of the features in the study. The ideas of the Imam "Government" means the holder of the power is to realize the ultimate goal of sins because it has no power and dominance. It's looking thought and perception that period, the government completely took the concept of hegemony is quite different. Imam Ali is widely regarded as the state government tried to counter. In his State Treaty Malek recommends modify their understanding of the state power, the right to organize political thought: "I have never been installed as governor, I will command must be obeyed. This is because hypnosis Nabkaranh into corruption at the heart of the religion and atony Vtzlzl approaching change ... "20 That is why Imam Ali after coming to power, no different than it did before she Koch and House had no effect on the value of the same character, personality and behavior, social, political, he did not. 6. Justice-based ethical policies Imam Ali's view, "justice" essential element and most important element of politics. Khomeini's political thinking, without understanding the meaning and significance of his justice can not comprehend. Imam in real time justice was not any flexibility, it would create many difficulties for the Prophet. The main difference from the viewpoint of Imam Khomeini "Islamic state" with other governments, justice is far from oppression. The principle that all human beings under normal circumstances they committed the brutal conditions of the river. Imam Ali's why everything in its power to fight injustice, to apply moral principles to sustain the people and the rulers. 7. Observance of God in Politics Another important dimension of the political ethics, political thought of Imam Ali to explain, he stressed the need to respect the rule of God. The politics of God, completely ethical and policy leaders from resorting to unethical methods to advance political goals are. Imam also implement policies about God's divine purpose. Consequently, to achieve political objectives, violations of God knows no soul. It is natural that in itself could be a ground rule ethics in politics. 8. Human dignity and ethical policies Another dimension that determines the attitude of Imam Ali's ethical policies, goals and features in his government. The Imam of the "dignity of man" was observed at the highest level possible. Jesus believed in the inherent dignity and the dignity of his people. The importance of the Prophet Muhammad on his state ethics rule on policy influence was decisive. Imam people regardless of religion and belief at the "dignity" and makes government should respect their human worth. This is completely at the beginning of his letter, Malek said. Imam knows two people, or brothers, or the creation Zmamdarnd against him, according to the owner advises people not to encounter such fierce beast booty and a couple Nshmard 0.21 This decree was issued at a time when the authorities are behaving like predators with people who did not respect any of their basic rights. Certainly the state of mind based on "human dignity" is based, can not deal with moral and ethical principles they lay underfoot. Thus, Imam Muslim and non-Muslim discrimination between men and women, and supporting and opposing the government would deal with the intellectual foundation of his rule was incompatible. 9. Brokers ethics policy Another important dimension to which the Imam in his political thought, ethics, political brokers. His behavior at different brokers, the core of the government's goal of providing political and moral ethics rule says. Hence, Kargzaransh to observe piety of God and calls. Imam Ali as "evil" as Fort describes God's protection authorities: »22 View of Imam Ali, "Virtue" strong and impenetrable fortress, and the best luggage hereafter: "Surely the righteous, right keys and luggage judgment and freedom from bondage and save it from ruin." 23 Due to this, the first Imam of all, a call to duty while their fully bound to define: "Behold, I guarantee his speech and the right to lie in his speech would be. If the lessons of the past to be a mirror, virtue sinking in front of him doubt things will become. I swear to God! Npvshandm and lie did not speak a word of truth. "24 Imam in the second stage, the authorities ordered more than others to piety and righteousness hath he respect them. In his letter to Uthman bin Hanif said: "Be aware that the compliance with, the leaders who will follow him. The leader of the world that you have enough clothes to wear two, and two loaves of bread to feed their priority; know that you can not do that, but it helped me get to piety and virtue and righteousness. The God of your world and enjoy its Nyndvkhtm Brocade storage and had relegated my old rig Nyfzvdm. »25 Jesus wanted all of their governors, and the fear of God and retribution hereafter for worldly Zkharf not be deceived. Malek such a valuable letter read: Given this emphasis Imam Ali turns out to be the rulers and Valyansh before the public, and their calls to piety and virtue over evil and righteousness Valyansh familiar with it. The source of this insight Ali as obedience to God, obedience must not forget that in any position of the caliphate and leadership position is further emphasized because in this place, of cruelty and corruption abound. In addition, the model considers the Caliphs of Imam Ali, and the purity and integrity of the people and the ruler of piety, cruelty and oppression of the dominant underlying counts of public corruption. 10. Rejection of authoritarianism In view of Imam Ali, and the value is the position of power? Power source, and purpose of businesses is it? With power comes responsibility, or whether it uses power only benefits? In view of Imam Ali has no value and the highest strength per se analysis is merely a tool to achieve human goals. Imam's view, power is not the goal and that's why, throughout his life he never had the strength to move. This is in addition to politics and political power, is true in all other areas. Imam Ali clearly emphasizes this issue and calling it God: "Oh God! You know that if you took the caliphate, or do not want an early lead in the world Brksy Byndvzm something for themselves, but they hope to restore your faith, and I accept that Malm order to make clear your interest in the blood of the oppressed slaves of you, comfort limits and rules that you had to be shut down again on my foot! "27 Imam Ali is truly exceptional! The first day I sat next to the shed, and the like. "28 Caliphate of Imam Ali in accepting other people's affairs and policy reform, not an incentive. He is to rule, not interested and not to resort to any means is immoral, however, knows that his right to the caliphate. Of his own caliphate, it describes: "I have the Caliphate, the axis of the lower iron ore in Asia (the other rocks around it rotates) to Asia. Flood down my skirt and fairy wings and can not have any tall [Science and perfection [I take a peak. "29 However, Imam Muslim interests on their personal preference and not a right to the caliphate and the plan failed and he went to the people, not power on. The secret lies in his deeds in the sight of God. He does not have any value for the power of justice is worth finding. Hence, the government thinks the old shoe is worthless .30 So, the Imam does not tolerate any false nose and interests to achieve the highest goals, does not resort to unethical means: "You want me to win on the Governor Avym Bjvym prices oppression, forced the world to ignore the God who stars in the sky after a stellar deal if it was my money, everyone was equal, But yours, yours God. "31 This implies that the Imam's position in the world, the oppression of the people and the government's cunning, and the tradition was dominant, cunning and subtlety considered a sign of superiority. It's a great mentality to condemn and denounce cunning and says: "I swear to God! Al is more intelligent than me, but the way he is guilty of perjury. If perjury was not bad, I was not too keen. However, every cunning sin and the sin arouse arouse the heart to the Dark 0.32 At 11. Fulfill that promise One of the most important aspects of political thought Imam is to fulfill that promise. Imam Ali never did perfidy and perjury when he could trick the enemy to thwart the Nvrzyd doing it even at the expense of winning, Rvandasht. In his letter to Napoleon III's government, they adhere to the "Testament" is a strict order, for example, Malek writes: "Be faithful to his promise, what with all the people who have opposing views of various climates than any other major figure of the divine obligation to fulfill that promise, not Hmdastan." 33 It offers gracious with his followers to break their pledge, opposed the war Siffin and said to them: "Shame on you! Whether the covenant back? He said that unless the Almighty God to fulfill their appointments? "34 12. Rights against government What matters above all is outstanding, the Imam's views on the rights of the people against the government. Imam emphasis on the rights of the people against the rulers of the full compliance of the duty of people to come. Imam emphasized the right of people to choose the government and the people would govern the mutual rights articulates: "This is the largest mutual rights, the right to rule over the people and the right of the people to rule. It is the divine duty of all law prescribes for all. The rights and dignity of people, relationships, religion has been a source of discipline. Competent and qualified people will never see, but their government is good government and good will never come, but the masses of the nation are firm and steadfast. "35 Imam "correct people" knew that the ultimate goal of "justice" that the diagnostic criteria of good governance. He hated the oppression of the people and said: "Nothing more than the power to change the grace of God and by the cruelty of his Nqmt not rush because God always hears the prayers Mqhvryn and a ruthless ambush. An owner! Beware of non-solvent for the blood shed by people and it is nothing more divine punishment and hold him in greater favor in the deterioration and shorten the duration of (the government) the shedding of blood more striking acceleration is unjustly. »Thirty-six Imam Kargzaransh in order to avoid justice and injustice, and he takes advantage of every opportunity: "I heard the Messenger of Allah be upon the prophet PBUH said: the Day of Resurrection, and he could not help the oppressive Imam who wants apology from him. So throw off the hell he is and so is the stone of Asia. Then he rests close to the bottom of Hell. "37 So in his position as caliph of Muslims says: "God, if I stay awake at night on Shtrkhar ... I let God and the Prophet PBUH and prophet resurrection upon the coming in of the wicked servants ... How do injustice to anyone, because the soul is aging and accelerated aging. "38 So to everyone that recommended Jaber speak with him as with kings, talk about saving .39 Moreover, the government's interest in justice and holiness are not to be oppressive. The letter warns that his government Malek: "Justice is always alert and Avoid violence because violence leads people to flee the country and exile and oppression, calling people to the sword." 40 However, what distinguishes it from others living Imam Ali complete compatibility between work and her thoughts on her. History, good people and good ideas are very visible, but it did not work great, or never had the opportunity or the act and deed of implementing their ideas failed. Imam Ali terms of their moral ideas, is unparalleled in history, but said their actions and thoughts, without Nzyrtr. Imam also adhere to high ethical principles, humanity and generosity, as obedient to God's commandments and Nvahy was nothing he could not act according to his good ideas and open. In the end, reminding one of the Nahj passionate sermon about "morality", a good conclusion to this article: "If you have the passion, Sbt for good behavior and good morals of the family will be fine and noble-minded Arab tribal chiefs that he had good morals rationally and cause prejudice to a large degree high values ​​and good works that put their legacy.ground. "4 پی نوشتها: 1. نهج البلاغه، خطبه 192. 2. به نقل از شهید مطهری، مجموعه آثار، ج 16، ص 205، (بعثت لاتمم مکارم الاخلاق). 3. نهج البلاغه، خطبه 197. 4. همان، خطبه 16. 5. همان، خطبه 33. واللّه لهی احب و الی من امرتکم الا ان اقیم حقاً وافع باطلاً. 6. همان، خطبه 50. 7. همان، خطبه 125. 8. همان، حکمت 184. 9. همان، خطبه 173. 10. همان، نامه 45. 11. همان، حکمت 131. 12. همان، خطبه 128. 13. همان، خطبه 82. 14. همان، خطبه 42. 15. همان. 16. همان، خطبه 84. 17. همان، خطبه 175. 18. محمد تقی جعفری، حکمت اصول سیاسی در اسلام، تهران، بنیاد نهج البلاغه، چاپ سوم، 1379، ص 114. 19. نهج البلاغه، ص 36. 20. نهج البلاغه، نامه 53. 21. همان. 22. همان، خطبه 114. 23. همان، خطبه 157. 24. همان، خطبه 16. 25. همان، نامه 54. 26. همان، نامه 53. 27. همان، خطبه 131. 28. همان، خطبه 3. 29. همان. 30. همان، خطبه 33. 31. همان، خطبه 126. 32. همان، خطبه 200. 33. همان، نامه 53. 34. نصر بن مزاحم، پیکار صفین، ترجمه پرویز اتابکی، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ دوم، ص 514. 35. نهج البلاغه، خطبه 212. 36. همان، نامه 53. 37. همان، خطبه 164. 38. همان، خطبه 224. 39. همان، خطبه 216. 40. همان، نامه 53. 41. همان، خطبه 192.